وبلاگ‌های ناهید رکسان و سعید سامان در کلمه‌ئو

۱۳۹۳ مرداد ۸, چهارشنبه

بوق و سنگر!




انتخابات میاندوره‌ای ایالات‌متحد طی ماه نوامبر آینده برگزار خواهد شد.   این انتخابات که سرنوشت تمامی کرسی‌های مجلس نمایندگان،  و یک‌سوم کرسی‌های سنا را مشخص می‌کند،   بر اساس گمانه‌های موجود برای حزب دمکرات شکستی تاریخی به همراه می‌آورد.  به عبارت ساده‌تر،  اگر پیش‌بینی‌ها درست از آب درآید،  دوران اوباما عملاً در ماه نوامبر آینده به سر خواهد رسید.   مگر اینکه کاخ‌سفید بخواهد با «فرمان» و بخش‌نامه‌ کشور را اداره کند.   ولی تجربه نشان داده که در ایالات‌متحد اگر ادارة کشور از طریق به کارگیری وتوی کاخ‌سفید،   در یک یا دو مورد امکانپذیر باشد،   نمی‌تواند طی دو سالی که تا انتخابات آینده باقی است،   ادامه یابد.   در نتیجه‌،   به آنان که از اوباما دل‌خوشی ندارند مژده می‌دهیم که در ماه نوامبر دندان نیش کاخ‌سفید خواهد افتاد!   

به همین دلیل،   و از هم اینک،  گروه‌هائی دست به کار شده‌اند،  تا دندان‌مصنوعی‌های کارآمد برای کاخ‌سفید و اوباما بسازند،‌  و یا به گروه‌هائی نزدیک شوند که در پایان ماجراجوئی 8 سالة اوباما،   نهایت امر سیاستگزاران آیندة ایالات‌متحد خواهند بود.   البته از آنجا که قصد ما از نگاشتن این وبلاگ پای گذاردن به چندوچون سیاست‌های داخلی یانکی‌ها نیست،‌   از این درگیری‌ها می‌گذریم،  و در آینة تحولات آینده تغییراتی را مورد بررسی قرار می‌دهیم که احتمالاً بر منافع ملت ایران تأثیراتی خواهد گذارد.   

نخست باید گفت که منتظر نباشیم در ایالات‌متحد جناح‌هائی پیشرو و مترقی جای اوباما را در کاخ‌سفید بگیرند و یا اینکه سیاست‌های اینکشور در مسیر پیشرفته‌تری قرار گیرد.  در کمال تأسف،   سیاست در آمریکا از دیرباز ملغمه‌ای بوده هولناک از واپس‌گرائی،  تحجر،  استخوانی‌شدن بنیادها و نقش سازنده و پویای «مافیا.»   خلاصه بگوئیم،   در آمریکا امثال اوباما «چپ‌گرا» به شمار می‌آیند،   ببینید راست‌گرایان در این سرزمین کجا نشسته‌اند!  در نتیجه،‌  اگر قرار باشد حزب‌دمکرات شکست بخورد،   احتمال فقط این خواهد بود که در ماه نوامبر آینده اوباش جمهوری‌خواه از درون صندوق‌های رأی‌گیری بیرون آیند.   می‌ماند اینکه ببینیم این حضرات چه برنامه‌هائی در خارج از مرزها می‌توانند داشته باشند.        

همانطور که پیشتر نیز گفتیم،   از هم‌امروز سروصدای «بعضی‌ها» به راه افتاده تا در عمل برای دوران «پسااوباما» نسخه و «نامة راه» بنویسند.  و گزافه نگفته‌ایم،   اگر در این چارچوب از تلاش بعضی‌ها در فراهم آوردن زمینة عقب‌نشینی هماهنگ ایالات‌متحد و همکاران بین‌المللی‌اش از سنگرهای فروریختة کاخ‌سفید در مناطق مختلف جهان سخن به میان آوریم.  بله،  بسیاری از این سنگرها فروریخته،  و به احتمال زیاد طی ماه‌های آینده فروپاشی این جان‌پناه‌ها از اینهم علنی‌تر خواهد شد.    به طور مثال،   سرنوشت حکومت دست‌نشاندة عراق،   وضعیت نابسامان سوریه و ترکیه،   برنامه‌های اسرائیل در رابطه با حماس و فلسطینی‌ها،   جنگ اعلام‌ نشده و پنهان پنتاگون در اوکراین با روسیه،  و نهایت امر سرنوشت مذاکرات هسته‌ای در جمکران،  جملگی روی میز «مذاکرات» و چانه‌زنی‌ها افتاده.   و شاید بررسی چند و چون همین سنگرهای متزلزل باشد که از منظر سیاسی برای آیندة ایران قابل توجه تلقی گردد.   متأسفانه به دلیل ضیق‌وقت نمی‌توان تمامی موارد بالا را در این وبلاگ گشود،   پس بپردازیم به بررسی شتابزدة چند نمونه از این «سنگرهای فروریخته!» 

نخست از بحران فلسطین بگوئیم.  طی چند روزی که از درگیری‌های سازمان تروریستی حماس با ارتش اسرائیل می‌گذرد،  در هر مقطع،  زوزة ملایان جمکران در هم‌آوائی کامل با تبلیغات رسانه‌های غرب به گوش می‌رسد.   ریختن اشک تمساح برای کودکان غزه؛   انتشار تصاویر هولناک از صحنه‌های جنگ؛   ناله و زاری «مسلمان از ستم یهود»؛   و در کنار همة این‌ها عربده‌های صلح‌طلبانة باراک اوباما و دیگر لاشخوران آتلانتیسم نیز بر فضای رسانه‌ای  جهان سایه افکنده!   ولی علیرغم این عربده‌های کرکننده و تبلیغاتی،   واقعیات را اینبار نمی‌توان پنهان داشت.  

این واقعیت را نمی‌توان کتمان کرد که تمامی تلاش‌های دولت نتانیاهو،  سازمان تروریستی حماس،  حکومت اسلامی جمکران،   و کانال‌های تبلیغاتی غرب بر این استوار شده که با تکیه بر احساسات و هیاهو،  به موجودیت تروریست‌های اسلامگرا در سرزمین غزه مشروعیت بخشند و تداوم این تشکل را تضمین کنند.   باشد که از هم‌اینان در مقاطع مختلف ابزاری جهت توجیه حملات وحشیانه بر علیه دیگر ملت‌های منطقه بسازند.   این است دلیل تذبذب کاخ‌سفید و نعره‌های علی‌خامنه‌ای مفلوک و هل‌من‌مبارزطلبی‌ چماق‌کش‌های حکومت اسلامی،   برای «مردم» فلسطین.    این همان فلسطین است که هفتاد سال به زیر چنگ و دندان هم‌اینان،  پوست و خون و گوشت‌اش نصیب ملا،   یانکی،  مفتی،  برده‌فروش،  تاجر مواد مخدر و غیره شده،   و اگر هذیانات امثال علی خامنه‌ای را با دقت دنبال کنیم،  به صراحت خواهیم دید که قافلة آدمخواران جز ادامة همین وحشیگری‌ها چیزی نمی‌طلبد.  

نتانیاهو عمداً کودکان را هدف قرار می‌دهد؛   حماس غیرنظامیان و کودکان را به گروگان گرفته و در برابر لولة توپ می‌گذارد؛   در تبلیغات کرکننده سخن از برخورد «متمدنانة» دولت‌های اروپای غربی با مسئلة فلسطین به میان می‌آید؛   تا با تأثیر بر افکار عمومی جهانیان میدان همچنان به دست امثال اوباما و علی خامنه‌ای باقی بماند!  و نهایت امر اسلامگرایان در غزه حاکم باشند،  و در برابر تمامی پروسه‌های صلح سنگ‌اندازی کنند!   ولی عربده‌های «انساندوستانه‌ای» که از حلقوم وحوشی از قماش خامنه‌ای و رفسنجانی و لاریجانی بیرون می‌زند واقعیت را به پشت صحنه نخواهد راند:   دیگر جائی برای تروریسم اسلامگرا در سرزمین‌های فلسطین باقی نمانده.   دولت نتانیاهو نیز نخواهد توانست با وحشیگری و قتل‌عام و بمباران کارخانة برق و نابودی دیگر زیرساخت‌های غزه،   اوباش حماس را با پول نفت شیخک‌های عربستان و جمکران،  و با تسلیحات و آذوقة آتاترکی‌‌های آنکارا سر پا نگاه‌ دارد.   خلاصه بگوئیم،  این سنگر فروریخته:  وقت خداحافظ با حماس فرا رسیده!

