وبلاگ‌های ناهید رکسان و سعید سامان در کلمه‌ئو

۱۳۹۲ اردیبهشت ۴, چهارشنبه

ویروس «نفی»!


 

در وبلاگ امروز دو مطلب را مورد بررسی شتابزده قرار می‌دهیم،   ایندو سرفصل هر چند بارها ضمیمه‌های خبری‌شان در رأس سایت‌ها و رسانه‌ها قرار ‌گرفته،‌  ریشه‌های استراتژیک‌شان عملاً به سکوت برگزار شده؛   دلیل نیز روشن است.   سیاست «خبرسازی» و استراتژی‌ها الزاماً در یک مسیر واحد گام برنمی‌دارد.   به همین دلیل نیز ابعاد هولناکی که ایندو «سرفصل» می‌تواند از منظر استراتژیک به همراه داشته باشد،   در پناه بهمنی از تحلیل‌ها که خود عوامل اصلی در انحراف افکارعمومی از واقعیت‌اند پنهان خواهد ماند.  دو سرفصل مذکور عبارت‌اند از،   تحمیل انزوای اقتصادی ـ فرهنگی بر ایران،   و جنگ استعماری در سوریه! 

 

شاید برای برخی ایندو سرفصل تکراری به نظر آید،   ولی در واقع آنچه تکراری می‌نماید،   تیترهای پرطمطراق رسانه‌های جمعی است؛  تحلیل در ایندو زمینه به هیچ عنوان تکراری نیست،  چرا که این مسائل اصولاً مورد تحلیل قرار نمی‌گیرد.   مطلب را با تحمیل انزوا بر ملت ایران ادامه می‌دهیم.  

 

به یاد داریم که از آغاز غائلة اسلامگرائی در کشور،  که به کودتای ارتش شاهنشاهی در 22 بهمن 57 و تفویض ظاهری «قدرت» به مشتی ملا و بچه‌ملا منجر شد،  پدیدة‌ مبهمی به نام «استقلال فرهنگی» از شعارهای اصلی اوباش بود.   این حضرات سوار بر امواج تبلیغاتی «سازمان سیا» و با تکیه بر سرنیزة ارتش دست‌نشانده قدرت را در ایران قبضه کردند،‌   و به عنوان شیرینی «پیروزی‌شان» مرتباً از «استقلال فرهنگی» برای خلق‌الله دم می‌زدند.   با این وجود،  «استقلال فرهنگی» جفنگ و بی‌معناست.   هیچ ملتی «استقلال فرهنگی» ندارد،  و این «استقلال»، ‌ همچون «هویت»،  «اخلاق» و ...  دیگر واژگان مبهمی که توسط اوباش حکومت اسلامی در میعادهای دیگر خلق شده فقط و فقط کاربردی مردمفریبانه می‌تواند داشته باشد. 

 

تجربیات انسانی،‌  یک مجموعة واحد و منسجم و لایتجزاست؛   ملت‌های جهان در ارتباط مستقیم و در بده‌بستان‌های گستردة‌ فرهنگی،  علمی،‌  اجتماعی و زیستی در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند،  نه در تقابل و تضاد با یکدیگر.   ‌برای کسانیکه از حملة عرب به ایران حمایت ایدئولوژیک و عقیدتی به عمل می‌آورند،‌  و سده‌هاست در ستایش از مشتی اشغالگر تازی و فرزندان «برحق» و جانشینان خلف «این و آن»،   «...شعر» می‌سرایند و تئاتر و سینه‌زنی به راه می‌اندازند،   ادعای «استقلال فرهنگی» در واقع تناقض‌گوئی است.  برای ما زائدة پوچ و بی‌معنائی به نام «استقلال فرهنگی» وجود خارجی ندارد،   ولی به فرض محال،  اگر چنین «استقلالی» معنا و مفهومی هم داشته باشد،  این استقلال در کلام کسانیکه به ستایش زبان و رسم و رسوم مشتی اشغالگر اجنبی نشسته‌اند،   تناقض‌گوئی و چرندبافی است؛  اینهمه اگر آن را  لودگی و مسخره‌بازی به شمار نیاوریم! 

