وبلاگ‌های ناهید رکسان و سعید سامان در کلمه‌ئو

۱۳۹۲ تیر ۹, یکشنبه

«بند» آبادی!



 

 

روزهاست که حکومت اسلامی در برابر تحولات مصر،   ترکیه و خصوصاً سوریه،  در تخالف با ریشه‌های ساختاری و سیاسی خود موضع‌گیری می‌کند.    اطلاعیه‌های «رسمی» تشکیلات مختلف این حکومت که به مناسبت‌های متفاوت پیرامون تحولات فوق‌ صادر ‌شده، جملگی نارسا و بی‌معنا می‌نماید،  هر چند در مرحلة تحلیل «هدف‌دار» و مغرضانه است.   بارها در وبلاگ‌های پیشین گفته‌ایم که تصور همراهی «احتمالی» حکومت اسلامی با تحولات مصر،  سوریه و ترکیه دور از ذهن می‌نماید.   و اینهمه به چند دلیل. 

 

نخست اینکه،  فراموش نکنیم،  حکومت اسلامی یک مجموعة کودتائی و دست‌نشانده است و چنین ساختاری فی‌نفسه،  همچون دیگر ساختارهای دست‌ساز،  از تحولات هراس دارد.  برای این نوع حکومت‌ها سکون،  رکود،  جزمیت و فروهشتگی نهایت مطلوب است.   و به صراحت دیدیم که همین «حکومت» با تمامی هیاهو و هل‌من‌مبارزطلبی‌هائی که طی سالیان دراز به خورد ملت ایران داده بود،  چگونه در برابر مخالف‌نمایان «سبز» دست‌وپای‌اش را گم کرد و کار را عملاً به یک مینی‌کودتای «نصفه ـ ‌‌ نیمه» و الکن کشاند.  چگونه می‌توان تصور کرد که چنین مجموعة پوشالی و بی‌بنیادی بتواند با هجمة افکار عمومی بر علیه حکومت‌هائی در یک منطقة کلیدی همچون خاورمیانه همراهی نشان دهد؟ 

 

دیگر آنکه،  جنبش‌هائی که در سه کشور مصر،  ترکیه و سوریه در جریان اوفتاده جملگی از سوی ساختارهای غیرمذهبی است که با حمایت بخش عمده‌ای از افکار عمومی در صدد مقابله با نگرش «حکومت مذهبی» برآمده‌اند.   چگونه می‌توان تصور کرد که حکومت ملایان جمکرانی،   به صرف حضور چند علوی،   آن‌هم لائیک در جبهة دولت سوریه،   و یا چند  شیعی‌مسلک لائیک در میان مخالفان اردوغان،   و ... با این «جنبش‌های ملی» و ضدتئوکراتیک همگام باشد؟ 

 

و نهایت امر اینکه، تحولات سه کشور فوق جملگی از منبع مخالفت مسکو با گسترش‌طلبی‌های «لندن ـ واشنگتن» تغذیه می‌شود.   به طور مثال،  در ترکیه،   این محور «ترکیه ـ برزیل» است که مورد تهاجم استراتژیک قرار گرفته.   و یادمان نرفته که دولت احمدی‌نژاد نیز پیرامون «برنامة هسته‌ای» تمایل زیادی جهت قرار گرفتن در مسیر همین محور از خود نشان می‌داد.  در سوریه،  این ساختار دفاع منطقه‌ای است که مسکو خود را موظف به حمایت از دولت بعث در برابر آمریکا کرده.  و نهایت امر در مصر،  این سنت برقراری حاکمیت‌های دست‌نشاندة انگلستان جهت کنترل آب‌راه سوئز است که به زیر سئوال ‌رفته.   در چنین هیهاتی مشکل می‌توان نقشی برای حکومت جمکران قائل شد.  حکومتی که هنوز جوهر «رضایت‌نامة» ارتش شاهنشاهی و ساواک پای «قانون اساسی» آن خشک نشده! 

 

ولی از آنجا که ماهیت حاکمیت اسلامی با دروغ پیوندی ناگسستنی دارد،   عناصر مزور و احمق نیز در رأس و بدنة امورش بسیارند.   و یکی از همین «نوابغ» جهان اسلام کسی نیست جز  فیروزآبادی،   «ژنرال صحرای کربلا!»  این «ژنرال پیش از این» زبانزد همگان است،  و جمکرانی‌ها هم از بزدلی و ترسوئی‌اش داستان‌ها ساخته‌اند،   و گویا به هزاران بهانه از شرکت در «نبرد مقدس» اسلام و مسلمین برضد «صدام کافر» طفره رفته بود.   این ژنرال «فراری» از جنگ،  امروز با سخنان‌اش «بند» مقام معظم،  حماسة بزرگ «حسن فوتبال» و «پرستیز» حکومت جمکران را به آب داده!    فیلد مارشال فیروزآبادی پس از آنکه یک‌بار دیگر «مچ» آمریکا را به حساب خودش «باز»‌ کرده،  چنین نتیجه می‌گیرد که تمامی این تحولات ـ  ترکیه،  مصر و سوریه ـ  به دلیل تمایل آمریکا به آشوب‌افکنی در منطقه به راه افتاده.  از اینرو حضرت ژنرال پس از طرح این ادعای «جالب»،   برای پیروزی اسلام بر آمریکا «نسخه‌ای» مطلا نوشته‌اند:  

 

«[...] مردم مسلمان و برادر ترکیه پشت سر رهبران انقلابی خود قرار گیرند و مردم برادر و انقلابی مصر نیز پشت سر مُرسی رئیس‌جمهور انقلابی و منتخب ملت صف بکشند،  ملت‌های مسلمان بایستی همچون ملت مسلمان سوریه قاطعانه از رهبران انقلابی و امتحان داده خود حمایت کنند[...]»     

منبع:  فارس،  دوشنبه 10 تیرماه سالجاری

 

همانطور که می‌بینیم،‌  ژنرال آنقدر با برنج‌های وارداتی «آمریکائی» چلوکباب میل کرده‌اند که «دود کباب» بکلی چشمان ‌شهلای‌شان را تیره و تار کرده.   ایشان اصلاً کاری ندارند که حکومت‌های ترکیه و مصر،   در تخالف با دولت لائیک سوریه حرکت می‌کنند!   حداقل روند مسائل نشان می‌دهد که،  حمایت رسمی و «مسلحانة» دولت ترکیه از اوباش اسلامگرای ارسالی آمریکا به  سوریه،  ‌ و حمایت رسمی محمد مُرسی از همین اوباش را نمی‌توان در یک تحلیل فراگیر با منافع دولت بعث سوریه هم‌سو تلقی کرد.   ولی فیروزآبادی همچنانکه «ظواهر» برجسته‌اش بخوبی نشان می‌دهد،   بیشتر گرفتار دیگ‌پلوست،   تا مسائل دماغی! 

