وبلاگ‌های ناهید رکسان و سعید سامان در کلمه‌ئو

۱۳۹۰ اسفند ۲۴, چهارشنبه

خشت خشک!





تمدید حکم ریاست هاشمی رفسنجانی بر«مجمع تشخیص مصلحت نظام» از سوی علی خامنه‌ای در چارچوب سیاسی کشور حاوی پیام مشخصی است.   پیامی که در ارتباط با دیگر رخدادهای داخلی و خارجی می‌توان به ابعاد آن دست یافت.  پس نخست بپردازیم به تحولات برونمرزی.

همانطور که شاهد بودیم،  علیرغم تلاش‌های دیپلماتیک،  نظامی و حتی تبلیغاتی که واشنگتن و لندن دست در دست نوچه‌های بین‌المللی‌شان به راه انداخته بودند،   «معضلی» که غرب با ارسال نیروهای نظامی به کشور سوریه،  تحت عنوان «مردم معترض» ایجاد کرده بود،  نتوانست به اهداف تعیین‌ شده دست یابد.   و آنان که با نقش‌پذیری محافل وابسته به غرب در چنین بزنگاه‌هائی آشنائی بیشتری دارند،   نه تنها فریب «مردم‌دوستی‌های» ظاهری لندن و واشنگتن را نخوردند،  که به صراحت دریافتند مسئلة اساسی و پایه‌ای «حقوق بشر» تا چه حد می‌تواند در دست نابکاران، ‌ به ابزاری جهت سرکوب انسان‌ها تبدیل شود.  غرب،  تحت عنوان حمایت از «حقوق بشر»،‌   دقیقاً همان نکبت و ادباری را که 33 سال پیش در ایران به راه انداخته بود می‌خواست در سوریه نیز بر پا کند؛  خوشبختانه ناکام ماند.   و این خود مفری خواهد شد برای خروج سوری‌ها از استبداد سیاسی‌ای که پایتخت‌های غرب پس از جنگ اول جهانی برای‌شان به ارمغان آورده‌اند. 

ولی از آنجا که سیاست‌های غرب برخاسته از منافعی درازمدت و ریشه‌دار است،   مشکل می‌توان شکست این سیاست‌ها را در یک مرحلة بخصوص،   با عقب‌نشینی همه‌جانبه در «ترادف» قرار داد؛   عقب‌نشینی «کاملی» صورت نگرفته.   هنوز آژانس‌های مختلف غرب و در رأس‌شان‌ دولت‌های دست‌نشاندة «جهان اسلام»،   و محافل و پادوهای لندن و واشنگتن در منطقه به هر بهانه‌ای به آتش «حمایت‌های جانانه» از آنچه «مردم» سوریه می‌خوانند دامن می‌زنند،  و نهایت امر با زبان بی‌زبانی خواهان تسلیح اوپوزیسیون و به راه انداختن جنگ‌ داخلی‌اند.     

ریشة درگیری‌های جاری بین کاخ‌سفید و طرف‌های مقابل در کرملین و پکن را می‌باید در همین تقابل گستردة منافع جستجو کرد.  چه این درگیری‌ها به «نفت» ارجاع دهد،  و چه به بحران «خاک نایاب!»   خصوصاً که همزمان با «بحران سوریه» شاهد مذاکرات «کوارتت» در مورد مسئلة غامض «اسرائیل ـ فلسطین» در شهر نیویورک نیز هستیم.   دور پیشین مذاکرات «اسرائیل ـ فلسطین» در سپتامبر2010 ،   به دلیل امتناع طرف اسرائیلی از توقف شهرک‌سازی در سرزمین‌های اشغالی به تعطیل کشانده شد.   همان روزها گفتیم،   اسرائیل مجبور خواهد بود که بار دیگر به میز مذاکره باز گردد،  و این مذاکرات را در شرایطی ادامه خواهد داد که کارت‌های زیادی در دست‌های‌اش باقی نمانده.   مسلم است که پروژة برخاسته از این «کوارتت» هر چه باشد،  دیگر جائی برای جفتک‌اندازی‌های تل‌آویو در آن پیش‌بینی نشده.   این لگدی بود که بنیامین نتانیاهو و حامیان وی در ایالات متحد و انگلستان می‌بایست دریافت دارند تا سرشان به حساب آید؛  و دیدیم که خوب هم به «حساب» آمد!   البته تا این لحظه از تصمیمات کوارتت در مورد فلسطین و اسرائیل خبری به صورت رسمی منتشر نشده،  ولی مسلم بدانیم که زمینة یک صلح درازمدت،  صلحی که دیگر به موضع‌گیری‌های «فصلی» اسرائیل،  و یا لات‌بازی اسلامگرایان حماس و جهاداسلامی ارتباطی  ندارد،  در حال شکل‌گیری است.   نه اسرائیل می‌تواند از زیر بار صلح شانه خالی کند،   و نه آمریکا و نوکران آشکار و پنهان‌اش.

به همین دلیل نیز در تهران،  اشغالگران جمکرانی خفقان اختیار کرده‌اند.   اینان که تا چند ماه پیش فلسطین در تبلیغات‌شان به مسئلة اصلی «جهان اسلام» تبدیل شده بود،   معلوم نیست به چه دلیل خفقان گرفته و حتی به نشست سرنوشت‌ساز نیویورک «اعتراض» هم نمی‌کنند!  این نیست جز اینکه ارباب به مقام معظم گفته،  «چخه!»   پاسخ ایشان نیز به «چخة» ارباب چیزی نبود جز بازگشت به سنگرهای گذشته و تأئید دوبارة هاشمی رفسنجانی در مقام ریاست مجمع کذا.   همان هاشمی‌ای که بعضی‌ها می‌خواستند به دلیل سوءاستفاده‌های مالی خود و افراد خانواده‌اش را به زندان بیاندازند! 