دومین سنگری که طی ماه‌های آینده،   به احتمال قریب‌به‌یقین در شرف فروپاشی خواهد بود،   ساختار دولت دست‌نشاندة سازمان سیا در بغداد است.  آمریکائی‌ها هنگام تهاجم غیرقانونی و خونین به کشور عراق،  عملیاتی که علاوه بر کشتار وسیع غیرنظامیان،   چندین شهر عراق را نابود کرد و میلیون‌ها آواره به همراه آورد،  و عکس این قربانیان را هم بی‌بی‌سی و رادیوفردا یادشان رفت برای‌مان «چاپ» کنند،  خواب‌های شیرین کم ندیده بودند.   اینان روی کاغذپاره‌های‌شان به این نتیجه رسیده بودند که می‌باید عراق را به مهم‌ترین مرکز جاسوسی و اطلاعاتی در خارج از مرزهای ایالات متحد تبدیل کرد!   بله،   قرار بود نزدیک به 50 هزار جاسوس و خبرچین سیا و پنتاگون در مراکز گسترده‌ای در عراق مستقر شده،   عملاً اینکشور را به مرکز «شنودهای جهانی» تبدیل کنند.   عراق محل مناسبی بود؛  هم بر شاهرگ‌ انتقال هیدروکربورها اشراف داشت،   هم در مرزهای ترکیه،   یکی از نوکران حرف‌گوش‌کن یانکی‌ها قرار گرفته بود و ناتو می‌توانست همچون مورد سوریه،   در هنگام نیاز لش‌ولوش‌ها را به بغداد سرازیر کند،  و هم به دلیل وجود مخازن چشم‌گیر نفت و گاز در این سرزمین،  خیرخواهی یانکی‌ها برای ملت عراق با چپاول نفت همراه می‌شد و شرکت‌های آدمخوار آتلانتیست می‌توانستند دلی از عزا در بیاورند.   ولی این خواب‌های خوش نهایت امر به کابوس تبدیل شد.

واشنگتن به دلیل عدم همکاری با سیاست‌های تعیین‌کنندة منطقه‌ای،   سیاست‌هائی که شمار کثیری از «پیش‌فرض‌ها» و خواب‌های شیرین پنتاگون را در خاورمیانه غیرقابل قبول و مردود می‌دانستند،‌   نتوانست طی دوران اشغال نظامی ساختار قابل اتکائی در عراق به وجود آورد.  بساط «قانون اساسی» عراق که پیش‌نویسی است عجولانه و به مراتب متحجرانه‌تر از قانون اساسی تحمیلی لبنان،   به این ترتیب روی دست عموسام باد کرد.  و پروژة حکومت «کامیونیتی‌ها» ـ  این نوع حکومت از ابداعات موهن آنگلوساکسون‌ها به شمار می‌آید که بهترین و والاترین نمونه‌اش همان آپارتاید آفریقای جنوبی است ـ   نه تنها برای آمریکائی اعتبار و عزت کسب نکرد که وسیله‌ای شد جهت جداسازی قشرها و گروه‌های مختلف مذهبی و قومی در عراق.   نهایت امر پروژة «مرکز شنود جهانی» که زوج مهجور «جرج بوش ـ کاندی رایس» در کاخ‌سفید نوشته بودند،‌  بر آب گوزید و در پایان دوران والکر بوش حتی نظامیان و قلندرهای پنتاگون هم دیگر به آن معتقد نبودند،    در نتیجه کار به اوباما کشید!  یعنی خروج سریع از عراق؛  پناه گرفتن در پس هیاهوی غبار «بهارعرب»؛  و نهایت امر تلاش جهت تجزیة عراق! 

ولی سنگر «تجزیة عراق» که از ابداعات دولت اوباما به شمار می‌‌رفت و جهت جبران شکست برنامة «مرکز شنود جهانی» نئوکان‌ها بر مرده‌ریگ دوران جرج بوش تکیه زده بود نیز در حال فروپاشی است.   این فروپاشی به دلیل شکست استراتژیک واشنگتن در سوریه به وقوع پیوسته،  شکستی که تمامی داده‌های نظامی، ‌ اطلاعاتی،  امنیتی و تشکیلاتی را زیرورو کرد.  بیرون پریدن یک‌بارة «داعش» از پردة استتار عموسام،   در این شرایط به همان اندازه گویای اهداف یانکی‌هاست که اجبار اینان به قطع دزدی نفت کردستان توسط بارزانی‌ها و طرف‌های انگلیسی‌شان: 

«یک محمولة نفت صادراتی کردستان عراق در آمریکا توقیف شد»
منبع: رادیوفردا،   چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۳
 
بله،  یک محمولة نفت «صادراتی» کردستان توقیف شده،   ولی مرزبانی «دقیق» و بسیار کارآمد آمریکا مشخص نمی‌کند به چه دلیل به یک نفتکش حامل 100 میلیون دلار کالای قاچاق اجازة ورود به آب‌های آمریکا می‌دهد!  خلاصه بگوئیم،  از زمانیکه طرح تجزیة عراق روی میز اوباما اوفتاده بود این نفتکش‌ها مال دزدی را به همین ترتیب در آمریکا «آب» می‌کردند.   مرزبانی هم به این روند عادت داشت؛   به همین دلیل حرفی نمی‌زد!   جالب اینکه،   درآمد این دزدی با در نظر گرفتن شرایط ایجاد شده در منطقه،  مسلماً صرف تجهیز اوباش اسلامگرا در سوریه و مرزهای ترکیه می‌شد!   جالب‌تر از همه اینکه،  دولت «مستقل» کردستان،   که امروز در تبلیغات رادیوهای نانخور سازمان سیا «دشمن» خونین داعش معرفی می‌شود،   در صورتبندی‌ای که پس از اشغال عراق توسط سازمان سیا در منطقه حاکم شده بود،   وظیفه‌ای جز «تجهیز» داعش نداشته!   شاید به همین دلیل باشد که بلندگوهای آتلانتیسم سعی دارند به هر قیمت ممکن برای دارودستة بارزانی در کردستان از طریق «خبرسازی» کسب وجهه کنند.   ولی همزمانی فروپاشی جبهة آتلانتیست در سوریه،   با اوج‌گیری عملیاتی اوباش داعش و رسوائی تشکیلات خودگردان کردستان عراق به صراحت نشان داد که اوباش اسلامگرا و بارزانی انگشتان یک دست‌ واحداند.  اینک سنگر تجزیة عراق فروریخته،  و در شرایط فعلی امکان ندارد با صحنه‌سازی و «خبربافی» تشکیلات خودفروختة بارزانی را «انساندوست» و دمکرات جا زد. 

در گیرودار همین بحران‌ها بود که شاهد چرخش تند مالکی در عراق بودیم.   مالکی که در مقام یک سیاستمدار دست‌نشانده،   توسط باندهای وابسته به آمریکا و انگلستان به قدرت رسیده بود،  به یک‌باره در یک صورتبندی جدید پای ‌گذارد!    وی نقش هماهنگ کنندة تجزیه عراق را رها کرد،   و با خروج از حیطة نفوذ آمریکا به سیاست‌های منطقه‌ای نزدیک شد.  عملیاتی که شاهد بودیم با غُرغُرهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی،   و خصوصاً نق‌نق‌های ال‌سیستانی و آخوندیسم حوزه‌های نجف و کربلا روبرو شد!   و در ادامة همین غرغرها و مخالفت‌ها،   لات‌های برگزیدة مقام معظم،   شمخانی و سلیمانی را در عراق و در حضور «این و آن» می‌بینیم!   تلاشی عبث جهت باز گرداندن آب رفتة منافع ولایت‌فقیه و ارباب آمریکائی‌اش به جوی!    ولی این سنگر نیز فروریخته بود،   و سپاه قدس و اوباش دیگر که چشم امید‌شان به موفقیت ارباب در «انقلاب اسلامی سوریه» خیره مانده بود،   بالاجبار دست‌وپای‌شان را جمع کرده،   زیر تخم آخوندها و در پناه دین مبین و مذهب «برحق جعفری» پناه گرفتند.