 

ما نیز در همینجا مطلب امروز را درز می‌گیریم و یادآور می‌شویم،  حمایت‌های «ظاهری» و رسانه‌ای جمکرانیان از تحرکات منطقه‌ای، ‌ همانطور که جفنگ‌بافی‌های «ژنرال» به صراحت نشان می‌دهد،  پایه و اساسی نداشته و ندارد.   این نیز حکایت حمایت دولت شاهنشاهی از کودتای محمد ترکی در افغانستان بود.  پس از کودتای ترکی در افغانستان،   در شرایطی که واحد‌های گارد جاویدان در مرزهای افغانستان دست به آشوب بر علیه دولت مرکزی زده بودند،   دولت «آریامهری» دومین دولت جهان بود که پس از اتحادشوروی حکومت ترکی را در اینکشور به رسمیت شناخت!  پر واضح است که این «شناسائی‌» فقط و فقط از ترس بلشویک‌ها بود!   آن‌ها که آن روزگاران را به یاد دارند،   مسلماً این روزگاران را نیز فراموش نخواهند کرد! 

 

        

 

 

 

۱۳۹۲ تیر ۶, پنجشنبه

خواندنی‌ها!


 

چند روزی است که از هیاهوی «انتخابات» در حکومت اسلامی می‌گذرد و حسن روحانی،  فردی که دست‌های حاکمیت او را از صندوق‌ها بیرون کشیده،  در «خلوت» گویا به فعالیت‌های بسیار «سازنده» مشغول شده.   سخن از آزادی برخی «زندانیان سیاسی» به گوش می‌رسد و هاشمی رفسنجانی،  پدرخواندة دولت جدید اینجا و آنجا از پیشرفت‌ کارها و «اقدامات» ابراز خوشوقتی می‌کند.  آمریکائی‌ها نیز مرتباً از «فرصت» به دست آمده تقدیر به عمل می‌آورند و «مخالف‌نمایان» حکومت اسلامی که فضای خارج از کشور را با پول سفارتخانه‌ به اشغال خود در آورده‌اند،   مرتباً از سیاست‌های «نامرئی» دولت جدید تعریف و تمجید می‌کنند.  خلاصه بگوئیم،   اینبار نقش دولت،  همانطور که پیشتر هم اشاره کردیم،‌  به دلیل ساواکی بودن آقای روحانی،   بیشتر «مخفیانه» و زیرجُلکی اعمال می‌شود.   دیگر نه همچون دوران ملاممد سخنرانی «داغ» و فلسفی‌نما از زبان ریاست‌جمهور به گوش می‌رسد،   و نه همچون دورة حکومت لباس‌شخصی‌ها،   سفرهای «استانی»‌ رئیس جمهور «محبوب» به در و دهات و کوه‌وکمر به ارزش گذاشته می‌شود.  به نظر می‌رسد که سیاستی متفاوت و نوین در ایران آغاز شده،  سیاستی که هنوز ابعاد مختلف آن ناشناس باقی مانده. 

 

با این وجود،‌  علیرغم نبود اطلاعات کافی در مورد فعالیت‌های ریاست جمهوری جدید چاه جمکران،‌   بسیاری دقایق را می‌توان از اخبار و گزارش‌های جنبی استخراج کرد.   به طور مثال،  همانطور که در مطالب پیشین نیز گفته بودیم،  پس از این «انتخابات»،  حرکت کلی حامیان استبداد،  که در بین آنان طرفداران،‌  مخالف‌نمایان و حتی مخالفان حکومت اسلامی را می‌توان بازشناخت به مسیری واحد منتهی شده.   مسیری که اینان را از الهامات دمکراتیک ملت ایران هر چه بیشتر دور کرده،   ارزش‌های دمکراسی سیاسی، ‌ از قبیل آزادی بیان،  آزادی مطبوعات،  آزادی‌های فرهنگی و هنری،  و نهایت امر نقش گستردة تشکل‌های سیاسی و صنفی در آیندة کشور را نادیده می‌گیرد!   خلاصه بگوئیم،‌  در میانة آشفته‌بازاری که اینان به وجود آورده‌اند،   «دمکراسی»،  شیوة حکومتی که این حضرات خود را طرفداران پروپاقرص آن جازده بودند،  در پردة «سکوت» فروافتاده.   این «حضرات» ـ  چه مخالف و چه موافق حکومت اسلامی ـ  در واقع  دلدادگان واقعی استبداد و سرکوب ملت ایران‌اند،   و ادبیات سیاسی‌شان از جفنگیات فراتر نمی‌رود.   همان جفنگیاتی که انعکاس گسترده‌شان در مطبوعات سانسور شدة دوران پهلوی‌ها،   نهایت امر زمینه‌ساز «توجیه»‌ توحش و استبداد ملاجماعت شد. 

 

جهت روشن شدن ابعاد شگفت‌آور ضدیت اینان با «دمکراسی»،  بهتر است در همینجا به نکتة مهمی اشاره کنیم و آن اینکه،   بسیاری از جوانان ایران از شناخت ترفندی که استعمار با توسل به آن «واقعیات» را با «اوهام» در ترادف قرار می‌دهد عاجزند.   دلیل هم اینکه روند موذیانه‌ای که اینان از طریق ایجاد «ترادف» میان پدیده‌های متفاوت و متضاد اتخاذ می‌کنند بسیار پیچیده و گسترده است.  کلیة این ترادفات که بین فرهنگ و استبداد؛   سرکوب و امنیت؛   اخلاق‌شهروندی و پیروی از پدرسالاری؛   زن‌ستیزی و حمایت از زنان؛  و... پیوند ایجاد می‌کند،  از طریق «ادبیاتی» پای به مطبوعات و عرصة‌ قلم می‌گذارد که کشف رمز از کُنه و پایه‌های‌اش نیازمند ابزاری است که جامعة استبدادزده آن را در اختیار جوانان نخواهد گذارد. 