خارج از تحولات اجباری جمکران،   مسائل دیگری نیز در سطح بین‌المللی پیش آمده که در این چارچوب حائز اهمیت است.   به طور اجمالی می‌توان از رزمایش‌ نیروهای نظامی ایالات متحد و ترکیه در منطقة قونیه سخن به میان آورد.   رزمایش‌هائی که از 15 اسفندماه تا 25 همین ماه ادامه خواهد داشت!  و در کمال تعجب از نیروهای متحد ترکیه،  فقط و فقط آمریکائی‌ها در آن شرکت دارند.   پیام این مانور روشن است:  غیبت آلمان،   فرانسه و انگلستان در این رزمایش،  به دلیل ملاحظات ویژه‌ای صورت گرفته.   و اگر اینان به خود اجازه نداده‌اند توان نظامی‌‌شان را در مرزهای روسیه به نمایش بگذارند،  تردید نمی‌توان داشت که این رزمایش جز گردنکشی در برابر مسکو هدفی دنبال نمی‌کند.   اینهمه به دلیل همراهی‌های «دلیرانة» دولت اردوغان با بحران‌سازان سوریه،  و نهایت امر اجبار غرب به عقب‌نشینی و خالی کردن پشت دولت اسلامگرای آنکارا!   

به استنباط ما این رزمایش‌ها فقط تلاشی است مذبوحانه در جهت تأئید حمایت‌های نظامی واشنگتن از اسلامگرایان در ترکیه.    اسلامگرایانی که به دلیل سوءسیاست‌های غرب در منجلاب بحران‌سازی سوریه گرفتار آمدند،   و اینک تاریخ مصرف‌شان با سرعت به پایان می‌رسد.    پرواضح است که به دلیل مجاورت‌های جغرافیائی اروپائی‌ها جرأت نکنند حمایت از اسلامگرائی را در ترکیه اینگونه به صراحت به نمایش بگذارند.

به طور خلاصه،   از آنچه در منطقه و در ارتباط با مسائل منطقه در جریان اوفتاده می‌توان چنین نتیجه گرفت که در حکومت اسلامی دست‌هائی سعی دارد «آب رفته را به جوی» بازگرداند.  و این «آب رفته» به همان اندازه شامل حال هاشمی رفسنجانی و خانوادة وی می‌شود که شامل حال اصلاح‌طلبان،  جنبش سبز و دیگر اوباش «مخالف‌نما» و وابسته به اصل ولایت فقیه.   به همین دلیل نیز شاهد شرکت «نابهنگام» شیاد اردکان در انتخابات جمکران بودیم،  و ایشان فرمودند،  جهت «باز نگاهداشتن روزنة اصلاحات» دست به چنین عمل شایسته‌ای زده‌اند!   و بیانیة اخیر «جمعی» از افراد وابسته به «نهضت عاظادی» به صراحت نشان می‌دهد که این جماعت «نیمه‌خفته»،   هم می‌خواهد عدم شرکت ایرانیان در نمایشات مسخرة حکومت اسلامی را به حساب خودش بنویسد،   و هم شرکت خاتمی را در این انتخابات به بهترین وجه ممکن «توجیه» نماید!    باید گفت،  مرحبا به این اشتها!   بالاخره باید شرکت یک فرد وابسته به این جریان را در انتخاباتی که به قول خودشان «ناعادلانه» ارزیابی شده،  «درست» تحلیل کرد،‌ یا «غلط؟»   به عنوان ایرانی،  ما حق داریم از این حضرات بپرسیم،   چگونه فردی که این نمایشات را «مستبدانه» می‌داند به خود اجازه داده تا در رأی‌گیری شرکت ‌کند،   و چگونه هواداران‌اش عمل وی را به حساب «آزادیخواهی‌های» فرضی او می‌نویسند؟   از قدیم‌الایام گفته‌اند:  خر و خرما را نمی‌توان با هم داشت!

این آشفتگی در میدان اصلاحات‌چی‌ها،  اصولگرایان،  و دیگر وابستگان به کودتای 22 بهمن 57،  که خود را از جمله «انقلابیون» به شمار می‌آورند،   فقط و فقط یک دلیل می‌تواند داشته باشد:  تزلزل محافلی که اینان را روز 22 بهمن بر اریکة قدرت نشانده‌اند.  این محافل در ترکیه،  افغانستان،  پاکستان متزلزل شده‌اند.  بالاتر،  مورد ترکیه را تا حدودی شکافتیم،  ولی در افغانستان و پاکستان نیز نیروهای ناتو و همیاران‌شان که عملاً جهت حفظ طالبان پای به این منطقه گذاشته‌اند،  به تدریج در برابر موج اعتراضات توده‌ای قرار می‌گیرند.  ناتو نخواهد توانست در این منطقه،   در برابر موج اعتراضات گسترده مقاومت کند،  پاسخ به این بن‌بست جز عقب‌نشینی چه چیزی می‌تواند باشد؟  ولی همانطور که بارها و بارها گفته‌ایم،  این سئوال هنوز بی‌جواب می‌ماند که،  پشت جبهة ناتو در این میانه کجاست؟
             