سومین و آخرین بررسی در مورد سنگرهای فروریخته را،  به دلیل اهمیت بسیار زیاد آن به بحران اوکراین اختصاص می‌دهیم.    اوکراین در شرایط فعلی تبدیل به «شاه‌سنگر» آتلانتیسم در تقابل با روسیه شده.    یک بررسی شتابزده از اهداف آتلانتیسم در اوکراین ما را به بحران‌های دیرباز و تاریخی در اروپای شرقی می‌رساند.   منطقه‌ای که از آغاز فروپاشی امپراتوری رم غربی نهایت امر دیگر روی آرامش به خود ندید،  و طی جنگ‌های طولانی،  به دلیل همین نابسامانی در ساختار،   فرهنگ و تشکیلات دولتی و اقتصادی‌اش تبدیل شد به مخزن باروت.  مخزنی که یا در خدمت این و آن امپراتوری منفجر می‌شد،   و یا به آتش‌بیاری برای نازی‌ها و استالینیسم مشغول بود.   دست تقدیر از اروپای شرقی ملغمه‌ای بسیار ویژه خلق کرده،  و این ملغمه امروز به مرکز توجهات ویژة آتلانتیسم در تقابل با روسیه تبدیل شده. 

هدف اصلی از بحران‌سازی غرب در اوکراین،  همانطور که بارها گفته‌ایم،  کشاندن ارتش ناتو به مرزهای روسیه است.   آشی که از سال‌ها و سال‌ها پیش در دیگ آتلانتیسم برای حقنه کردن به مسکو،   قُل‌قُل می‌زد تا حسابی «جا» بیافتد.   و از نخستین روزهائی که بحران «جدید» اوکراین علنی شد،  دو محفل متفاوت در آمریکا،   دو سیاست ظاهراً متفاوت را در قبال روسیه علم کردند.    سیاست نخست چنین ادعا داشت که روسیه حقی در مورد مسائل اوکراین ندارد،  و باید بدون هیچ شرطی «خواست مردم» را در اینکشور بپذیرد!   خصوصاً که جهت به ارزش گذاردن همین «خواست مردم» محفل کذا ماه‌ها و ماه‌ها سرمایه‌گزاری،  برنامه‌ریزی و حشرکشی و لشکرکشی به راه انداخته بود!          

محفل دوم که معمولاً متشکل از جمهوریخواهان آمریکاست،   از در دیگری وارد می‌شد.  اینان و در رأس‌شان کیسینجر،   معتقد بودند که روسیه را نباید «اذیت» کرد!  کریمه،  مناطق روس‌نشین و سواحل جنوبی اوکراین را به مسکو واگذار کنیم،   و به این «قدرت جهانی» نشان دهیم که اعتبارش را خدشه‌دار نخواهیم کرد!  خلاصه،  محفل اول با چماق جلو آمده بود،  و محفل دوم می‌خواست «با پنبه سر ببرد!»   چرا که،  در صورت موفقیت،   نتیجة هر دو «طرح» یک‌سان بود:  استقرار نیروهای ارتش ناتو در مرزهای روسیه!

جالب اینکه،  روسیه از هر دو طرح به شیوة خود «استقبال» به عمل آورد.   هم کریمه را که از منظر استراتژیک مهم‌ترین بندر اتحاد جماهیر شوروی سابق بود از طریق یک رفراندوم قانونی ضمیمة روسیه کرد،   و هم از روس‌زبانان و روس‌تباران اوکراین در جنوب و شرق،   ابزاری «مردمی» جهت فروپاشاندن اقتدار و اعتبار «مردم‌سالاری آمریکائی» در کی‌یف ساخت!  خلاصه بگوئیم،  مسکو شرایطی ایجاد کرد،  که با در نظر گرفتن داده‌های استراتژیک در منطقة اروپای شرقی،   مشکل می‌توان برای آتلانتیسم و سیاست‌های آبکی اتحادیة اروپا در اوکراین اعتبار و آینده‌ای در نظر گرفت.   به همین دلیل ماجراجوئی آتلانتیسم در اوکراین را ما از هم اینک در کنار دیگر سنگرهای فروپاشیدة واشنگتن رده بندی می‌کنیم.   به استنباط ما اوکراین در شمار سنگرهای فروریختة دولت باراک اوباما،   و به احتمال زیاد دولت آیندة آمریکا قرار گرفته.  نهایت امر،  فروپاشی‌های فوق نقطة پایانی خواهد بود بر اسطورة «رونق اقتصادی» آمریکا.  «رونقی» که از آغاز شورش‌های یورومیدان کانال‌های تبلیغاتی غرب آن را در بوق گذاشته‌‌اند. 

نتیجتاً بررسی چند نمونه از سنگرهای فروپاشیدة ایالات متحد در خاورمیانه و اروپای شرقی به این مطلب خواهد انجامید که دولت روحانی در ایران به دلیل قرار گرفتن در مرکز سیلاب سیاست‌گزاری‌های مسکو بالاجبار بر بحران هسته‌ای نقطة «پایان» خواهد گذارد.   و به این ترتیب،  خارج از تمایلات پایه‌ای جمکرانی‌ها،   فصلی نوین در ارتباط تهران با دیگر پایتخت‌ها گشوده خواهد شد.    روابطی نوین به میدان می‌آید،   که به استنباط ما در عمل،  تا آنجا که به شرایط ملت ایران مربوط می‌شود،   از مهم‌ترین داده‌های استراتژیک منطقه است.   

   

   

۱۳۹۳ مرداد ۴, شنبه

لودگی سرخ و سیاه!




در مطلب امروز نخست نگاهی خواهیم داشت به مسائلی که درگیری‌های نظامی اخیر خاورمیانه به همراه آورده.  در این راستا،  مواضع متناقض برخی محافل و احزاب غرب را بررسی می‌کنیم.   سپس نگاهی خواهیم داشت به مرده‌ریگ فاشیسم،  و پدرپرستی و نفرت‌فروشی در قالب «مسخرگی و لودگی» گروهی که ادعای مخالفت با حکومت اسلامی  را دارند.  اینان به بهانة «طنزپردازی» به تزریق ایدئولوژی زن‌ستیزی در ادبیات اینترنتی نشسته‌اند.  پیش از بررسی طنزپردازی حضرات،  می‌پردازیم به پیامد درگیری‌های نظامی غزه.

درگیری‌های نظامی در نوار غزه دست بسیاری محافل و شاخک‌های سیاسی را چه در منطقة خاورمیانه و چه در سطح جهانی رو کرده.   این شاخک‌ها در شرایط به اصطلاح «عادی»،  یعنی در شرایطی که حاکمیت بلافصل‌شان «تأمین شده»،  یا در بادبان لیبرالیسم اقتصادی باد می‌اندازند و به قول خودشان از «تجارت آزاد» حمایت می‌کنند،   و یا با نشستن در طیف «چپ» و به نمایش گذاردن نوع ویژه‌ای از «چپ‌گرائی»،   تبدیل می‌شوند به آتش‌بیاران دکان امثال امام خمینی و دیگر لات‌های اسلامگرا.    ولی در هر حال،  این حضرات اسم‌شان هر چه باشد،  آخوری جز کاخ‌سفید نداشته و ندارند و نان‌آوری هم جز عموسام دست به سروریش‌شان نخواهد کشید.   رفتار این جماعت دقیقاً عبارت عجیب غریبی را تداعی می‌کند که محمدرضا پهلوی معمولاً در سخنان‌اش آن را تکرار می‌کرد:   «ارتجاع سرخ و سیاه!» 