 

برای روشن‌تر شدن موضوع،  در اینجا نگاهی خواهیم داشت به مطلبی تحت عنوان «مکتبی به نام گوگوشیزیسم» که چند سال پیش از «انقلابِ» آقای خمینی در شمارة ویژة نوروزی مجلة «خواندنیها» به چاپ رسیده بود.   آنانکه با سانسور و تحدید رایج آزادی بیان در مطبوعات «شاهنشاهی» آشنائی ندارند،   شاید ندانندکه مجلة «خواندنی‌ها» از جمله مطبوعات شاهنشاهی به شمار می‌رفت،  و محتوای آن از تأئید «صددرصد» دربار،  ساواک و شهربانی برخوردار بود.   خواندنی‌ها،  و مدیر مسئول آن،  آقای امیرانی از جمله دوستان محفل استبداد بودند،  و همانطور که متن برگرفته از این مجله نیز نشان می‌دهد بر «اخلاق‌مداری» و «سنت‌گرائی» ایشان کوچک‌ترین شائبه‌ای جایز نبوده و نیست:

 

«اگر جلوی اینکارها سریعاً و عمیقاً گرفته نشود [...] نوجوانان پرشور ما تصور می‌کنند،  زندگی یعنی [...] آواز خواندن و قر دادن و کاباره رفتن و عاشن شدن و [...] اروپا رفتن و آزاد بودن ...»   

 

 
در اینجا چند موضوع قابل تامل است.  در شرایطی که تلویزیون دولتی، ‌ تحت نظارت همان ساواک،  مدام تصاویر،  تصنیف‌ها و کلیپ‌های این خواننده را پخش می‌کرد،  به چه دلیل در مجلة خواندنی‌ها این مطالب را بر علیه همین فرد به چاپ می‌رسانند؟  پاسخ روشن است؛  مسئله به هیچ عنوان به شخص خواننده،  رفتار «هنری»،  و سیاست‌های حاکم بر فضای رسانه‌ای شاهنشاهی مربوط نمی‌شود.   مسئلة اصلی نشستن در جایگاه قضاوت اخلاقی جهت «تکفیر» زن،  هنرمند و نکوهش «حق انتخاب آزاد» اوست.  در مطلب خواندنیها،   گوگوش، به عنوان زن هنرمند،  به صورت نمادین الگوئی «ناهنجار» معرفی می‌شود که ارزش‌های والای جامعة شاهنشاهی را مخدوش کرده.   گوگوش «عنصر نامطلوبی» است که می‌باید از جامعة‌ ایران طرد شود،   و خواندنی‌ها در واقع فتوی «مبارزه» بر علیه «زن ولنگار» صادر نموده!  زنی که ساواک به دست خودش او را خلق کرده.

 

به صورت خلاصه،   مطلب «گوگوشیزاسیون» مشتی است نمونة خروار از تبلیغات ساواک و   «بده‌بستان‌» میان اعضای محفل «شیخ‌وشاه.»   اینان با فعالیت‌های‌شان «شیطان» را در قالب زن هنرمند «مشخص» کرده‌اند،   زمینة‌ حضورش را خود در جامعه فراهم می‌آورند،   سپس برای نابودی این «دشمن خدا» افکار عمومی را بر محور «نفرت» بسیج می‌کنند؛   نهایت امر «لشکرکشی» نیز به راه می‌افتد و ... و چه بسا که حتی «انقلابی» صورت گیرد!   اگر در مطالب‌مان به محفل «شیخ‌وشاه» اشاره می‌کنیم،   بی‌دلیل نیست؛  شیخ و شاه اعضای یک محفل‌ واحدند.   و پیام مجلة «وزین» خواندنی‌ها چند سال بعد از حلقوم امثال خامنه‌ای،  بنی‌صدر،   مهدی‌ بازرگان و حتی عوامل و ایادی حزب‌توده نیز شنیده شد.  خلاصه بگوئیم،   «هنجارسازی» در استبداد سیاسی کاری است بسیار اساسی!   استبداد سیاسی بدون «هنجارسازی» پیش نمی‌رود،  و این «هنجارها» را با سوءاستفاده از واپس‌ماندگی‌های نظری،  اجتماعی و اخلاقی در جوامع عقب‌مانده شکل می‌دهند.   نتیجه‌اش هم در برابرمان قرار گرفته،  تاراج و سرکوب 34 سالة ملت ایران.

 

ولی اگر در حیث‌وبیث بده‌بستان‌های «شیخ‌وشاه» کسی جهت ارائة تصویری انسان‌محور از  «آزادی زن» دست به قلم می‌برد،   تا به این جانوران وحشی حالی کند،  «مقولة» زن نه ابزار تحکیم حاکمیت شاهنشاهی است،  و نه پیچ‌ومهره‌ای در جهت گسترش «شیعة اثنی‌عشری»،  جایش در زندان اوین بود.  و تردید نکنیم که این قماش زندانی سیاسی،   برخلاف ملایانی که با هیجانات آتشین عوامل ساواک و «انقلابیون» از اوین بیرون ‌آمدند و دم درب خروجی در میان «هواداران» سیگار وینستون چاق کرده،‌  روی صندلی لم ‌دادند و افتخار فروختند و «گپ سیاسی» ‌زدند،  هیچگاه زنده پای از اوین بیرون نمی‌گذاشت.   

 

طی 57 سال حکومت پهلوی،  که ادعای به ارمغان آوردن «آزادی زن» در ایران را داشته و دارد هیچکس نمی‌گفت که پیکر زن،   زندگی زن،  زنانگی او،  رحم او،   باوری یا ناباوری او،   و هر آنچه در پیکر او وجود دارد از آن اوست.  احدی نمی‌گفت که نسخه‌ نویسی برای «اخلاق‌مداری» پیرامون زن و زنانگی همان استبداد و فاشیسم است.  به صراحت بگوئیم،  شعورشان هم نمی‌رسید؛   آن‌ها که سفارش «ادبیات مطلوب» می‌دادند در واشنگتن و لندن نشسته بودند!   و این سیر انسان‌ستیز آنقدر ادامه پیدا کرد‌ که ملای شپشو را از نجف بار کرده به پاریس بردند تا او را بجای پادشاهی بنشانند که از تحصیل در مدرسة «رُزة» سوئیس برای ملت ایران «گَند دماغ» و استبداد سوغات آورده بود.   