آمریکا و همکاران غربی‌اش در همان چاله‌ای افتاده‌اند که برای دیگران حفر کردند.  روزی که جرج والکر بوش خیمه‌شب‌بازی «نبرد با تروریسم» را به صحنة بین‌المللی کشاند،   این شعار  استراتژیک از سوی کاخ‌سفید قبول عام یافته بود که،  نبرد کذا جهانی است و بین‌المللی،  پس «جبهه» ندارد!  .  ولی اگر «نبرد» فاقد جبهه است،  پشت‌جبهه نیز نخواهد داشت.  و در صورت به بن‌بست کشیده شدن استراتژی‌ها،   به کجا می‌توان گریخت؟  این همان بن‌بستی است که امروز در برابر آمریکا قرار گرفته،   و با عقب‌نشینی در جبهة سوریه،    با شکست در جبهة نبرد با نیروهای به اصطلاح «هسته‌ای ملائی»،  و پس از فروپاشی شبکة «او. ان. جی‌ها» در مصر و روسیه و اوکراین و ... و نهایت امر به دلیل از هم گسیختگی شبکة دفاعی ترکیه حداقل در خاورمیانه مشکل می‌توان برای نیروهای نظامی آمریکا جز عربستان سعودی پشت جبهه‌ای یافت.  عربستانی که خود از پایه و اساس متزلزل‌ترین شبکة سیاسی منطقه است و به دلیل موضع‌گیری‌های شداد و غلاظ در بحران سوریه ‌پاهای‌اش رو به هواست! 

همانطور که دیدیم،  روسیه در برابر پدیده‌ای به نام احمدی‌نژاد از خود صعة صدر نشان داد.  اجازه داد تا این «پدیده» با حمایت‌های غرب خود را در ظاهر بر ملاسالاری «حاکم» نشان دهد،  ولی در بزنگاهی که احمدی‌نژاد به حمایت مسکو نیاز داشت،  یعنی زمانیکه   همکاری‌های «ایران ـ ترکیه ـ برزیل» مطرح شد،   کرملین از این «اتحاد» حمایت نکرد.  دلیل نیز روشن است،  احمدی‌نژاد و این «اتحاد» را غرب به وجود آورده،   دلیلی ندارد که مسکو در مرزهای جنوبی‌اش،   از مشتی اسلامگرا و وابستگان به سرمایه‌داری ایالات متحد در برزیل حمایت به عمل آورد.   از این گذشته،   به دلیل شرایط حاکم بر منطقه،   اسلامگرائی در ایران روزبه‌روز مشکل و مشکل‌تر می‌شود،   و روسیه دلیلی نمی‌بیند که در این میانه گروهی اسلامگرا را تحت حمایت خود قرار دهد. 

هجمة وسیع فرهنگی،  سیاسی،  مالی و اقتصادی روسیه و دیگر کشورهای سابقاً شورائی،   به سوی مناطق جنوبی،  که ایران و ترکیه و افغانستان را نیز شامل می‌شود،  دیگر قابل کتمان نیست.   اقتصادهای قدرتمند صنعتی و نفتی،   نیروهای بازدارندة هسته‌ای،  مراکز بین‌المللی علمی،  تحقیقی،  فرهنگی و هنری در قفای این هجمه نشسته‌.   امثال خامنه‌ای،  خاتمی،  نهضت عاظادی و یا احمدی‌نژاد در این میانه چکار می‌توانند بکنند؟   

به طور مثال،  ‌تا چند هفتة دیگر،  شاهد برپائی جشن «یورویژن» در باکو هستیم.   این همان جمهوری آذربایجان‌ است که ملایان ادعای مالکیت بر آن داشتند؛   و در برخی سایت‌های «نیمه‌رسمی» بارها و بارها عنوان شده بود که «آذربایجانی‌ها» خواستار الحاق به ایران اسلامی‌اند!   ولی کار دیگر از این حرف‌ها گذشته؛  نه تنها جمهوری آذربایجان به جمکران نخواهد پیوست،   که این جمکرانی‌ها هستند که می‌باید خود را با تحولات منطقه‌ای تحت نظارت فرهنگ‌های متفاوت کشورهای سابقاً شورائی هماهنگ کنند.   و این است گرفتاری بزرگ ایالات متحد.  کشوری که سال‌ها و سال‌ها در آینة تحولات منطقه فقط «اسلام» و اسلامگرائی را به ارزش گذاشت،   و امروز معلوم شده که «خشت خشک بر آب افکنده!»

اینک جای تردید نیست،  که در پس بحران‌سازی‌های غرب که به «بهار عرب» معروف شده،  جز گسترش اسلامگرائی هیچ مد نظر نبوده و نخواهد بود.   شکست این پروژة ضدانسانی در سوریه فروپاشی تمامی محافل اسلامگرا را در منطقه نوید می‌دهد.   استعمار غرب،   هم در «نوآوری‌های» منطقه‌ای‌اش شکست خورده،‌  و هم در ایران نتوانست با تکیه بر پدیده‌ای به نام «جریان انحرافی»،‌   باند وابسته به خود و در رأس‌شان احمدی‌نژاد را در شبکة سیاسی منطقه‌ای به ارزش بگذارد.  

همانطور که دیدیم،  سناریوی «میرپنج‌الله» ناتمام ماند.   به همین دلیل نیز تلاش جهت بازگشت به مواضع گذشته در رأس سیاست‌های مقام معظم حکومت اسلامی قرار گرفته.  گوشه ‌چشمی به محفل سردار اکبر،   کرنشکی به لات‌های وزارت امورخارجه و در رأس‌شان «منوچهر متکی»،   نوازش پنهان «آقای» خاتمی.   نوازش‌هائی که افسار شیاد اردکان را نهایت امر به پای صندوق‌های رأی «مقام معظم» آورد،  و ...   ولی در این میانه سناریوی «میرپنج‌الله» همانطور که گفتیم خوشبختانه ناکام ماند.  با این وجود،   اگر در قلب حکومت اسلامی امیدی به تحول «مثبت» در جهت حفظ ولایت فقیه می‌توانست متصور باشد،  این تحول نه از طریق خاتمی و رفسنجانی،   که فقط و فقط از طریق احمدی‌نژاد و باند «انحرافی» امکانپذیر بود.   حال که اینان منزوی شده‌اند،  حذف آرام ولایت‌فقیه غیرقابل اجتناب است. 