البته استفادة آریامهر از این عبارت ویژه دلیل داشت.   بر زبان راندن واژة «فاشیسم» برای پهلوی دوم دردسرساز بود.  یادمان نرفته،   شبکة آتلانتیست پدر اعلیحضرت را در تبلیغات‌اش از فدائیان هیتلر سلام‌الله جا زده بود،   و امکان داشت تکرار واژة «فاشیسم» ابزاری شود جهت به ارزش گذاردن سیاست‌های دوران قائد اعظم رضاشاه «کبیر!»   از سوی دیگر،  می‌دانیم که فاشیسم در فرهنگ سیاسی غرب «تقدس» دارد.   چرا که،  پس از کودتای بلشویک‌ها در روسیة تزاری،   فاشیسم به عنوان عصای دست سیاست‌بازان آتلانتیست نقش‌آفرینی می‌کند،   و همین چند هفته پیش بود که سازمان ناتو فاشیست‌ها را با سلام‌وصلوات در اوکراین به قدرت رساند!   باری اعلیحضرت که از به کار بردن واژة «فاشیسم» امتناع می‌کردند،   یک عبارت درباری اختراع کرده‌،  آن را مکرر به خورد ملت ایران می‌دادند:   «ارتجاع سرخ و سیاه!» 

ولی مفهوم فاشیسم و ارتجاع سرخ‌وسیاه در عمل یکی است.   مروجان فاشیسم،  یا «ارتجاع»،   از منظر تبلیغاتی پای در حیطة ایدئولوژی‌سازی می‌گذارند،   تا در عمل راه‌گشای پیشبرد ایدئولوژی‌ای شوند که ظاهراً آن را نفی می‌کنند.   به عبارت دیگر،   حضرات چراغ گردش به چپ می‌زنند،   تا بپیچند به دست راست.   به طور مثال،   عبارات اختراعی حکومت اسلامی از قماش مستضعفین،  پابرهنه‌ها،  مردم،   امت مسلمان و ... جملگی تلاشی بوده و هنوز هم هست،   تا اولویت منافع قشرهای کم‌بهره‌تر از مواهب و امتیازات مالی،  اجتماعی و فرهنگی را به عنوان «هدف» والای حکومت اسلامی به ارزش بگذارد.   ولی سیاست‌های چند دهه‌ای این حکومت نشان می‌دهد که شرایط مادی،   هر روز برای این طبقات سخت‌تر شده.   به صورتیکه امروز تأمین خوراک روزانه برای بسیاری کارگران و شاید کارمندان حکومت اسلامی رویائی است بس شیرین!  

همانطور که گفتیم،   این نوع کلاهبرداری پس از آغاز بحران بلشویسم در روسیه،  توسط آتلانتیسم در اروپا و مناطق کلیدی دیگر از قبیل ایران،  مصر و ... «مدروز» شد.  و حداقل  تاریخ تمدن بشر جنگ «فرخندة» دوم جهانی و 55 میلیون قربانی آن را به عنوان یکی از یادگارهای همین شیادی جهانی به ثبت رسانده.   ولی اشتباه نکنیم،   با پایان جنگ دوم بساط این کلاهبرداری به هیچ عنوان برچیده نشد!   بهره‌برداری از خوش‌خیالی و بلاهت خلق‌الله تازه زیر دندان حضرات مزه کرده بود و شاهدیم که امروز،  پس از گذشت چندین دهه‌ از پایان جنگ دوم،   همین بهره‌برداری‌ها با استادی فراوان بر خاکستر و مرده‌ریگ فاشیسم هیتلر و موسولینی در کشورهای اروپای غربی هنوز میدان‌داری می‌کند.   هنوز «چپ» اروپای غربی را می‌بینیم که فربه و چاق و ‌چله از خاویار و شامپانی سرمایه‌داران «نابکار»،   برای حفظ بقاء و دوام امثال اسماعیل هنیه،   خالد مشعل،   شیخ «زهرمار» و حاج «کوفت‌کار» و ... و به خیابان‌های تروتمیز پاریس و برلین و لندن می‌آید و به نفع «مستضعفین» سروصدا به راه می‌اندازد!   

بله،  کشتن انسان‌ها جنایت است؛   قتل غیرنظامیان نیز  به همچنین.   ولی این سئوال مطرح می‌شود،  که چرا این به اصطلاح چپ‌ها و دمکرات‌ها این «‌جنایات» را فقط در غزه محکوم می‌کنند؟   چرا برای محکومیت دولت فاشیست اوکراین که غیرنظامیان را کشتار می‌کند دست به تظاهرات نمی‌زنند؟   مگر این‌ها «انسان» نیستند؛  مگر حق تعیین‌سرنوشت ندارند؟  چرا عملیات وحشیانة یانکی‌ها در آمریکای جنوبی چنین سیل «خروشانی» از مخالفان به خیابان‌ها نیاورده و نمی‌آورد؟  و از این چراها کم نیست.   مماشات این «چپ‌نمایان» با مصائبی که به قول خودشان «امپریالیسم بر توده‌ها» تحمیل کرده از یک‌سو،   و عکس‌العمل تند و شتابزده‌شان در برابر حملات اخیر ارتش اسرائیل به حماس از سوی دیگر،   این واقعیت را علنی‌ می‌کند که اینان اصولاً «چپ» نیستند؛   «چپ‌نما» تشریف دارند.   حضرات مزدوران،  حقو‌ق‌بگیران و نانخورهای عموسام و محفل آتلانتیسم جهانی‌اند،  که فقط در شرایط ویژه‌ای خصوصیت‌های ‌«چپ» را به نمایش می‌گذارند.  خصوصاً در مقاطعی که همچون امروز جهت حفظ سیطرة لات‌های اسلامگرای اسماعیل هنیه بر فلسطینیان ساکن غزه،   «امپریالیسم جهانی» سخت تو لب رفته و نیازمند همیاری شده.   باری پس از روزها درگیری‌های خیابانی بین لات‌های دولتی با نیروهای پلیس در شهرهای فرانسه،   روزنامة راستگرای فیگارو امروز از خواب بیدار شد و چنین تیتر زد:

«چپ‌افراطی و اسلامگرائی:  اتحادی غیرطبیعی؟»
منبع:  سایت فیگارو،  26 ژوئیه 2014
  
البته قلمزنانی که در روزنامة فیگارو «خط می‌نویسند،  که خر کند خنده»،   نیک می‌دانند که این «تفاهم‌ها و هم‌یاری‌ها» ریشه در کجا دارد؛    مخاطب‌شان را «خر» انگاشته‌اند.   راه دور نرویم،  شاید زیاد هم بیجا گَز نکرده باشند.   افتضاحی که دهه‌هاست حاکمیت آتلانتیست در غزه بر پا کرده،  آنقدر منافع‌اش برای لندن و واشنگتن «حیاتی» شده که امروز برای حفظ حماس و شبکة تروریست‌هائی که تحت عناوین مختلف در نوار غزه فعال شده‌اند،   خارج از چپ‌نمایان حرفه‌ای غرب و بورسیه‌های حکومت اسلامی،   کار به تظاهرات صهیونیست‌ها،   خاخام‌ها و یهودیان در شهر لندن جهت حمایت از «صلح» کشید! 

بله،  در گیرودار «هیاهوئی» که دولت‌ها در پایتخت‌های اروپائی به راه انداخته‌اند،   امروز کاشف به عمل آمد که محفل «بهارعرب» در پاریس تشکیل جلسه داده!  به گزارش خبرگزاری‌ها،   وزرای امورخارجة کشورهای آمریکا،  انگلستان،  آلمان و ... و ترکیه، حامیان اصلی تروریسم «بهارعرب» جهت «حمایت» از صلح در غزه به پاریس آمده‌اند!  جالب اینکه،  این کشورها قرار است پیشنهادات «ترکیه و قطر» را مورد بررسی قرار دهند!  اشتباهی در کار نیست!   دو دولت دست‌نشانده و دست‌به‌دهن ترکیه و قطر،   «طرح صلح» پیشنهاد داده‌اند،   و وزرای امور خارجة آمریکا،  انگلستان،  آلمان و فرانسه جهت بررسی طرح کذا در پاریس تجمع کرده‌اند.  باید از جمله «کارهای» خدا باشد!   ولی در واقع این صحنه‌های مفتضح،   نتیجة سیاست‌های استعمارگرانه‌ای است که طی 70 سال گذشته توسط آمریکائی‌ها در خاورمیانه اعمال شده.   