 

و اما جالب‌تر اینکه،  سه دهه پس از این «بده‌بستان» پرشکوه،   یک هنرپیشة‌ ایرانی سینه‌اش را در برابر دوربین‌ها برهنه می‌کند،‌   و ... و نویسندگانی که سال‌هاست خود را «آزادیخواه» جا زده‌اند،   همان برخوردی را با این «عمل» صورت می‌دهند که چهار دهة پیش نشریة وابسته به ساواک در مورد گوگوش انجام داده بود:   نصیحت به اخلاق‌مداری،  تعیین حدود و ثغور اعمال «هنری» و ...!

 

این مختصر را گفتیم تا دو نکته را به هم‌میهنان یادآوری کرده‌ باشیم.   نخست اینکه،  مرزبندی بین فاشیسم و انسان‌محوری کاری است بسیار ظریف،  حقوقی و تاریخی که از عهدة هر کسی برنمی‌آید.  و اگر هشیار نباشیم،   عوامل استعمار و استبداددوستان درونمرزی جهت پیشبرد نگرش‌های مستبدانه،  فاشیستی و سرکوبگرانه که نهایت امر به چپاول اموال ملی منتهی می‌شود،  به راحتی از محدودیت‌های نظری جامعه استفاده کرده،    انسان‌محوری‌های‌ «قلابی»‌ را به خلق‌الناس می‌چپانند. 

 

نکتة‌ دوم اینکه،  در مورد نزدیک شدن محافل «شیخ‌وشاه» به یکدیگر هشداری داده باشیم.  همانطور که پیشتر نیز گفته بودیم،   «انتخابات» اخیر در ایران دست عوامل شیخ را رو کرده،‌  و اینان جهت تأمین حاشیة امن به دامان «شاه» آویخته‌اند.   طی چند روز گذشته،  این دومین بار است که علی خامنه‌ای،   مقام معظم حکومت اسلامی،  پوزی به علف «مقدسات بومی» زده و دم از منافع کشور می‌زند:      

 

«[...] ما به مردم گفتیم احیاناً اگر كسی هست كه با نظام اسلامی،  دل صافی ندارد ولی برای آینده و منافع كشور اهمیت قائل است در انتخابات بیاید و این انتخابات نشان داد كسانی كه طرفدار نظام هم نیستند به نظام اعتماد دارند و می‌دانند جمهوری اسلامی از منافع و عزت كشور دفاع می‌كند.»

منبع: فارس‌نیوز،  مورخ پنجم تیرماه 1392

 

به راستی چرا رهبر حکومت اسلامی که به شهادت سخنرانی‌ها و وغ‌وغ‌‌صاحاب‌های پیشین‌اش،   اصولاً موجودیت «مخالفان» در این نظام را قبول نمی‌داشت،   امروز از حضور همین «مخالفان» در انتخابات‌اش «استقبال» به عمل می‌آورد؟   این کدام «مخالفان» هستند که در این نمایش مضحک و ضدایرانی حضور به هم رسانده و «دل مقام معظم» را اینچنین ربوده‌اند؟  پاسخ به این سئوال آنقدرها مشکل نیست؛   این «مخالفان» همان‌های‌اند که به قولی «به کیشی می‌آیند و به فیشی می‌روند!»   همان‌ها که برای صدراعظمی مهدی بازرگان خیابان‌ها را پر کردند؛  همان‌ها که فرزند معنوی امام،  بنی‌صدر را رئیس جمهور کردند؛   هما‌ن‌ها که برای رئیس آدمکشان خط امام‌،  میرحسین موسوی الله‌اکبر می‌گفتند و ... خلاصه اعضای فعال «حزب باد» را می‌گوئیم.  کسانی را می‌گوئیم که هیچ نگرش منسجم سیاسی، ‌ اجتماعی و فرهنگی و فکری ندارند؛  چه اینجا بنشینند و چه آنجا برای‌شان فرقی نمی‌کند.   عمله،  ابزار،  عصای دست استبدادند و همیشه حی و حاضر جهت خدمتگزاری.   ولی مسئله این است که «حزب باد» گویا اینبار در بادبان خامنه‌ای ندمیده که «مقام معظم» دست به سپاسگزاری برداشته!   جالب‌تر اینکه،  شخص خامنه‌ای خودش مرتباً این «مسئله» را بازگو می‌کند!   به استنباط ما و با توجه به این شرایط،  حکومت اسلامی در سراشیب سقوط افتاده،  و به همین دلیل است که شبکة «شاه‌الله» دست در دست «شیخ‌الله» گذارده.      

 

سعی اینان،  همانطور که بالاتر نیز گفتیم به ارزش گذاردن نگرش‌های فاشیستی و از میان بردن «سد دمکراسی» در تفکر معاصر ایرانیان است.   نقاط توسل این جماعت نیز همچون دوران گذشته روشن و واضح است:  اخلاقیات،  مقدسات،  منهیات،  زن‌ستیزی،  و ...  ولی اگر خواهان برقراری دمکراسی در ایران هستیم می‌باید خود را جهت مبارزه با این نوع «ادبیات فاشیست» آماده کنیم.   در غیر اینصورت دیدار ما یک‌بار دیگر،   در عمق سیاه‌چالی به مراتب متعفن‌تر از چاه جمکران! 

 

       

 

 

۱۳۹۲ خرداد ۳۱, جمعه

ملاممد سوم!


 

«انتخابات» اخیر که به «تعیین» حسن روحانی در مقام رئیس جمهور این حکومت منجر شد،  هر چند تماماً از سوی بیت‌رهبری به قول جمکرانی‌ها «مهندسی» شده بود،   در میان محافل مختلف کشور عکس‌العمل‌های متفاوتی به همراه آورد.   در پی اعلام پیروزی روحانی،‌   قشرهای مختلف،   اعم از سیاسیون و فعالان اقتصادی و صنعتی،  نویسندگان و بلاگرها و دیگر «حِرَف» و مشاغل هر کدام فهرست «کاملی» از مطالبات‌شان را به عناوین مختلف از جیب بیرون کشیده زیر دماغ رئیس‌جمهور «جدید» گذاشتند!   خلاصه بگوئیم،   چه نزد اصولگرایان مسجدشاه،‌   و چه در میان لنینیست‌های ته باغ‌شاه،   «انتخاب» روحانی به بیم‌ها و امیدها میدان داده!  به الهاماتی که به استنباط ما جملگی بی‌پایه و اساس است و صرفاً می‌باید نشاندهندة پوچی و بی‌تکلیفی طبقة سیاست‌باز در ایران تلقی شود.