و این در حالی است که محو تدریجی آثار اسلامگرائی،   اینبار به صورتی ریشه‌دار و پایدار،  در جامعة ایران روزبه‌روز صریح‌تر و آشکارتر خود را به نمایش خواهد گذارد.   این است نتیجة عقب‌نشینی گام به گام واشنگتن در منطقه.  و به راه انداختن رزمایش‌های مضحک با ارتش عبدالله گل و اردوغان مشکل غرب را در ایران،  ترکیه،  افغانستان و پاکستان به هیچ عنوان حل نخواهد کرد. 
  

 













...









 






Share





۱۳۹۰ اسفند ۱۶, سه‌شنبه

شتر و شادی!




پس از فرونشستن التهاب «بهار عرب» در سوریه،  که نتیجة مستقیم دخالت سیاسی روسیه،  هند و چین در مواضع‌ استعماری واشنگتن و لندن بود،   غرب به ناچار،  دست به عقب‌نشینی گام به گام از مواضع معمول خود زده.   بازتاب این عقب‌نشینی را نخست در سخنرانی باراک اوباما در محفل «آیپک» می‌بینیم.   اوباما در این نشست از دوستی 60 سالة ملت‌های آمریکا و اسرائیل سخن به میان آورد؛   از تعهدات آمریکا به حفظ امنیت اسرائیل برای مستمعین حکایت گفت؛  از تلاش‌های آمریکا برای دستیابی به صلح «قصه‌ها» نقل کرد؛   از به اصطلاح «تهدید» حکومت اسلامی بر علیه اسرائیل داستان سر هم نمود،  اینهمه فقط و فقط برای آنکه در پایان بگوید:

«ما پیش از این نیز در جریان چنین موقعیت‌های چالش‌برانگیزی قرار گرفته‌ بودیم،   و آمریکا و اسرائیل در ‌‌نهایت توانستند با یکدیگر کنار آمده و در کنار هم باقی بمانند.»

امیدواریم باراک اوباما و بنیامین نتانیاهو به پای هم «پیر» شوند.  باری،   اوباما به دلیل فروپاشی استراتژی‌های جنگ‌طلبانة واشنگتن در سوریه،  استراتژی‌هائی که قاعدتاً می‌بایست زمینة تنش،  جنگ و درگیری گسترده‌تر را در خاورمیانه فراهم آورده،   و برای اسرائیل حق «جنگ‌افروزی» تأمین کند،  بالاجبار یک گام به عقب پریده.   امروز کار روابط «واشنگتن ـ تل‌آویو» بجائی رسیده که «باقی ماندن‌شان» در کنار یکدیگر در گرو ترک همین دیپلماسی «جنگ‌افروزی» است!   خلاصة کلام،   این دیپلماسی‌ نفرت‌انگیز که از دوران بحران کانال سوئز،   و «جنگ‌های» ناصر با ارتش اسرائیل برای آمریکا نان‌آور سیاست‌های منطقه‌ای شده بود،  تاریخ مصرف‌اش به صراحت به پایان رسیده و به همین دلیل در فرصت‌های آینده اسرائیل مسلماً در چارچوب روابط نوین منطقه‌ای بدون اتلاف وقت خود را آمادة صلح با همسایگان خواهد کرد.  پر واضح است که در ازاء تأمین این «صلح» اجباری قسمت عمده‌ای از منافع واشنگتن،  لندن و تل‌آویو از دست خواهد شد.   «غم و غصة‌» آشکار در سیمای بنیامین نتانیاهو،  نخست‌وزیر آمریکائی دولت اسرائیل در دیدار اخیرش با باراک‌اوباما ریشه در «صلح» دارد!

حال اگر به سناریوی فروپاشی استراتژی‌های غرب در سوریه،   انتخاب کم‌دردسر پوتین به مقام ریاست جمهوری فدراسیون روسیه را نیز اضافه کنیم،  قوزی است که بالای قوز دیگر خواهد رفت.   البته واشنگتن نیک می‌دانست که پوتین بار دیگر «انتخاب» می‌شود؛   مسئله این بود که با تکیه بر هیاهو،  اوباش‌سالاری و زوزه و عربدة «آزادیخواهانة» انقلابی‌های حرفه‌ای،  غرب تا کجا می‌تواند،  هم این پیروزی را در آینة رسانه‌ها «مخدوش» وانمود کند،   و هم پس از وارد آوردن ضربه‌های سیاسی «کاری» تا چه حد می‌تواند از گروه ولادیمیر پوتین جهت بهینه کردن استراتژی‌های غرب در منطقه «باج‌گیری‌» کند.   این است دلیل واقعی «آزادیخواهی» یانکی‌ها در روسیه.   اگر واشنگتن واقعاً خواستار برقراری روابط «دمکراتیک‌تری» در روسیه می‌بود،   امکان عمل در جبهه‌هائی به مراتب سازنده‌تر و سرنوشت‌سازتر از «خیابان» را داشت.  ولی گربه رقصانی با توسل به امثال کاسپاروف،  در مقابل دیافراگم دوربین‌ها،   و ارائة تصویر «مخالف پوتین» از ایشان فقط باعث انبساط خاطر تماشاچیان شبکه‌های تلویزیونی شد.  