و اما در این میان،   حکومت دست‌نشاندة اسلامی در ایران کاری کرده کارستان!   اوباش و طلایه‌داران ولایت‌فقیه جهت نماز «روز قدس» نخست تلاش کردند با سوءاستفاده از درگیری‌های نظامی غزه،   یک‌بار دیگر دانشگاه تهران را به محل نمازوروضه و زوزه تبدیل کنند.   ولی گویا این تلاش با شکست سختی روبرو شد.   در نتیجه،  هیچیک از خبرگزاری‌های جهان غرب ننوشت که این اوباش کجا «نماز» به کمر شکسته‌شان زده‌اند!    فقط یورونیوز،  بوق اروپائی دولت انگلستان در آخر گزارش خود از «روز قدس» می‌گوید،  نمازگزاران در برابر دانشگاه تهران تجمع کرده،  شعار دادند! 

استنباط ما این است که حضرات جائی برای نماز خواندن نداشتند.   نهایت امر بیت رهبری اوباش را در یکی از خرابه‌‌خروبه‌های پایتخت جمع کرده،  برای‌شان چندتا خطبه خوانده.  بعد هم اینان را عین گلة سگ‌ مرس‌گسیخته به خیابان‌ها هی کرده تا فضای اجتماعی را اشغال و تهدید و ارعاب شهروندان را اجرائی کنند.   آخر کار هم چندتای‌شان را برای عربده‌جوئی دم در دانشگاه جمع کرده‌اند تا «خبرگزاری‌های غرب» بتوانند،  روز قدس امام خمینی را با اخ‌وتف و سریشم و چسب به دانشگاه تهران وصل کنند!   خلاصه،   نمازگزاران این روزقدس آنقدر دل‌شان برای الله و یهوه پرپر ‌زد،  که خودشان تبدیل شده بودند به «یهودی سرگردان!»   و چه نشسته‌اید!   کاشف به عمل آمده که گروهی از اسلامیون می‌خواستند «امامت» گلة ولگرد را در روز قدس به حسن روحانی واگذار کنند،   ولی ایشان،  با مارمولک‌بازی‌های معمو‌ل‌شان از حضور و سخنرانی در این نماز شانه خالی کردند:     

«رئیس‌جمهور به دلیل مشغله کاری در نمازجمعه روز قدس حضور نیافت»
منبع:  خبرآن‌لاین،   26 ژوئیه 2014

آنچه در ایران به حرکت اوفتاده به صراحت نشاندهندة افلاس و بی‌اعتباری آخوندیسم است.   دلیل دیگری نمی‌توان بر آن یافت.   همین پارسال بود که برای سخنرانی در روز قدس گنده‌لات‌های حکومت اسلامی از قماش هاشمی،  خامنه‌ای،  و ... صف می‌کشیدند و ابراز «علاقه» می‌فرمودند!   ولی امروز حکومت مجبور شده احمد خاتمی را «علم» کند،  کسیکه فقط به دلیل تشابه اسمی با شیاد اردکان مورد الطاف آتلانتیسم قرار گرفته!   ولی بارها گفته‌ایم،  و باز هم می‌گوئیم،  آخوندیسم تنها مشکل کشور ایران نیست.   آخوندیسم فقط نمایه‌ای است هولناک از مشکلات اجتماعی،  نظریه‌پردازانه و تاریخی در جامعة ایران.   

خلاصة کلام،   بی‌اعتباری آخوندیسم فی‌نفسه منجر به اعتبار ملی و سرعت بخشیدن به سیر تحولات مثبت و پای گذاردن جامعة ایران به دنیای معاصر نخواهد شد.   اشتباه نکنیم،  اگر آخوندها خودشان را نمایندة «خدا» معرفی می‌کنند،  آخوندیسم به هیچ عنوان از آسمان نیامده؛   این نکبت و ادبار ساخته و پرداختة روابط سنتی و پوسیده‌ای است که جامعة ایران را به زنجیر کشیده.  خلاصه از این تعفن و گندابة قرون‌وسطائی فقط با آگاهی می‌توان پای بیرون گذارد،  با سروصدا و تهنیت گفتن به این و آن و میدان دادن به «تقدس‌های» نوین چنین عملی امکانپذیر نخواهد شد.   باید ببینیم چگونه آخوندیسم توانست با همداستانی پهلوی‌ها و حمایت انگلستان از بحرانی که جنبش مدرنیتة مشروطیت در مسیرش به وجود آورده بود،  جان سالم به در برد،  ‌ و موجودیت‌اش را تا به امروز حفظ کند.   جهت شناخت ریشه‌های آخوندیسم در جامعة ایران،   در دنبالة وبلاگ امروز،  نگاهی خواهیم داشت به مطلبی در گویانیوز،  به قلم «حسن رجب‌نژاد» و تحت عنوان «عجب آدم شدیم ‌ها!»

در همینجا بگوئیم،  بررسی این «متن» در مقام یک تولید ادبی به هیچ عنوان هدف ما نیست.   در اینجا متن فوق،   فقط و فقط یک موضوع جامعه‌شناختی است،  آینه‌ای است جهت «دریافت» و ادراک لایه‌های واپس‌ماندگی،‌  آقاپرستی،  لمُپنیسم نظری و خصوصاً زن‌ستیزی در جامعة ایران:    

«[...] ما در تبریز دانشجو بودیم؛  یک فرشته خانمی داشتیم که می‌خواست هنرپیشه سینما بشود.  بچه‌ها اسم این فرشته خانوم را گذاشته بودند فرشتة رحمت!  [...] تنها خواجه حافظ شیرازی بود که ابواب رحمت این فرشته خانوم برویش باز نشده بود. [...]»
منبع: گویانیوز،  26 ژوئیه 2014 

آن‌ها که با ادبیات آخوند آشنائی دارند رگه‌های توحش و خشونت آخوند را در «شوخ‌طبعی» فرضی رجب‌نژاد بخوبی بازمی‌یابند.   متن از «زن» سخن می‌گوید،   زنی که رفتار اجتماعی،  خصوصی و یا زندگی جنسی‌اش مورد «تأئید» رجب‌نژاد نیست!   حال آنکه زندگی خصوصی یک زن در محیط دانشگاهی به همکلاسی‌های او مربوط نمی‌شود!   رفتار این زن به رجب‌نژاد ارتباطی ندارد،   ولی اینفرد «محکومیت» زندگی این «زن» را به رشتة تحریر در ‌آورده!   از سوی دیگر،   تمایل این «زن» به هنرپیشگی در سینما رابطه‌ای نزدیک با صدور حکم محکومیت وی ایجاد کرده!   به صورت خلاصه،   نویسنده تلویحاً «هشدار» می‌دهد:  سینما «محل فساد» است؛  و «هنرپیشگان» به قول وی «فرشتة رحمت» هستند!  فرشتگانی که رجب‌نژاد تأئیدشان نمی‌کند!   نهایت امر نویسندة این متن شیوا،  جهت تأمین تأئیدات «فرهنگی» به خواجه حافظ شیرازی متوسل می‌‌شود،   و سعی دارد از طریق بازی با نام مفاخر ادبیات کلاسیک‌ ایران از «نام آشنا و احترام برانگیز حافظ» استفاده کرده،   زن‌ستیزی،   لمپنیسم،  عقب‌ماندگی و آخوندصفتی خود را «تزهیب» هم بنماید.

اگر به افاضات علی خامنه‌ای،  خاتمی شیاد،   و حتی احمدی‌نژاد لمُپن نیم‌نگاهی بیاندازیم، ‌ دقیقاً همین ساختار وحشت‌آفرینی،  زن‌ستیزی و «آقاپرستی» را بازخواهیم یافت.  در گفتمان اینان عبارات «بدحجاب،  بی‌حجابی در غرب،   ولنگاری و فرهنگ منحط،»  و فساد پشت سر هم ردیف می‌شود،  تا برسیم به نجابت فاطمه و کرامت علی و معجزة‌ قرآن و شهامت محمد! 