 

ولی ملت ایران با این صحنه‌آرائی‌ها بیگانه نیست؛  همین چند سال پیش بود که «انتخاب» ملاممد خاتمی و اظهارات «خررنگ‌‌کن» وی پیرامون برنامه‌های «درخشان» دولت اصلاحات جوهر قلم بر کاغذها دواند،‌   و آب در ‌دهان «ناظران» انداخت!   و نتیجة «خوشباوری» خلق‌الناس و خودفروختگی «سیاست‌بازان» هیچ نبود جز هشت سال دولت بی‌برنامة محمد خاتمی،   و هشت سال کابوس دولت لباس‌شخصی‌های احمدی‌نژاد.    

 

جالب‌اینکه،‌  در شرایطی همه روزه شاهد فوران پیام‌های «تبریک» روسای جمهور و دولتمردان جهان به حسن روحانی بودیم،   و «شجاعت» ایرانیان در پیام‌ها و مصاحبه‌ها مورد تقدیر قرار می‌گرفت،   که هنوز شورای نگهبان حکومت اسلامی مهر تأئید بر این «انتخابات» نگذاشته بود!   به عبارت دیگر،   این «قضیه» اگر از منظر حکومت اسلامی هنوز «قانونی» نبود؛  دیگران آن را تأئید کرده بودند!    مسلم است که در چنین وضعیت «شترگاوپلنگی» مشکل می‌توان برای آیندة یک ملت و مسائل و مشکلات مبتلا به یک جامعة 80 میلیونی تصمیم درست و قاطع گرفت.  و به صراحت بگوئیم،   آنان که با این اصرار و ابرام تبریکات گرم‌شان را زیر دماغ ملت ایران می‌مالند،   چنین قراری هم ندارند.      

 

8 سال پیش،  زمانیکه خیمه‌شب‌بازی‌های ملاممد خاتمی دیگر خریداری در ایران نداشت،   آمریکائی‌ها با حمایت از ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد برنامة گسترده‌ای در مرزهای جنوبی روسیه آماده کردند.   واشنگتن چنین می‌پنداشت که با تکیه بر لشکر اوباش‌الله،  لباس‌شخصی‌ها،  و لات‌ولوت‌های «بیت‌رهبری» خواهد توانست امتداد «منطقی‌» مناطق اشغالی ارتش آمریکا در افغانستان و عراق را به ایران و نهایت امر به سواحل دریای خزر بکشاند،   و از این مفر،   هم دست روسیه را از خلیج‌فارس دور نگاه دارد،  هم ترکیه را از خطر برهاند،   و هم ...  و دیدیم که این رویاها چگونه به کابوس تبدیل شد.  طی جنگ 33 روزه،  نه تنها ارتش آمریکا در منطقه هر آنچه رشته بود از دست داد،‌  که اسرائیل،   مهم‌ترین متحد منطقه‌ای آمریکا نیز به زیر مهمیز مسکو فروافتاد و حضورش در برنامه‌های «جنگ‌سازی» منطقه تعطیل شد.  در عمل،   یکی از دلائل استراتژیک آغاز هیاهوسالاری‌های «بهار عرب» برای جبران عقب‌نشینی اسرائیل از داده‌های نظامی منطقه‌ای بود.   

 

به دلیل شکست همین سیاست‌ها،   احمدی‌نژادکه پیشتر «میهمان عالیقدر» دانشگاه کلمبیا شده بود،  به تدریج در تبلیغات رسانه‌های غرب تغییر ماهیت داده،   به دشمن فرهنگ و تمدن و هنر و خصوصاً بنیانگذار برنامة «بمب هسته‌ای» در ایران تبدیل شد!   ولی این موضع‌گیری نیز برای غرب کارساز نشده،   احمدی‌نژاد آن «غول» بی‌شاخ و دمی از آب در نیامد که اینان و بلندگوهای‌شان «انتظار» داشتند.    و همانطور که پیشتر نیز در مطالب همین وبلاگ آوردیم،   برخی سیاست‌ها حتی تا پای حذف حکومت اسلامی و معرفی «باند» احمدی‌نژاد به عنوان «اسلامگرایان ایرانی» پیش رفتند،   هر چند در رزمگاه استراتژی‌های بین‌المللی شکست خوردند و نتیجه‌ای نگرفتند.     

 

امروز همین شبکه،  دست به ارائة حسن روحانی به عنوان «داروی» دردهای ایران زده.  مقالات پیرامون همکاری این «شخصیت» رژیم و آن «مخالف‌نما»،   با دولت اصلاحات در سایت‌هائی که مخارج‌شان مستقیم و یا غیرمستقیم توسط سفارتخانه‌های حکومت اسلامی در خارج از کشور ارسال می‌شود کم نیست.   ولی در کمال تأسف تحلیل مواضع جناح‌های مختلف اصولاً‌ وجود خارجی ندارد؛   سیاست‌بازان به این صرافت افتاده‌اند که هر چه کم‌تر حرف بزنند بهتر است،  و نتیجة سکوت‌شان نیز مسلماً اگر برای برخی محافل خوشایند و خوش‌خوراک باشد برای ملت ایران جز تحمیل مشقت و گرفتاری بیشتر چیزی نیست.  در نتیجه سعی ما در این مقال باز کردن چند زاویه از همین برخوردهای گروهی و فراگروهی با جریانی است که امروز به غلط «اصلاح‌طلبی»‌ نام گرفته. 

 

اگر می‌گوئیم،  به غلط «اصلاح‌طلبی‌» نام گرفته،   به هیچ عنوان به این معنا نیست که اصلاح‌طلبی فضیلت ویژه‌ای دارد.   چرا که «اصلاح‌طلبی» در حکومت اسلامی همان پروژة «خط امام» است که با لات‌بازی،  کودتای 22 بهمن 57 و اشغال سفارت آمریکا به صورت سینه‌خیز به قدرت نزدیک شد و نهایت امر تمامی نکبت و ادباری که حکومت اسلامی طی سه دهة اخیر بر ملت ایران تحمیل کرده،  زیر سر همین عجوزه‌های خودفروختة اصلاح‌طلب است.  کسانیکه اینک قسمت عمده‌شان در کشورهای غربی لنگر انداخته،   جهت رفع مشکلات کشور نسخه می‌نویسند و «افاضات» می‌فرمایند!