 

ولی در ریشه‌یابی این قماش «جفنگ‌گوئی‌ها» دچار سردرگمی نشویم.  «استقلال فرهنگی» ملایان نیز همچون دیگر شعارهای دهان‌پرکن‌ حکومت‌های دست‌نشانده،   ملغمه‌ای است که از تبلیغات «ضدبورژوائی» در بلشویسم اتحاد شوروی الهام گرفته.  از دیرباز این ملغمه در تمامی حکومت‌های دست‌نشاندة آمریکا،  در چارچوب ساختارهای وابسته به سرمایه‌داری بازتولید شده و می‌شود.   از هیتلر و خمینی تا عیدی‌امین آدمخوار،   همگی به تکرار همین شعارها مشغول بوده‌اند.  بارها گفته‌ایم که ویروس فاشیسم با پیوند شوم «منافع» سرمایه‌سالاری با «شیوه‌های» استالینیسم تقویت شده.   و اگر آن را از ریشه نسوزانیم،  بشریت را به نابودی خواهد کشاند.

 

ولی ما ایرانیان،  پس از فروپاشیدن سلطنت قاجار که بر ساختاری «سنتی ـ استبدادی» تکیه داشت،   گرفتار «ویروس» فاشیسم شده‌ایم.   به صراحت بگوئیم،‌  از روزی که احمدشاه قاجار تخت سلطنت را رها کرده،  به «فرنگ» گریخت،   تا هم‌امروز ایرانی در ساختار حکومت ‌  فقط و فقط فاشیسم را شناخته.   ما حکومتی جز فاشیسم تجربه نکرده‌ایم،  و تعجب‌آور نخواهد بود که شیوه‌های سیاسی،   نگارش ادبی،  پروژه‌های اجتماعی،  و ... در جامعة ایران جملگی تحت‌تأثیر «انسان‌ستیزی» فاشیسم رشد و نمو کرده باشد.  به طور مثال،   در ادبیات سیاسی و اجتماعی ایرانیان با واژگانی از قماش عصمت،  هویت،  ایرانیت،  اسلامیت،  الوهیت،  حق و حقیقت و ...  کم برخورد نمی‌کنیم.   واژگانی که متعلق به دوران تحجر زندگی انسان‌هاست.   و اگر مترادف‌ این واژگان را در ادبیات و گفتار و نوشتار ملل پیشرفته بیابیم،   ارجاعاتی کاملاً متفاوت خواهد داشت.   این «تفاوت» به هیچ عنوان «تفاوت فرهنگی» نیست،  منتج از تفاوتی است که عقب‌ماندگی با رشدیافتگی ایجاد کرده.    

 

برای آنکه مطلب امروز نیز به نوبة خود آبی به آسیاب فاشیسم وطنی نریزد،   در اینجا بگوئیم که منظور از «ملل پیشرفته» همان‌های‌اند که بدون داروهای‌شان خواهید مرد؛‌   بدون صنایع‌شان زندگی‌تان فلج می‌شود؛   بدون غذاهای‌شان به گرسنگی می‌افتید؛   بدون سلاح‌های‌شان قادر نیستید از مرزهای «پرگهرتان» دفاع کنید؛  و ...  و خلاصه بگوئیم،  برخلاف آنچه ملا و اوباش و بازاری در گوش‌تان خوانده‌اند،  عقب‌ماندگی و پیشرفت معنا و مفهومی کاملاً واقعی و غیرانتزاعی دارد؛  «توهم» نیست!     

 

ولی دهه‌هاست که بر پایة «توهماتی» از قماش «استقلال فرهنگی» حکومت‌های فاشیست در کشور ایران به قدرت رسیده و سیاستگزاری می‌کنند،  و از این مفر آب به آسیاب همان‌هائی می‌ریزند که در ظاهر به میدان «نبرد» دعوت‌شان کرده‌اند!   زنده‌یاد احمد کسروی در یکی از مقالات جالب خود می‌نویسد، «غربی‌ها ما را خر کرده‌اند!  مرتباً ارزش والای شعرای عرفانی‌مان را به خوردمان می‌دهند،  ولی خودشان کار دیگر می‌کنند!»  البته ما وکیل مدافع احمد کسروی نیستیم،   دشمن خونخوار او نیز نخواهیم بود؛  مطلب عنوان شده از جانب کسروی نیازمند بررسی جداگانه است.   ولی به طور خلاصه در مورد این مطلب بگوئیم،   غربی‌ها توانسته‌اند در چارچوب برخورد اجتماعی‌شان عامل «نفی» را منزوی کنند و به نوآوری‌ها «میدان» دهند.   به همین دلیل است که در تفکرشان همزمان،  هم برای عرفان «ثقیل» مشرق‌زمین میدان باز می‌کنند،   و هم برای «کُنت‌ایسم» محض و یک‌سویة مغرب‌زمین.   ولی کسروی که خود فرزند ویروس فاشیسم پهلوی است،‌   و با عامل «نفی» بزرگ شده،  قادر نیست «نفی» را از نگرش خود حذف ‌کند.  با نفی «خودی» آغاز کرده؛  به این امید که به رشد «دیگری» دست یابد.   