خلاصه آن جماعت خوش‌باوری که به هر دلیل‌ منطقی،  یا غیر منطقی،  از پوتین دل‌خوشی ندارند،  و در سرمای مسکو،  باتوم و کتک نوش‌جان می‌کنند،   بی‌دلیل دل‌شان برای «ینگه‌دنیا» می‌طپد.  چرا که دل ینگه‌دنیا با آن‌ها نیست؛   در گرو دلارهائی است که به دلیل کتک‌خوردن همین آقایان و خانم‌ها می‌تواند به جیب بزند!   پس نوش جان‌شان!  حال که به کتک رسیدیم ببینیم «انتخابات» حکومت اسلامی کارش به کجا کشیده. 

اگر با چشم «بینا» به این انتخابات بنگریم،  آنقدرها هم بی‌ارزش نبوده؛   خیلی چیزها در این هیاهو به وقوع پیوست که در شرایط عادی نمی‌توانست پیش آید.   نخست بی‌آبروئی هر چه بیشتر جناح محمد خاتمی و دارودستة سبزها بود.   اینان که به حساب خودشان هم «انتخابات» را برای نخستین بار طی بیش از سه دهه حاکمیت فاشیسم دینی بر کشورمان «تحریم» کرده بوده‌اند،  هم خاتمی را فرستادند دم صندوق‌های رأی،   و هم در عمل نشان دادند که در بین همان «مردمی» که برای‌شان سینه می‌زنند آنقدرها طرفدار ندارند.   چرا که،   «مردم کذا» باز هم شرکت کردند،  و به قول روزی‌نامه‌های حکومتی «حماسه» آفریدند!  

تو گوئی اصلاً برنامة «جنبش‌سبز» و «جریان انحرافی» و «جریان فتنه» و ... از بیخ‌وبن وجود نداشته.  ما در این میعاد به سهم خود،   به تمامی وابستگان به این جریانات «اسلامی» تبریک و تسلیت می‌گوئیم.   تبریک،  برای اینکه بالاخره نشان دادند که به بیت‌رهبری‌ و ولایت مطلقة فقیه وابسته‌‌اند؛   تسلیت هم از این باب که دیگر در جریانات آیندة کشور جائی برای‌شان در نظر گرفته نخواهد شد.   باید بروند پهلوی «خاوری» در یخ‌های کانادا چادر بزنند،  و در همان خانة «مکش‌مرگ‌مائی» که با پول‌های دزدی خریده به پیشخدمتی مشغول شوند.

با این وجود،   افلاس به دارودستة اصلاح‌طلب محدود نمی‌شود!  «برندگان» در انتخابات کذا هم حکایت «علی بیچاره» را تداعی می‌کنند.   «علی بیچاره» از دور قافلة شتر دید و بس شادی ‌کرد؛   نگو برای ننه‌علی یک خواستگار «بچه‌باز» از راه رسیده.   بله،   «برندگان» بدانند که اگر در انتخابات جمکران هیچ «جریان» شناخته شده‌ای پای به مجلس «دعا و ثنا» نگذاشت،   دلیلی در دست نیست که این «مجلسک» بی‌اعتبار نتواند در دست سیاست‌های بزرگ منطقه‌ای «پتکی» شود هولناک و بر ملاج حاکمان فرود آید.  شاهدیم که حضرت خامنه‌ای آنچنان گند کارشان درآمده که حتی خودش هم علی خامنه‌ای را به «رهبری» قبول نخواهد کرد.   همه چیز ظاهری شده،   و در پس صحنه‌سازی‌ها و آرایش‌های رسانه‌ای گروه‌هائی سعی دارند پدیده‌ای به نام «قدرت حکومت اسلامی» را در بوق بیاندازند.   ولی «بازی‌» قدرت حکومت اسلامی زمانی معنا و مفهوم داشت که ارباب اصلی در واشنگتن می‌توانست از طریق هل‌من‌مبارزطلبی‌های منطقه‌ای اسرائیل از آن حمایت سیاسی به عمل آورد.  حال که واشنگتن گره در کارش افتاده،   رنگ‌وروغن زدن به «قافلة شتر» مشکل «علی» را حل نمی‌کند.   خواستگار «ننه‌علی» به هر حال از راه می‌رسد و ایشان باید روی سر داماد و ننه‌شان قند هم بسابند! 

از سوی دیگر،  انتخاب پوتین در روسیه،   اگر از پیش معلوم و مشخص بود،   همانطور که گفتیم بدون دعوا و درگیری مفصل خیابانی برگزار شد،   در نتیجه،  امتیازاتی که یانکی‌ها از قبل فعالیت‌های «آزادیخواهانة» عوامل‌شان «انتظار» داشتند تحصیل نشد.   و بازتاب این انتخابات بی‌سروصدا برای حاکمان وابسته به غرب در مرزهای جنوبی روسیه،  یعنی برای حکومت‌های مستقر در ترکیه و ایران فاجعه‌بار خواهد بود.   اگر ترکیه،   با تکیه بر حمایت ارتش ناتو،   از آغاز کار خود را قیم «انقلاب سوریه» جا زده بود،   حکومت اسلامی نعل وارونه می‌زد.   این حکومت در روزی‌نامه‌ها خود را حامی بشار اسد معرفی می‌نمود،   و به صورت زیرجلکی لات‌وچاقوکش به شهرهای آشوب‌زدة سوریه اعزام می‌داشت تا به تنش‌های اجتماعی دامن بزند.   واقعیت را بخواهیم دولت جمکران به هیچ عنوان نه طرفدار رژیم لائیک سوریه بود،   و نه می‌توانست با چنین رژیمی هم‌سازی و همکاری داشته باشد.  