 

ولی حسن روحانی هر که هست و هر چه نیست در جرگة «اصلاح‌طلبان» راه نداشته.    زندگی سیاسی روحانی به صراحت نشان می‌دهد که وی عضوی فعال از شبکة اطلاعاتی و محفلی وابسته به یک سیاست خارجی است.    عضویت وی در مجلس خبرگان،‌  که به تحمیل ورق‌پاره‌ای به نام «قانون اساسی حکومت اسلامی» و ولایت‌فقیه به ملت ایران انجامید نشان می‌دهد که ایشان از همان روزهای نخست در خدمت این «انقلاب» بوده‌اند.   بعدها نیز نشانه‌ای از آقای روحانی نداریم مگر حضور 16 سالة ایشان در مقام ریاست «شورای عالی امنیت ملی»،‌  آنهم به تأئید علی خامنه‌ای!   موضعی که نهایت امر دست وی را در مذاکرات «پشت‌پرده» با کشورهای اروپائی پیرامون «مسئلة هسته‌ای» باز گذارد،  و نتیجة‌ عملکرد درخشان ایشان نیز پس از نزدیک به شانزده سال در مقابل ما قرار دارد:   تحمیل بن‌بست‌های نظامی،  سیاسی و امنیتی و خصوصاً محاصرة اقتصادی بر علیه ملت ایران،  توسط همان‌ها که آقای روحانی سال‌ها و سال‌ها «طرف» مذاکرات‌شان بوده‌اند.

 

از این مختصر همین را داشته باشیم که ایشان نه سیاست‌مدار هستند،  نه شخصیت رسانه‌ای و سخنران،  و نه طی عمر سیاسی مبارک‌شان ‌در زمینه‌های مختلف سیاست کشور اثری از ایشان به چاپ رسیده.  خلاصه بگوئیم،  روحانی یک ملاممد خاتمی است،   منهای سخنوری‌های ویژة او.   اگر خاتمی هر از گاه سری بیرون می‌آورد و در بازار مسگران تحت عنوان «سخنرانی» و تحلیل و ... «گنده گ...زی» کرده و لیچاری به عنوان تحلیل نثار ملت ایران می‌نمود،  روحانی از این بخارها هم ندارد.   ایشان فقط و فقط ساواکی هستند و بس!

 

حال باید دید موضع مخالف‌نمایان با این عنصر شناخته شدة‌ ساواک چیست؟  اغلب مخالف‌نمایان که پیرامون روحانی دست به سخنوری و مقاله‌نویسی زده‌اند در دو جناح جای می‌گیرند. 

 

گروه نخست،‌  خواهان برقرار ماندن حکومت اسلامی و ولایت‌فقیه‌اند،  هر چند قادر نیستند که این مواضع را رسماً اعلام کنند.   در نتیجه،   با فوت کردن در آستین «اصلاحات» روحانی سعی دارند کل رژیم و به احتمال زیاد منافع شخصی‌ای را که در این طویله برای خود و افراد خانواده‌شان دست و پا کرده‌اند از گزند مطالبات ملت دور نگاه دارند.   اینان از روحانی و حکومت وی در راستای «گنده‌گوئی‌ها»‌ و همان «گ...زهای» نوع خاتمی در بازار مسگران،   غولی جهت اصلاحات آیندة‌ حکومت ولایت‌فقیه ساخته‌اند.   به عبارت دیگر،‌  از منظر اینان حسن روحانی می‌باید ویراست سومی از ملاممد خاتمی،   یا بهتر بگوئیم ملاممد سوم را ارائه دهد!  حال ببینیم گروه دیگر چه می‌کند.

 

اینان از طریق بالا بردن سطح «انتظارات» از دولت اصلاحات،‌  و ارائة فهرست کامل «مطالبات» در عمل برای به راه انداختن آشوب‌های شهری خیز برداشته‌اند.   در نتیجه،   این حضرات چنین وانمود می‌کنند که گویا آقای روحانی جهت بهبود شرایط سیاسی، ‌ اجتماعی، ‌ اقتصادی و ... از صندوق‌های مارگیری حکومت اسلامی استخراج شده،‌   و برای تحکیم پایه‌های این توهم  نیز مرتباً خدمت ایشان «عرض‌حال»‌ارائه می‌‌دهند!   یکی می‌خواهد روزنامه‌ها «آزاد» شود،  دیگری اینترنت «آزاد» می‌خواهد،   آن یکی برای بچه‌اش ختنه‌سوران می‌خواهد بگیرد،  و ننه‌ای هم پیدا خواهد شد که برای کمر دردش مرهم بجوید؛   همه و همه به آقای روحانی و دولت آیندة ایشان امید بسته‌اند!   باشد که روحانی به «مطالبات» آن‌ها پاسخ مثبت دهد. 

 

ولی ملت ایران این صحنه‌ها را پیشتر دیده؛   یادمان هست که پیرامون دولت مضحک ملاممد خاتمی،  همین حضرات چه قشقرقی به راه انداخته بودند.   این قشقرق اینبار نیز گام به گام از طریق همین بازیگران دنبال می‌شود.   اگر دقت کنید،   حتی نام کسانیکه طی سال‌های اولیه دولت خاتمی «مطالبات کذا و کذا» مطرح می‌کرده‌اند،   با آن‌ها که امروز «فهرست» پر می‌کنند یکی است!   هدف این تحرکات موذیانه نیز جز ایجاد آشوب در کشور نیست، آشوبی که نهایت امر باندهای «نیمه‌ خفتة» لباس‌شخصی را از نو به صحنة‌ اجتماعی بازمی‌گرداند.  

 

به همین دلیل نیز جریان موسوم به «اصولگرا» ـ   این جریان هر چه هست سر و ته‌اش‌ معلوم نیست ـ   از هم امروز به روحانی «توصیه» می‌کند که از «خط امام» بیرون نرود؛  از نیروهای مومن استفاده کند؛   پیرو رهبر باشد،  و...  به عبارت دیگر،  روزی از همین روزها حضرات به این نتیجه‌گیری خواهند رسید که روحانی دیگر کارش درست نیست،   و باز هم عجوزة بیت‌رهبری با عصا و پیپ و سه‌تارش می‌آید بیرون و برای جلوگیری از «انحراف انقلاب» دستورالعمل «دینی ـ بومی» صادر خواهد کرد! 

 

خلاصه به صراحت می‌بینیم،  نتیجة‌ عمل کسانیکه خلق‌الله را پای این صندوق‌های لعنتی کشانده‌اند این بوده که رژیم ولایت‌فقیه را از زیر ضربه خارج کرده،   ملت ایران را بجای آن به زیر چک این حکومت دست‌نشانده بیاندازد.   خلاصة کلام،‌  حضرات پیرامون اهدافی دست به هیاهو،   سروصدا و هیجان‌سازی زده‌اند که اصولاً‌ وجود خارجی ندارد و دولت آیندة حسن روحانی اصولاً با آن‌ها بیگانه است!‌   زمانیکه می‌گوئیم افرادی که ملت ایران را در این شرایط به پای صندوق‌های جمکران فرستاده‌اند وابستگان اجنبی‌اند هیچ گزافه‌ای در کار نیست.  