 

این همان پروسه‌ای است که «وارونه‌اش» را سال‌ها بعد با هیاهوی یک ملای آدمخوار به نام خمینی بر ملت ایران تحمیل کردند.   اینبار عامل «حذف» می‌بایست شامل پدیده‌های «غیرآخوندی» می‌شد؛  هر آنچه غیرآخوندی بود،  از جامعه «پاک» کردند.   اگر در روزگار کسروی خوش‌باورانی می‌خواستند با حذف «عرفان» به حساب خودشان به علم برسند،  در فردای کودتای 22 بهمن 57،   احمق‌هائی می‌خواستند با گسترش «عرفان» و «وحی» و ...  به علومی دست پیدا کنند که غربی‌ها هم از آن بی‌بهره ما‌نده‌اند!

 

ولی ایندو «پروسه» که طی نیم قرن در کشور ایران در پی یکدیگر آمدند،   هر چند ظاهری متفاوت داشتند،   نهایت امر نتیجه‌ای واحد به ارمغان آوردند؛  وابستگی روزافزون ملت ایران به همان منابعی که گویا قصد «استقلال» از آن‌ها در میان بوده!  پس می‌باید قبول کرد که در قفای این پروسه،‌  پروژه‌های دیگری نشسته بود.  حال اگر به دوران ملائی بازگردیم مسائل را روشن‌تر خواهیم دید.    

 

حکومت ملایان «قرن اتم»،   از آغاز قدرت‌گیری،  «خودکفائی» در همه چیز خصوصاً خودکفائی کشاورزی را از اهداف بزرگ آخوند و ملا معرفی می‌کرد.   ولی این ادعاها شاهدیم که چرندیات بی‌معناست؛  پس از گذشت بیش از سه دهه،  وابستگی به واردات مواد غذائی به مراتب از گذشته بیشتر شده،   به صورتیکه اگر امروز صادرات گندم و برنج آمریکائی به این سرزمین قطع شود گرسنگان در خیابان‌های تهران قرآن و شرعیات را به ماتحت همان حجت‌الاسلام‌ها اماله خواهند کرد.  ولی اگر بی‌پایه و اساس بودن این به اصطلاح «خودکفائی» کشاورزی را می‌توان همه ساله در آمار رسمی کشورهائی که مواد غذائی «پایه» به حکومت اسلامی صادر می‌کنند به صراحت دید،   بررسی پدیده‌های پیچیده‌تر همچون «استقلال فرهنگی» کار مشکل‌تری می‌شود.   چرا که در حکومت‌های فاشیست «آمار و ارقام» همچون مسئولیت‌های اجرائی،  حقوقی و قانونی حکم کیمیا را دارد.   این نوع حکومت‌ها برای هیچیک از فعالیت‌های‌شان خود را موظف به ارائة آمار «مسئولانه» نمی‌بینند،   نه کادر لازم را برای اینکار دارند،  و نه ارائة آمار و ارقام رسمی اصولاً در دستورالعمل دولت‌های فاشیست جائی دارد. 

 

ولی «پروسه‌هائی» از قماش جستجوی «هویت فرهنگی» و غیره و ذالک بیش از آنچه نمایه‌ای از بیداری فرهنگی و شناخت و سواد و معلومات باشد،  عارضه‌ای است که از آن رایحة تعفن وابستگی به مراکز تصمیم‌گیری جهانی به مشام می‌رسد.  کدام ملت تعیین‌کنندة جهان را می‌شناسیم که مدعی برخورداری از «هویت فرهنگی» جداگانه و مجزا و منزوی از دیگر ملل بشود؟  خلاصه بگوئیم،  حتی حسن‌نیت فرضی هم در کار نیست؛   جماعتی احمق را به دنبال خردجال‌های نان‌خور اجنبی به راه می‌اندازند،   تا زمینة مساعد جهت فراهم آوردن واپس‌ماندگی‌های اجتماعی را به ضرب توجیهات مبتذل و بازاری در کشور فراهم آورند؛   همین و بس!  هزینة این تبلیغات و برنامه‌ها را هم از جیب همان ملت تأمین می‌کنند؛  هر چند منفعت این سرمایه‌گزاری همچون دیگر سرمایه‌گزاری‌ها نصیب «از ما بهتران» می‌شود.   روزنامة فیگارو،  مورخ 24 آوریل 2013،  با نقل خبری از فرانس‌پرس در مورد پاکستان می‌نویسد:

 

«در یکی از دهات پاکستان 4 مرد از یک خانواده که به خیال خود دزدی را غافلگیر کرده بودند،  به حکم شریعت هر دو دست وی را تا شانه قطع می‌کنند[...]»