حال که رژیم «بعث» هنوز بر سر کار باقی مانده،   و حتی اگر جای خود را به رژیم دیگری بسپارد آلترناتیوش دیگر «اسلامگرا» و ریش‌وپشمی نخواهد بود،   تکلیف رژیم‌های ترکیه و جمکران نامعلوم باقی می‌ماند.   چرا که،   پوتین بارها و بارها اعلام داشته که از حکومت‌های مذهبی و مذهب‌گرائی در هیچ صورت ممکن حمایت به عمل نخواهد آورد.   و اگر طی هفته‌های آینده،   تغییری چشم‌گیر در دیپلماسی و خط‌سیاسی مسکو پیش نیاید،   اسلامگرایان آمریکائی در آنکارا و تهران مشکل خواهند توانست با بحرانی که زیرگوش‌شان در سوریه به راه افتاده روبرو شوند.   این مشکل می‌تواند تا مرحلة نابودی ساختارهائی که حاکمیت ایران و ترکیه طی 80 سال گذشته به آن‌ها تکیه کرده‌اند پیش رود.  چرا که این ساختارها یادگار بده‌بستان‌های پساجنگ اول جهانی است.   در چنین مقطعی،   اردوغان با خواندن نماز جماعت،  و علی خامنه‌ای با زدن «نعل‌وارونه» و بستن «چفیة» یاسر عرفاتی دیگر‌ نخواهند توانست سر و ته‌ قضیه را هم بیاورند.   کار به تغییراتی خواهد کشید که به مراتب از یک کودتای زپرتی از قماش «انقلاب اسلامی»‌ و یا «28 مرداد» فراتر می‌رود.

به همین دلیل برای به دست دادن یک چشم‌انداز کلی از مسائل آیندة ایران،  می‌باید هم بحران‌های داخلی روسیه را دنبال کرد،  و هم راهکارهائی را بررسی نمود که ایالات متحد جهت حفظ سیادت منطقه‌ای خود،   دست در دست اسرائیل به مرحلة اجرا درمی‌آورد.  به طور خلاصه،  برای حکومت فعلی،  مشکلات درون روسیه تا حد زیادی مادی و اقتصادی است،  و دولت پوتین تا زمانیکه کرملین نفت را به بهای بشکه‌ای بیش از یکصد دلار به خیک عموسام بسته،  خواهد توانست از طریق صادرات مواد خام و بالا بردن سطح زندگی توده‌ها،   در «کوتاه مدت» بر مشکلات فائق آید.  البته مسائل اقتصادی «میانمدت» و «درازمدت» مسلماً نیازمند راهکارهائی به مراتب پیچیده‌تر است،  ولی نمی‌تواند در بحث ما جائی داشته باشد،  چرا که عمر حکومت اسلامی به این دوره‌ها وصال نخواهد داد.  سیاست «نفت گرانقیمت» و تزریق دلارهای نفتی در مسکو می‌تواند حداقل تا یک دهة دیگر ادامه یابد و این فرصت را مسلماً کرملین از دست نمی‌دهد.    

در نتیجه،  در ارتباط با ایران،  یک اصل غیرقابل تردید می‌شود و آن اینکه، سیادت منطقه‌ای روسیه در هر گام افزایش خواهد یافت و گسترش «هژمونی» مسکو در مرزهای جنوبی‌اش بر رژیم‌های ایران و ترکیه تأثیر مستقیم خواهد گذاشت.    نخستین «تأثیر» همان است که پیشتر نیز عنوان کردیم:  عقب نشستن اسلامگرایان و دیگر وابستگان به واشنگتن از قدرت‌های سیاسی و تشکیلاتی.   ولی روسیه طی سال‌های اخیر به صراحت نشان داده که از موضع‌گیری مستقیم و «مسئولانه» پیرامون مسائل «جهان اسلام» به شدت حذر می‌کند و دلیل نیز روشن است.  

تجربة تاریخی شکست ارتش سرخ در افغانستان زخمی است که هنوز التیام نیافته و به هیچ عنوان مسکو خود را در مرزهای‌اش با اسلامگرایان و مباحث «اسلام سیاسی» درگیر نخواهد کرد.  به صراحت بگوئیم،  دلیلی نیز برای این درگیری وجود ندارد.  

شاهد بودیم که پس از کودتای نافرجام ملاممد خاتمی،   که تحت عنوان «اصلاح‌طلبی» به راه افتاده بود،   روسیه بجای نقش‌پذیری فعالانه در سیاست‌های جاری ایران،  خود را به نظاره‌گر عملیات ایذائی یانکی‌ها تبدیل کرد.   پس از شکست کودتای «اصلاح‌طلبی»،   شاهد لشکرکشی یانکی‌‌ها به افغانستان و عراق بودیم،   بعد هم احمدی‌نژاد به عنوان «رئیس جمهور» جمکران سروکله‌اش پیدا شد؛   باز هم روسیه عکس‌العملی نشان نداد!   سروصدای ابلهانة «سایمون گاس» و تلاش برای کودتای سبز توسط باند میرحسین موسوی نیز از جانب روسیه با بی‌توجهی کامل روبرو شد!   و اینک «انتخابات» نمایشی مجلس نیز به این گربه‌رقصانی‌ها اضافه شده،  ولی باز هم از طرف مسکو پاسخ سیاسی در کار نیست.    این‌ سکوت نمی‌تواند خارج از یک صورتبندی کلی قابل تحلیل باشد،  و آن اینکه،   کرملین دست سیاست‌ آمریکا را جهت لات‌بازی باز گذاشته،  به این امید که به دلیل نبود پشتوانة سیاسی لازم،  این تحرکات فقط یک نتیجة ملموس به بار آورد،   رسوائی هر چه وسیع‌تر کانال‌های غرب در میان ایرانیان.  و این همان نتیجه‌ای است که در حال حاضر در برابرمان قرار گرفته. 