 

ولی در این میانه افرادی،  نویسندگانی،   شعرائی،  صاحب‌نظرانی و ... وجود دارند که واقعاً خواستار گذاردن نقطة پایان بر این سلسلة لعنتی حکومت ولایت‌اند.  کسانی هستند که قصد دارند از شر آخوندیسم موذی و خودفروخته کشور را آزاد کنند.   این گروه‌ها فقط در صورتی قادر به رویاروئی با اهریمن استبداد خواهند شد که طی فعالیت‌های فرهنگی،  ادبی،  هنری و‌ سیاسی خود هر لحظه به یاد داشته باشندکه حسن روحانی و دولت آیندة وی عضوی از اعضای محفل استبداد و کودتای‌اند؛   که قروقنبیل‌های «حسن‌آقا» که مسلماً طی روزهای آینده،   چه به مناسبت «گل زدن» فلان فوتبالیست و چه به مناسبت نوروز و جشن «خوب» مسلمانان ایران و ... از راه خواهد رسید،  فقط و فقط جهت فریب ملت ایران و نشان دادن در باغ سبز است.  این محفل استبدادی و دست‌نشانده را یا ریشه کن می‌کنیم،  یا تا دنیا دنیاست اینان با همین قروقنبیل‌ها و نمایشات می‌خواهند شیره را به سر ملت ایران بمالند.  «توپ سیاست»‌ کشور امروز در میدان همان‌هاست که خود را دمکرات و طرفداران دمکراسی سیاسی در ایران قلمداد می‌کنند،   پس باید دید اینبار دمکرات‌ها این بازی را به کجا خواهند کشاند.   

 

 

 

۱۳۹۲ خرداد ۲۶, یکشنبه

پهلوی روحانی!


 

همزمان با «انتخابات» جمکران و بیرون کشیدن نام حسن روحانی به عنوان رئیس قوة مجریه از صندوق‌ها،  شاهد چند رخداد جالب بودیم.   نخست اینکه بعضی سایت‌های خیلی «پرطرفدار» فارسی‌زبان به یک‌باره از روی شبکة اینترنت غیب شدند،   یا فعالیت‌شان به حداقل رسید!   سپس سایت نووستی،  مورخ 16 ژوئن 2013،‌  از دیدار «نابهنگام» رئیس فدراسیون روسیه با دیوید کامرون در لندن خبر داد.   خبری که در دیگر رسانه‌ها انتشار نیافت و ... و اینک رسانه‌ها از صدور فرمان انحلال پارلمان کویت خبر می‌دهند.  اینهمه در شرایطی که رجب اردوغان،  پس از روزها بلاتکلیفی در برابر اشغال «پارک گزی» در اعتراض به اسلامی کردن ترکیه،   اینبار «بدون کراوات» و با یقة دریدة «اسلامی ـ عقیدتی» در جمع اخوان‌المسلمین ترک حضور به هم رسانده،  برای «نبرد با دشمن» اعلام آمادگی می‌کند!   

 

ولی از همه مهم‌تر دو مصاحبة «گرم و دلپذیر» نیز به این مجموعه اضافه شده.   مصاحبة رضا پهلوی،  با تلویزیون «راشیا تودی»،  که توسط شبکة‌ «یوتوب»،  در تاریخ 13 ژوئن سالجاری در دسترس عموم قرار گرفت،   و مصاحبة نخست‌وزیر انگلستان در یک «گوشة دنج»‌  ـ  محل اقامت یا دفتر نخست‌وزیری در 10 داونینگ استریت ـ  با علی شیخ‌الاسلامی، ‌  معروف به «علی می»،   خبرنگار ایرانی‌تبار یورونیوز!   مصاحبه‌ای که به موضوعاتی «غیرایرانی» اختصاص یافت،‌  ولی در ساعات پرمخاطب،  چندین و چند بار بر روی شبکة‌ این تلویزیون «بازپخش»‌ شد! 

 

هر چند نمی‌خواهیم به قول معروف «گوز را به شقیقه» وصل کنیم،  ولی در دنیای سیاست این همزمانی‌ها نمی‌تواند بی‌دلیل باشد؛   حتی اگر در مقطع فعلی دلیل آن را به صراحت نبینیم.   اینکه انگلستان به باقی ماندن در بازی استراتژیک ایران علاقة وافری از خود نشان می‌دهد جای بحث و گفتگو نیست.   منافع نفتی،  مالی و سیاسی انگلیس در ایران از دوران میرپنج رقم خورده و تقریباً تمامی بنیادهای سیاسی،  نظامی و امنیتی کشورمان تحت تأثیر حضور علنی و یا پنهان انگلستان شکل گرفته.  حتی نقش آمریکا که پس از 28 مرداد «کلیدی» شده بود نیز با تکیه بر شالوده‌هائی اجرائی شده که توسط انگلستان در اختیار واشنگتن قرار گرفت.  در نتیجه «انتخابات» اخیر،  با تمامی نقشی که در تعیین استراتژی‌های آتی خواهد داشت،  ‌منطقاً  از سیاست انگستان تأثیر فراوان پذیرفته. 

 

در این مقطع،  پس از عدم موفقیت لندن در جلب همکاری مسکو با پروژة «اسلام ایرانی» و باند احمدی‌نژاد،   به استنباط ما انگلستان با بیرون کشیدن حسن روحانی،  موضع‌ ستیزه‌جویانه‌ای در برابر روسیه اتخاذ کرده.  سیاستی که در کویت نیز با انحلال پارلمان زمینة تقویت مواضع تمامیت‌خواهانة‌ «امیر» یا بهتر بگوئیم تقویت مواضع لندن را به دنبال آورد.  همین خط سیاسی را نیز در ترکیه می‌بینیم؛  اعلان جنگ اردوغان به تروریست‌هائی که «پارک گزی» را اشغال کرده‌اند!   