باری،   نویسندة مطلب فوق در دنبالة مبارزات گستردة‌ خود با «فساد»،   به اینجا می‌رسد که پرسوناژ فرشته،   در دوران حکومت اسلامی اسم خود را «هاجر» گذاشته و در فیلم‌های حکومت اسلامی بازی می‌کند!   به عبارت دیگر،   حال که محکومیت فرشته «قطعی» شده،   نویسنده سعی دارد با به سخره گرفتن شرکت این «زن فاسد» در فیلم‌های حکومت اسلامی،  «اخلاق» ملائی خود را یک درجه والاتر کرده،   به زینت «مبارزات سیاسی» نیز بیاراید!   به عبارت دیگر،   در اینجا شاهد تکرار همان بساط «ارتجاع سرخ و سیاه» هستیم که از زبان آریامهر می‌شنیدیم.   فردی که خود در عمل یکی از مهم‌ترین بازیگران صحنة «ارتجاع سرخ و سیاه» یا بهتر بگوئیم پوپولیسم بود.   ولی شیوة آریامهر در جایگزینی واژة فاشیسم با عبارت گنگ و نامفهوم ارتجاع سرخ و سیاه،  همچون توسل رجب‌نژاد به «طنز» جهت به ارزش گذاردن زن‌ستیزی از منظر سیاسی کاملاً شناخته شده است.   هم رجب‌نژاد و هم آریامهر،  پیاده‌نظام لشکر ارتجاع «شیخ‌وشاه‌» هستند.  هر دو در زنجیر تکفیر و توحش پوپولیسم آخوند گرفتارند،   و «عمل‌شان» نیز تلاشی است جهت تضمین بقاء و دوام فاشیسم در تفکر سیاسی ایران.  

نهایت امر،  نویسندة «طنز»  پوپولیست،   درویشی پیشه کرده و «نتیجه» می‌گیرد تعویض نام فرشته به هاجر هم اشکالی ندارد،  چرا که به «گاو و گوسفند» کسی آسیب نرسیده!   به عبارت دیگر،   نویسنده‌ای که یا به صورت تخیلی،   و یا در جریان نقل یک رخداد واقعی فرشته،   «پرسوناژ» خود را مورد تهاجم قرار می‌دهد،   و از منظر اخلاقیات پدرسالارانه به پیشانی او برچسب «فساد» می‌زند و محکوم‌اش می‌کند؛    به همین فرشتة «محکوم»،‌  اتهام همکاری با حکومت اسلامی هم وارد می‌آورد.   و در آخر کار به اینجا می‌رسد،   از آنجا که گاو وگوسفند کسی آسیب ندیده پس تعویض نام «اشکال» ندارد:

«[...] این فرشتة رحمت اسم مبارک شان را به "هاجر" تغییر داده‌اند تا به قول معروف از مزایای آن برخوردار بشوند.   چه اشکالی دارد [...] به گاو و گوسفند کسی که آسیبی نمی‌رسد[...]»
همان منبع

مسلماً برخورداری «فرشتة رحمت» از مزایای هاجر به گاو و گوسفند کسی آسیب نرسانده،   و از آنجا که «نویسنده» هم چوپان و گاودار نیست،  آسیب گاو و گوسفند ارتباطی با عمل «نگارش» نخواهد داشت!   ولی خوشبختانه اگر بر اساس روایات،   محمد از شترچرانی و چوپانی به پیغمبری رسید،   هر چوپانی پیغمبر نشد!   خود محمد هم گویا گفته بود،  این دکان تعطیل شده،  دنبال چوپان‌های بعدی نگردید.  ولی برای زن‌ستیزی و تخریب انسان الزاماً نیازی به پیغمبر شدن نیست!   می‌توان با نوشتن مزخرفاتی از قماش «فرشتة رحمت» در جایگاه قضاوت اخلاقی نشست؛  و زن را در نوشتار تخریب کرد؛   و آزادی بیان و آزادی انتخاب شیوة زندگی‌اش را مورد تهاجم قرار داد.   می‌توان تحت عنوان «نویسندگی» بلندگوی فاشیسم،  زن‌ستیزی و برخوردهای انسان‌ستیز در جامعه شد.  و تبلیغ انسان ستیزی در قالب «مسخرگی» زن‌ستیزی را «عادی» می‌کند.  این امکان وجود خواهد داشت که مخاطب بجای دست‌یابی به مفاهیم دمکراتیک،  کارورز فاشیسم و سنت‌پرستی از آب درآید.  مگر خمینی نبود که به بهانة مبارزه با استبداد و مخالفت با انقلاب سفید فریاد می‌زد:   «زن‌ها را جلو کشیده‌اید،  کشور را فاسد کرده‌اید!» 

اگر نمی‌دانید بدانید که،  ریشه دواندن «آقاپرستی» به ویژه در قالب طنز،   نه به گاو و گوسفند، که به ملت ایران صدمه خواهد زد!   و شاید برای تأمین همین «صدمات ملی» باشد که بعضی‌ها «سایت» باز کرده‌اند،  و مرتب به این و آن «لینک» می‌دهند.      







 




۱۳۹۳ مرداد ۱, چهارشنبه

عموسام و کودکان!




درگیری ارتش اسرائیل با سازمان تروریستی حماس وارد مرحله‌ای بسیار حساس شده،  و در این میان نقش دولت‌های منطقه و قدرت‌های بزرگ جهانی پیرامون این «بحران»‌ تعیین کننده است.  حماس به عنوان بازوی مسلح اسلامگرائی در غزه تلاش دارد موجودیت خود را علیرغم شرایط نامناسب سیاسی و خصوصاً امنیتی حفظ کند.   و اسرائیل در مقام مهم‌ترین قدرت تصمیم‌گیرنده در مورد «سرنوشت» حماس ناچار شده به حمایت زیرجلکی از این تشکل پایان داده،   به جبهة دیگری نزدیک شود.   جبهه‌ای که خواستار حذف حماس از معادلات سیاسی منطقه است.   در این میان تلاش‌های باراک اوباما جهت نزدیک کردن دولت مصر و سازمان ملل به حماس که در قالب سفرهای «دیپلماتیک» جان کری به قاهره نمایان شده،‌   عملاً شکست خورده؛   روسیه و چین از تروریسم اسلامی نمی‌کنند؛  و اتحادیة اروپا جهت حفظ «مرده‌ریگ» حماس،  به لکنت زبان افتاده!   البته آنچه برای ایرانیان اهمیت دارد، ‌ موضع حکومت اسلامی جمکران در ارتباط با این بحران است.   پس نخست شمه‌ای از رابطة قدرت‌های بزرگ با حماس ارائه می‌دهیم،  سپس می‌پردازیم به موضع حکومت اسلامی. 

یادآوری مجدد اینکه سازمان حماس به دست‌ سازمان‌های اطلاعاتی غرب و اسرائیل عملاً از شکم اخوان‌المسلمین مصر بیرون کشیده شده،  ‌ و اینکه شیخ‌ یاسین،‌   یکی از مهم‌ترین مهره‌های آن را دولت آریل شارون در غزه مستقر کرده بود،   اگر به حل معادلات امروز کمکی نکند،‌   به صراحت نشاندهندة ریشه‌هاست.  ریشه‌هائی که از تحرکات فعلی محافل غرب ـ   این محافل،  به ویژه در اروپای غربی،  تحت پوشش «حمایت از مردم فلسطین»،  ‌عملاً به حمایت از سازمان حماس مشغول شده‌اند  ـ  پرده برمی‌دارد.  در این میانه به وضوح می‌بینیم که عملیات دولت‌های غربی بیشتر روی به حمایت از سازمان تروریستی و جهادی حماس دارد تا حمایت از کودکان و غیرنظامیان. 

جالب‌تر از همه اینکه،  مهم‌ترین دولت حامی حماس در منطقه،‌   ‌آتاترکیسم آنکاراست. علیرغم تأئید «تروریست» بودن حماس از سوی آمریکا،  اتحادیة اروپا،  کانادا و ...  دولت ترکیه به عنوان عضو رسمی «ارتش ناتو»،   جهت حمایت از فعالیت‌های حماس در زمینه‌های مالی، ‌ نظامی و اطلاعاتی از هیچ کوششی دریغ نمی‌کند!   به صراحت بگوئیم،  رابطة حماس با دولت‌های غربی همان رابطة مزورانة‌ استعماری و گنگ و متضادی است که غربی‌ها پس از غائلة 22 بهمن 57 که منجر به تأسیس حکومت اسلامی در ایران شد،   با دیگر جریانات واپس‌مانده و متحجر اسلامگرا در مناطق‌ مسلمان‌نشین به راه انداخته‌اند.   در چارچوب این رابطة متضاد است که غرب از این گروه‌ها «حمایت» می‌کند،   و همزمان در سطح بین‌المللی تلاش دارد تا دست‌های‌ حمایت‌گرش از تروریسم اسلامی «پنهان» بماند.   نمونه‌های این نوع «همکاری ـ ضدیت» فراوان است،‌   و شاید مهم‌ترین‌شان طالبان،  القاعده و حکومت اسلامی جمکران باشد. 