رژیم اسلامی حاکم بر ایران به طور کلی مرده،   و دیگر هیچ امیدی به بازیابی حیات سیاسی آن نمی‌توان داشت.   آن‌ها که همچون محمد خاتمی،   احمدی‌نژاد و جریان «انحرافی» منسوب به او،   و حتی میرحسین موسوی و «خط‌امام»،  می‌خواستند تحت حمایت کانال‌های غرب از این مردة بی‌روح رژیمی سیاسی و سرزنده بیرون بکشند،   همگی پای‌شان در پوست گردوی همین رژیم بی‌دروپیکر فروافتاد و شکست.   رهرو دیگری باقی نمانده،  جز نمایندگان بی‌نام و نشانی که با به اصطلاح «آراء عمومی» انتخاب شده و بر صندلی‌های مجلس جمکران تکیه خواهند زد!   کسانیکه مسلماً برای حفظ چند صباح «آقائی استیجاری» دست به هر خودفروختگی نیز می‌زنند.   این است نتیجة سیاست‌های آمریکا در کشور ایران:  رسوائی همه جانبه!     

و دقیقاً  به همین دلیل است که در «ظاهر» مجلس شورای اسلامی برخاسته از «انتخابات» اخیر،   عملاً فاقد هر گونه ترکیب سیاسی شناخته شده از کار در می‌آید؛‌  نه «خط امام» در آن دیده می‌شود،  و نه «اصلاح‌طلب!»   نه جناح «انحرافی» را در میان «نمایندگان» منتخب می‌بینیم و نه گروه موسوم به «فتنه» را!   در این مجلس مشتی افراد فاقد «خط سیاسی» به عنوان نمایندگان ملت بر صندلی‌ها تکیه خواهند زد،  و تتمة نیروی استعماری غرب را در بوق‌ها خواهند دمید.  بی‌دلیل نیست که بوق‌های استعماری از این «جماعت» بی‌خبر از همه جا تحت عنوان «اصولگرایان» یاد می‌کنند!    باید پرسید این خبرگزاری‌ها در این جماعت ناشناخته کدام «اصول» را دیده‌اند که اصولگرا خطاب‌شان می‌کنند؟  در شرایط فعلی،   وابستگی به علی خامنه‌ای نیز برای احدی آب و نان نخواهد داشت؛   چرا که خامنه‌ای خودش هم دیگر «اصولگرا» نیست! 

در چنین شرایطی اگر غرب فقط بر همان شاخک‌های سنتی سیاست خود در ایران تکیه داشته باشد نتیجه کاملاً روشن است:  فروپاشی تدریجی سیادت واشنگتن و لندن در منطقة خاورمیانه!  فروپاشی‌ای که از ایران و ترکیه شروع شده و به دیگر مناطق سرایت خواهد کرد.   حال یک سئوال مطرح می‌شود،  پایتخت‌های غربی،  جهت حفظ سیادت استعماری‌شان  کارت‌های جدیدی روی میز خواهند ‌گذارد یا خیر؟    اگر لندن و واشنگتن کارت دیگری در دست نداشته باشند،   می‌باید قبول کرد که برای نخستین بار طی تاریخ موجودیت کشور روسیه،   مرزهای جنوبی این کشور به روی مسکو باز خواهد شد. 

 













...











   

      

 







         



Share




۱۳۹۰ اسفند ۱۲, جمعه

ما و انتخابات در حکومت اسلامی!




بالاخره «انتخابات» جمکران نیز بخوبی و خوشی برگزار شد و همچون دیگر «میعادها» میلیون‌ها تن از گروه‌هائی که حکومت اسلامی آن‌ها را «مردم» لقب داده،   با شرکت در این نمایشات بر مشروعیت حکومت آخوند و ملا و پاسدار مهر تأئید زدند.   بدیهی است که حکومت اسلامی این نمایشات را نشانه‌ای از مشروعیت خود به شمار آورد.   و باز هم بدیهی است که از سوی دیگر،   گروه‌های مخالف،  یعنی همان‌ها که اغلب در کنار «جنبش سبز» و لات‌ولوت‌های خط‌امام نشسته‌اند،‌  و برخی «چهره‌های‌شان» در مقام «زندانی‌های تزئینی» حکومت اسلامی علم شده‌اند،‌   با دستپاچگی شروع به ماله کشیدن بر «حضور میلیونی» در کنار صندوق‌های آراء کنند.   ماله‌هائی که فرضاً می‌باید حضور ملاممد خاتمی،   شیاد اردکانی را پای صندوق‌های رأی توجیه کرده،   یا «کم‌اهمیت» جلوه دهد.  

در اینجا سئوالی که مطرح می‌شود به هیچ عنوان «حضور» و یا «عدم‌حضور» افراد،  گروه‌ها و یا جماعات در این نمایشات نیست.  سئوال اینجاست که از روز نخست،   این حضور و یا عدم‌حضور قرار بوده چه مشکلی را حل کند که اینهمه «اهمیت» پیدا کرده؟   با نگاهی به کارنامة حکومت اسلامی به صراحت درمی‌یابیم که گربه‌رقصانی‌هائی از قماش «انتخابات» نه تنها مشکلات ایران را حل نکرده و نخواهد کرد،   که موضع‌گیری احمقانة گروه‌های موسوم به «اپوزیسیون» پیرامون این «میعادها» از دیرباز خود یکی از اساسی‌ترین نقاط ضعف راهبری مخالفت گروه‌های متشکل با تمامیت‌خواهی حکومت اسلامی شده.  