 

سیاست روسیه طی سال‌های اخیر در کشورهائی که همچون ایران عملاً تحت نظارت انگلستان اداره می‌شوند،  حمایت از دولت‌های «بی‌وجهه» و مفلوک بوده!   دولت‌هائی از قماش احمدی‌نژاد،  حمید کرزای،  محمد مرسی،  و غیره.  سیاستی که با اشغال پارک گزی در ترکیه و بلاتکلیفی اردوغان می‌رفت تا گریبان آتاترکی‌های آنکارا را نیز بگیرد.   در قلب این سیاست چند عامل بسیار هوشمندانه می‌توان بازشناخت.   به طور مثال،   چنین دولت‌هائی به دلیل نبود حمایت واقعی توده‌ها بسیار صدمه‌پذیرند؛   «هی» کردن نیروهای موجود در این ساختارها توسط انگلستان بر علیه منافع روسیه کار بسیار مشکلی‌ می‌شود،  و نتیجتاً تأثیرگذاری مسکو بر روابط این دولت‌ها با دیگر دول کار نسبتاً ساده‌ای است.    دوم اینکه،‌  دولت‌های بی‌وجهه برای اربابان‌شان نیز جز بی‌آبروئی تحصیل نخواهند کرد،   و ادامة سیطرة انگلیس بر این کشورها حتی برای لندن نیز «مشکل‌آفرین» می‌شود.   این صورتبندی «برد ـ برد» که طی چند سال گذشته به منافع مسکو پاسخ «مناسب» داده بود،   گویا با «انتخابات» اخیر ایران و بیرون کشیدن حسن روحانی از صندوق‌ها «موضوعیت‌اش» را از دست داده.  

 

دعوت از رضاپهلوی جهت مصاحبة تلویزیونی با «راشیا تودی»،   مصاحبه‌ای که نه بر تشریح مواضع سیاسی «شورای ملی ایران» که بر بن‌بست‌های سیاسی سلطنت‌طلبان در ارتباط با غرب تمرکز داشت،   به استنباط ما پاسخ روسیه است به لندن.   کلیپ این مصاحبه  در «فیس‌بوک» شورای ملی ایران،  کامنت‌های بسیار جالبی به همراه آورد که به مجیزگوئی از آمریکا و  لیچارگوئی به روسیه و سیاست‌های اینکشور محدود مانده.   به عبارت دیگر،  کامنت‌گزاران شورای کذا از مواضعی حمایت می‌کنند که هنوز بازتاب دعواهای «جنگ سرد»‌ است!   اینان فراموش کرده‌اند که در شرایط کنونی،   بدون هماهنگی با سیاست‌های مسکو به هیچ عنوان نمی‌توان در تهران دست به سیاستگزاری زد.

 

ولی از آنجا که سیاست‌های بزرگ و جهانی همیشه «الف» و «ضدالف»‌ را همزمان تولید می‌کنند؛   انگلستان نیز همزمان باد در بادبان روحانی و پهلوی انداخته.   حملة راشیا تودی به پهلوی نیز در واقع جوابی است به «عاقبت‌اندیشی‌های» انگلستان پیرامون همین سیاست.  این پیامی است که روسیه،‌  نه به رضا پهلوی و اعضای «شاه‌الله»‌ که به اربابان‌شان در لندن می‌دهد!  به عبارت دیگر،  حال که لندن کارت نهائی و غائی و سرنوشت‌سازش یعنی حسن روحانی را بیرون کشیده،  روسیه هم یادآوری می‌کند که اگر پافشاری در این مسیر ادامه یابد،   هدف بعدی مسکو محفل «شیخ‌وشاه» در تمامیت‌اش خواهد بود. ‌ محفلی که طی سال‌های اخیر لندن برای «کسب وجهه» دوبارة‌ آن سرمایه‌گزاری‌های «کلانی» کرده.    

 

در این مقطع از بررسی چند و چون مصاحبة‌ رضا پهلوی خودداری می‌کنیم،   شاید در فرصت دیگری به این مصاحبه بپردازیم،   چرا که مهم‌تر از تحلیل «بن‌بست‌های» سیاسی شورای ملی ایران،  بررسی مواضع آتی لندن در ایران خواهد بود.   و از قضای روزگار عکس‌العمل تند روسیه و کشیده شدن این دعوا به ترکیه و کویت،  به صراحت نشان می‌دهد که تحلیل ما در وبلاگ «برای پیروزی» چندان هم از مرحله پرت نبوده.   

 

در وبلاگ مذکور،  استنباط ما از «انتخاب» حسن روحانی به مقام «شامخ» ریاست جمهوری جمکران این بود که در کوتاه‌مدت علی خامنه‌ای «پیروز» این بساط خواهد بود؛   هر چند ادامة این پیروزی در میانمدت برای حکومت اسلامی غیرممکن است.   و اینک به صراحت می‌بینیم که موضع‌گیری سیاست‌های جهانی دقیقاً پیرامون همین «محور» انجام شده.   مسکو در مرزهای جنوبی‌اش انگشت بر مسئله‌ای گذاشته که حساسیت بی‌نهایت لندن را برمی‌انگیزد،  و از طریق حمله به «ضدالف» سیاست «الف» انگلستان را هدف گرفته،‌  لندن نیز همچون قهرمانان بدن‌سازی با باد انداختن در عضلات‌اش،  به صور مختلف سعی می‌کند در برابر مسکو قدرتنمائی کند!‌

 

ولی روند مسائل نشان می‌دهد که اینبار لندن نخواهد توانست جهت حفظ آبروی باند «اصلاح‌طلبی» ـ  هر چند حسن روحانی هیچگاه در میان اینان نبوده ـ  از طریق دامن زدن به آشوب‌های خیابانی و درگیری‌های «بیخ‌دیواری» برای نوچه‌های‌اش «آیندة سیاسی» تأمین کند.   این عملی بود که طی دوران فضاحت‌بار «اصلاح‌طلبی»،   از طریق ملاممد خاتمی و عوامل وابسته به او به مورد اجرا گذاشته می‌شد،   ولی امروز مشکل می‌توان به آن دوران «شیرین» بازگشت.  در نتیجه،  بی‌عملی و بی‌‌سیاستی‌های حسن روحانی که طی روزهای آینده به صراحت خود را نشان خواهد داد،   زمینه‌ای می‌شود جهت بی‌آبروئی بیشتر مجموعة حکومت اسلامی.   ولی در اینکه کدام «گزینه» پس از پروسة «بی‌آبروئی» جای این حکومت خواهد نشست،‌  حداقل بین آنان که سیاستگزاران اصلی‌اند،‌  همانطور که می‌بینیم توافق و هماهنگی‌ای دیده نمی‌شود.