ولی در غزه که دقیقاً دولت اسرائیل همین صورتبندی را به وجود آورده بود،‌  به دلیل نیازهای استراتژیک تل‌آویو،   برخورد محافل غرب با اسلامگرائی از نمونه‌های افغانستان و ایران پیروی نکرد.   به اینصورت که،  در تقابل با تمامی قوانین بین‌المللی،   حماس را به یک سازمان مسلح در غزه تبدیل کردند،  و اسرائیل از فعالیت‌های غیرقانونی این سازمان جهت توجیه مواضع جنگ‌طلبانه‌اش بهترین بهره‌برداری‌ها را صورت می‌داد.  در نتیجه،   به دلیل نیازهای روزافزون دولت‌های اسرائیل به جنگ‌افروزی،   ادامة موجودیت حماس برای تحرکات دولت اسرائیل عملاً به یک «واجب شرعی» تبدیل شد.  حماس آتش‌ می‌افروخت،  دولت اسرائیل ردای «آتش‌نشان» بر تن می‌کرد؛  حماس بمب منفجر می‌کرد،  دولت اسرائیل لبنان و سوریه را مورد تهاجم قرار می‌داد؛  حماس به قول فرانسوی‌ها «اینتی‌فادا» به راه می‌انداخت،  اسرائیل به دلیل عدم امنیت از پای میز مذاکرات کنار می‌رفت؛   و ... و این بساط ادامه داشت!   هر دو طرف ـ  اسرائیل و لات‌های اسلامگرای حماس ـ  نیز راضی بودند چرا که نان‌وآب‌شان را آتلانتیسم تأمین می‌کرد.   تا اینکه در جنگ 33 روزه دندان نیش اسرائیل کنده شد.      

پس از جنگ 33 روزه،   حماس تبدیل شد به تنها عامل ایجاد تنش مورد نظر آتلانتیسم و اسرائیل.   چرا که،   شکست سخت دولت اسرائیل در این جنگ راه بر دیگر محدوده‌های جغرافیائی را بسته بود.   به همین دلیل است که دولت نتانیاهو تمامی سعی خود را به خرج داد تا در سطح بین‌المللی به عنوان یک دولت صلح‌دوست جائی برای تشکل سیاسی خود باز کند.  گزینة جنگ‌سازی از دست‌ دولت اسرائیل خارج شده بود و حماس نیز به عنوان تنها پناهگاه جنگ‌آوری بیش از اندازه «ضربه‌پذیر» می‌نمود. 

انتظار غرب این بود که با بقاء امثال محمد مرسی در مصر،   و در سایة به قدرت رسیدن اوباش اسلامگرا در سوریه و ... شرایط مناسب برای تأمین یک حاکمیت قدرتمند «شرعی» در منطقه فراهم آید تا اسرائیل هم بتواند در پناه شعارهای «خررنگ‌کن» اسلامگرایان،   به بهانة «حفظ موجودیت» باز هم میز مذاکرات را ترک کند.   و دیدیم که در آغاز غائلة «بهارعرب» دقیقاً چنین موضع‌گیری‌ای هم از سوی تل‌آویو صورت گرفت،   ولی این «دولت مستعجل بود» و امروز راهی برای فرار نتانیاهو باقی نمانده.   استراتژی‌های جدید بر اسرائیل مواضعی تحمیل کرده که تل‌آویو را عملاً در بن‌بست تشکیلاتی انداخته:   باید بر حضور اسلامگرایان به عنوان یک نیروی سیاسی در سرزمین‌های اشغالی و اسرائیل نقطة پایان گذارد.   و این صورتبندی‌ را غربی‌ها اصلاً دوست ندارند:

«اتحادیة اروپا اعلام داشت خواهان خلع‌سلاح حماس و جهاد اسلامی است!»
23 ژوئیه،  2014،   تایمز آو اسرائیل

این «خبر» که در یک روزنامة اسرائیلی به چاپ رسیده،   از طرف هیچیک از منابع رسمی اتحادیة اروپا تأئید نشده!   در نتیجه،   بیش از آنچه نشاندهندة مواضع اتحادیة اروپا باشد،   نمایانگر مواضع دولت اسرائیل در تقابل با اتحادیة کذاست.  مواضعی که دیگر نمی‌تواند تحت‌تأثیر منافع جنگ‌طلبانة غرب به سوی حمایت زیرجلکی از اسلامگرائی در مناطق اشغالی کشیده شود.  و نشست مطبوعاتی اخیر نتانیاهو و دبیرکل سازمان ملل در اسرائیل ـ  22 ژوئیة 2014 ـ  و اظهارات تند نخست‌وزیر اسرائیل پیرامون موجودیت حماس،  دیگر جائی از شک‌وتردید بر این «اجبار» باقی نگذاشته.   به زبان بی‌زبانی،   اسرائیل به طرف‌های غربی می‌گوید،  دیگر نمی‌توانیم از اسلامگرایان حمایت کنیم!   و به همین دلیل است که کانال‌های تبلیغاتی غرب به طور ممتد در بوق «حمایت» از کودکان فلسطینی می‌دمند!   چرا که،  حذف حماس از داده‌های منطقه‌ای برای آتلانتیسم خطری است جدی.   حذف حماس به معنای از دست رفتن زمینة جنگ‌سازی و لات‌بازی‌ها در خاورمیانه می‌باید تلقی شود.  خلاصه بگوئیم،   اگر بر موجودیت تشکل تروریست حماس نقطة پایان گذارده شود،  با تحقق شعار «بازگشت اسرائیل به مرزهای پیش از 1967»،  که اوباما به سیاق «عوام‌فریبی» در نخستین برخوردهای‌اش با درگیری «اسرائیل ـ فلسطین» برزبان آورده بود،   فاصله‌ای نخواهیم داشت.   و این مسئله برای خیلی از محافل آتلانتیست زهری کشنده‌ است.

حال ببینیم حکومت اسلامی که خود طی دوران «نورانی» امام خمینی یکی از مهم‌ترین پرونده‌های «کودک‌‌کشی» در تاریخ بشر را به خود اختصاص داده،   و بسیاری کودکان را در همین زندان اوین به جرم «مخالفت با ولایت‌فقیه» حلق‌آویز کرده،   به چه دلیل به جسد چند کودک فلسطینی چسبیده و شعار پشت شعار به خورد ملت می‌دهد؟   حکومت اسلامی همانطور که بارها گفته‌ایم در رابطه با تحولات نوین منطقه‌ای در بن‌بست افتاده.   اینان که چشم امید به امثال مرسی و ال‌سیستانی و بارزانی بسته بودند،  و برای فروپاشاندن حزب بعث و برقراری حکومت اسلامی در سوریه،   به قول خودشان ده‌ها «زائر» به حلب و دمشق اعزام می‌کردند،  به تدریج از تمامی منابع و تکیه‌گاه‌های‌شان محروم می‌شوند.   در منطقه،  اسلام سیاسی به شدت تحت فشار قرار گرفته،‌  و محافل آتلانتیست دیگر امکان حمایت از این اوباش را ندارند.  در نتیجه،   حال که دیگر دولت اسرائیل نیز قید «اهمیت استراتژیک» حماس را زده،  طبیعی است که وحشت از دست دادن امتیازات منطقه‌ای بر ولی‌فقیه و اوباش و حواریون‌اش مستولی شود.   