در مطلبی که ماه‌ها پیش پیرامون «انتخابات» در همین وبلاگ نوشتیم،   این نکته را یادآوری کردیم که بر خلاف آنچه ایادی استعمار در بوق انداخته‌اند،   «انتخابات» به هیچ عنوان نه هدف است،  و نه وسیله!   مشکلات کشور ایران و معضلات توده‌های وسیع در مملکت‌مان هیچ ارتباطی با «انتخابات» ندارد،  و نمی‌تواند با انتخابات ارتباطی برقرار کند.   این بلندگوهای استعماری‌اند که از این نمایشات،   عروس هزارداماد برای ما ملت می‌سازند.   در ثانی،  آن‌ها که خود را بر انتخابات متمرکز کرده‌اند،  می‌باید به این سئوال پاسخ دهند:‌   برای حکومتی که تمامی کانال‌های ارتباطی،  مالی و تجاری و حرفه‌ای را در ید اختیار منحصربه‌فرد خود فروانداخته،   آیا کشاندن مشتی خلق‌الله پای صندوق‌های رأی چقدر وقت و حوصله و سرمایه‌ لازم دارد؟  در چنین ساختاری تکیة «اپوزیسیون» حکومت اسلامی بر حضور و یا عدم‌حضور «مردم» پای صندوق‌های رأی فقط و فقط به این معنا خواهد بود که بجای بازی با «توپ»،   بجای برنامه‌ریزی پیرامون بیرون کشیدن انحصار ارتباطات و مراسلات و مکاتبات از ید اختیار حکومت؛   بجای فرصت‌سازی پیرامون سازماندهی سیاسی و تشکیلاتی،  در هر فرصت ممکن میدان و توپ را در اختیار حکومت اسلامی قرار دهند تا اینان بتوانند مهر تأئید محکم‌تری بر مشروعیت‌شان بزنند!     با چنین عملکردی،   آیا این اپوزیسیون همکار حکومت است،  یا مخالف آن؟   

برنامه‌ریزی و لغزخوانی پیرامون «انتخابات» در ‌حکومت اسلامی،‌   یکی از ترفندهای نخ‌نمائی است که از سال‌ها پیش توسط کانال‌های عموسام در ایران سازماندهی ‌شده.  و مسلم است که فراهم آوردن زمینة لازم جهت برگزاری این «حضورهای میلیونی» در عمل به یکی از شگردهای ظریف بی‌بی‌سی،  رادیوفردا،  صدای آمریکا و ... تبدیل شود.   با این وجود،  می‌باید قبول کرد که تأمین چنین مقدماتی،   و برگزاری چنین خیمه‌شب‌بازی‌هائی،   بدون همکاری کسانی که کت‌های‌شان را «وارو» پوشیده،   و تحت عنوان «حمایت از دمکراسی» در رد و تأئید این «نمایشات» بی‌معنا راه اغراق در پیش می‌گیرند امکانپذیر نیست.  

طی بیش از سه دهه این حضرات بخوبی نقش‌های‌شان را ایفا کرده‌اند.  و اینبار شاهدیم،‌   که «عدم جانبداری» جنبش سبز از این «انتخابات» نیز در مسیر کلی آن هیچ تغییری ایجاد ننمود.  «جنبشی» که ما از روز نخست اهداف آن را به زیر سئوال بردیم،   و امروز می‌بینیم که آنقدرها هم کژراهه نرفته بودیم.  با این وجود،    برخلاف نوچه‌های خاتمی و نهضت‌عاظادی و ... ما ‌از این «رخداد» خشنودیم؛   چرا که «فرصت» به دست آمد،  تا طبیعت ضدانسانی امثال خاتمی،  و دیگر «سبزها» را در این میعاد «بعضی‌ها» که چشم بینا ندارند به صراحت ببینند.  و یک‌بار دیگر در عمل ثابت شد که نفیر شوم بوق‌های استعمار از حلقوم چه کسانی گوش ما ملت را کر کرده.

این سخن آخر ماست!   ملت ایران جهت دستیابی به دمکراسی،   و برخورداری از احترام شهروندی،   نه به انتخابات که به تحکیم پایه‌های ساختاری نیازمند است که بتواند مفاد اعلامیة جهانی حقوق ‌بشر را در ایران مورد حمایت قرار دهد.   و این «مهم» به هیچ عنوان از صندوق‌های «رأی» بیرون نخواهد آمد،  چه خاتمی شیاد در آن ورق‌پاره بریزد و چه نریزد.  این وظیفة ایرانیان،   نویسندگان و خبرنگاران،   وبلاگ‌نویس‌ها و تحلیل‌گران است که اگر واقعاً خواستار تحقق اهداف عالیه و حاکمیت مفاد اعلامیة جهانی حقوق بشر در جامعة ایران هستند،   بجای کوبیدن آب در هاون «انتخابات» و «شرکت» و یا «عدم‌شرکت» این و آن در پای این صندوق‌ شکسته‌ها،   اصل و پایة مطالبات‌شان را بر گسترش «آزادی بیان» متکی کنند.  آزادی بیانی که نهایت امر می‌تواند به حضور و یا عدم‌حضور انسان‌های مسئول پای این صندوق‌ها نیز معنا و مفهوم بخشد.   و این همان میعادی است که استعمار تمام تلاش خود را جهت به تعویق انداختن‌اش به کار خواهد بست.