در عمل،  «اعلام حمایت» از فلسطین،  که در این مقطع ویژه فقط به معنای حمایت از مواضع حماس می‌باید تحلیل شود،  در میان گروه‌های ایرانی‌نمای وابسته به آتلانتیسم و ملایان جمکران دو روی یک سکة واحد است.   گروهی از این اوپوزیسیون‌چی‌ها دم از «آتش‌بس» می‌زنند؛   گروه دیگر برای کودکان فلسطینی اشک تمساح می‌ریزند؛   گروه‌هائی هم هستند که اعلام «جهاد» کرده،  و عربدة نابودی اسرائیل سر می‌دهند؛  و ... ولی هیچیک از این به اصطلاح «فعالان» سیاسی،  روشنفکران «دانشگاهی»،  مسلمانان انقلابی و دیگر لش‌ولوش‌ها که در میان‌شان در کمال تأسف مدعی چپ‌گرائی،  لیبرال و جمهوریخواه و آزادی‌طلب هم کم نیست،   نمی‌گوید آیندة منطقه با حضور یک تشکل مسلح و اسلامگرا به نام حماس و تحت نظارت پرچم سبز «عربستان سعودی» چه معنائی جز فاشیسم می‌تواند باشد؟   

بله،  اشک ریختن برای بچه‌ها کار ساده‌ای است،   خصوصاً که همزمان با همین عزاداری‌ها،   کم نیستند بچه‌های افغان و عراقی که قتل‌عام می‌شوند و احدی حتی عکس‌شان را هم چاپ نمی‌کند.  گویا در اینکشورها گلوله از لولة تفنگ «محبوب و مطلوب» بیرون پریده!   پس اگر بعضی‌ها غرض و مرضی ندارند و نیت‌اش به اصطلاح خیر است،  بدنیست «حافظه‌شان» را به کار گیرند.   خلاصه بگوئیم،  کسانیکه در مقالات‌شان به زبان‌بی‌زبانی و حتی به صورت علنی برای حملة جرج بوش جنایتکار به عراق و افغانستان «جشن»‌گرفته بودند،   بهتر است بیش از این‌ها شکرخوری نکنند و بجای سرازیرکردن اشک تمساح برای «انسانیت»،   به کار اصلی‌شان،  یعنی برق‌انداختن چکمة عموسام مشغول باشند.

ولی همانطور که بالاتر گفتیم گرة کار در حال حاضر برای جمکرانی‌ها بیش از این‌ها پیچیده شده.  چرا که،   اگر ملایان با گروه وسیعی از «اپوزیسیون‌نماها» ماهیان یک سیلاب واحد استراتژیک‌ را تشکیل داده‌اند،  سقوط شبکة ملائی برای مهره‌هائی که در داخل‌اند،  مسلماً معنائی «مرگ‌آورتر» دارد تا برای گروهی که در خارج لنگر انداخته.   به همین دلیل نیز در زبان ملایان،   «مبارزات مسلمین با دولت یهود»،   و «مبارزات فرهنگی» شهردار تهران از همزمانی‌هائی برخوردار شده. 

شهرداری تهران که از دوران رضامیرپنج در عمل مرکز فساد اداری،‌   ناکارآئی و آشوب و آشفتگی در دستگاه دولتی به شمار می‌آمد،‌   همزمان با درگیری «اسرائیل ـ‌ حماس» و بحران سقوط هواپیمای مالزیاایرلاینز در اوکراین،   دست به کار «امور فرهنگی» شده!    بله،  یکی از لات‌های سپاه پاسداران به نام سردار قالیباف مدتی است از طریق مراجعه به «آراء عمومی» به سمت ریاست شبکة لات‌بازی در شهرداری تهران منصوب شده.   ایشان جدیداً اطلاعیه‌ای داده‌اند،  مبنی بر اینکه قصد دارند ادارات شهرداری و حتی نیمکت‌ها را «مردانه ـ زنانه» کنند! 

مسئلة بحران‌سازی در جامعه از طریق بازی کردن با مضحکه‌ای به نام حجاب و بدحجاب و محرم و نامحرم و این «ک...شعرها»،   از زمانی شروع شد که روح‌الله خمینی تز حکومت اسلامی را از ساواک آریامهر تحویل گرفت.    عوامل حکومت اسلامی می‌دانستند و امروز هم بخوبی می‌دانند که،   تحمیل حجاب بر جامعه نه میسر است،   و نه اینکه با چنین پافشاری‌های مسخره‌ای می‌توان آرامش اجتماعی به وجود آورد.   اینان نیک می‌دانند که به راه انداختن بساط «حجاب» جز سلب آرامش جامعه هیچ نیست،  و در واقع هدف اصلی اینان همین بحران‌سازی‌ها است.   این وحشی‌ها می‌خواهند با به انزوا کشاندن جامعة ایران،  با فراری دادن ایرانیان به خارج از مرزها،  و محدود کردن فضاهای اجتماعی،  نهایت امر زمینة مناسب چپاول ثروت‌های ملی توسط اربابان اجنبی‌شان فراهم آید.   عملی که طی اینمدت بخوبی انجام شده،‌   و شاهدیم که برخلاف ملت ایران،   بانک‌های آمریکائی و انگلیسی از این به اصطلاح «انقلاب اسلامی» منافع بسیار سرشار به دست آورده‌اند.

ولی طی چند سال گذشته به دلیل بازگشت قدرتمندانة‌ روسیه به معادلات بین‌المللی حاشیة‌ امن ملا و آخوند و لات و لوتی در حکومت اسلامی تنگ‌وتنگ‌تر شده،   و راه برای چپاول آتلانتیسم ناهموار!   به همین جهت ملایان از تمامی امکانات بهره‌برداری می‌کنند تا به حساب خود سنگرهای «از دست شده» را باز پس گیرند و راه تاراج ارباب را هموار سازند.   و در این راستا تحمیل دفاتر «مردانه ـ زنانه» در ادارات شهرداری،  و خلق نیمکت‌های «مردانه ـ زنانه» یکی از همین تلاش‌های مزورانه است.   تلاش‌هائی که گویا تأئیدات «پارلمانی» را نیز به همراه آورده:

«نمایندة مردم ارومیه در مجلس شورای اسلامی از امضای بیش از ۲۰۰ نفر از نمایندگان پای ‌نامه تشکر از شهردار تهران به خاطر طرح تکریم زنان کارمند خبر داد.»
منبع:  فارس،  23 ژوئیه،  2014

بله،  می‌بینیم که یک طرف «بریده» و دیگری سخت در حال «دوخت و دوز» است!  شهردار تهران گوزی رو به قبله داده،   نمایندگان «منتخب» امت مسلمان نیز برمحور همین تیز به «وحدت کلمه» رسیده‌اند.  و این است بهترین دلیل بی‌پایگی به اصطلاح مجلس جمکران.   چرا که،   شهرداری در شرایطی به اتاق‌های «زنانه ـ مردانه» چسبیده،   که از برآوردن ابتدائی‌ترین و پایه‌ای‌ترین نیازهای شهری عاجز است.   از جمع‌آوری سگ‌های ولگرد و از بین بردن موش‌ها و سوسک‌های فاضلاب و زباله گرفته،   تا بهینه کردن هوای پایتخت و فراهم آوردن مسکن مناسب و بهداشتی و مبارزه با ترافیک کشنده و  ...  هیچکدام از این‌ها گویا از جمله «وظائف» شهرداری به شمار نمی‌آید!   وظیفة شهردار در حکومت اسلامی چیست:  همانکه نمایندگان مجلس گفته‌اند،  «زنانه ـ مردانه» کردن شهر!  اگر روند افلاس آتلانتیسم به همین منوال ادامه یابد،  شهردار تهران مسلماً جهت کنترل فرکانس گوز «زنانه ـ مردانه» هم دستگاه‌هائی به ماتحت کارکنان محترم وصل خواهد کرد،  تا فرهنگ اسلامی و ارزشی خدشه‌دار نشود و امت راه امام را گم نکند.

البته اگر شهردار تهران که توسط بادمجان‌ دورقاب‌چینان حرفه‌ای «خوش‌تیپ» معرفی می‌شوند،‌    به سرنوشت رادان،  مطهری،  و دیگران نگاهی بیاندازند،   قضیه بیشتر از این‌ها به دست‌شان خواهد آمد!   از قدیم گفته‌اند،   «گوساله به روزگاری گاوی گردد!»  ما هم امیدواریم که ایشان بالاخره رشد و نمو کرده از این وضعیت «ناپختگی و ناآگاهی» بیرون بیایند.