 

بله،  این است نتیجة تبلیغات سازمان سیا برای به ارزش گذاشتن «شریعت» و دامن زدن به تعصبات.  جالب اینجاست که نهایت امر کاشف به عمل می‌آید که حضرات حجج اسلام پاکستانی اشتباهی هم گرفته بودند!   خلاصه دو نفر از پیروان «شریعت محمدی» را پلیس‌ دستگیر کرده آن دو نفر دیگر هم متواری شده‌اند.   به احتمال زیاد حضرات به اعدام محکوم خواهند شد.  در هر حال،   رهگذری که شب‌هنگام از بخت بد در حوالی خانة اینان قدم می‌زد،  در وضعیتی هولناک در بیمارستان افتاده،  ‌ ولی نگران نباشید!  آن‌ها که به این آتش‌ها دامن می‌زنند،  و زندگی انسان‌ها را اینگونه به آتش می‌کشند،   وضعیت‌شان روزبه‌روز بهتر می‌‌شود.  

 

بی‌جهت نیست که باراک اوباما،‌  رئیس‌جمهور ایالات متحد،‌  در نخستین دیدارش از کشور مصر،  در چند گامی کهن‌‌ترین و باعظمت‌ترین یادگارهای معماری تاریخ بشر، طی  «سخنرانی» برای به اصطلاح «دانشجویان»،  حتی یک اشاره به مصر باستان نکرد!   فقط از اسلام گفت و از «شریعت!»   خلاصه بگوئیم،  سوراخ‌ دعای «مردم  مصر» را خوب پیدا کرده‌ بودند.  بعد هم چوب‌پنبة «مید. این. یواس» را با یک من ریش و پشم و یک جای مهر روی پیشانی برای‌شان از آمریکا فرستادند تا بچپانند توی همان سوراخ،  ایشان هم به قول خودشان شدند،  «رهبر انقلاب!»

 

امروز در تداوم همین سیاست‌ها،  و حمایت از قرار دادن ملت ایران در «انزوا» است که ندانم‌کاری‌ها،  خودفروختگی‌ها و اجنبی‌پرستی عمال حکومت اسلامی محاصرة اقتصادی بر علیه ملت ایران را به یک واقعیت سیاسی و اقتصادی تبدیل کرده.   به صراحت بگوئیم،  منافع واقعی این نوع محاصره‌ها فقط و فقط به جیب سرمایه‌داری جهانی خواهد رفت؛   هیئت حاکمه‌ای که امروز در ایران با زدن «نعل‌وارونه» راه بر اعمال این سیاست‌ها برای اربابان‌اش می‌گشاید،   همچون صدام حسین و قذافی و ... بخوبی می‌داند که دیریازود توسط همین سرمایه‌داری با اراذل و اوباشی جدید جایگزین خواهد شد.   این «بده‌بستان‌ها» وسیله‌ای است  جهت چپاول هر چه بیشتر ملت ایران،   و فراهم آوردن امکانات بیشتر برای سیاستگزاری لندن و واشنگتن در منطقه؛  هیچ هدف دیگری در میان نیست. 

 

در این مقطع نگاهی به مسائل سوریه می‌اندازیم؛  مسائلی که ظاهراً با آنچه بالاتر گفتیم متفاوت است،  هر چند جملگی فصل‌هائی است از همان دفتر «نبشته» شده.  سایت بی‌بی‌سی، مورخ 24 آوریل سالجاری چنین تیتر زده:

 

«صدها اروپائی به شورشیان مخالف بشار اسد پیوسته‌اند!»        

 

البته آنچه «بی‌بی‌سی» در این میانه نمی‌گوید این است که این به اصطلاح «اروپائیان» فرزندان مهاجران مسلمان بی‌بضاعت‌اند که شبکه‌های ضداطلاعات و پلیس اروپا آن‌ها را در قلب شهرهای بزرگی همچون لندن،  پاریس،  برلین و ... به انزوای «فرهنگی» کشانده،  و فوت در آستین «استقلال فرهنگی‌شان» کرده!  اینهمه تا از این آشوب‌طلبان سازمان یافته در چارچوب پیشبرد سیاست‌های جهانی‌اش نیروهای «مبارز» و «انقلابی» بسازد!   بله،  خوبی بی‌بی‌سی‌ و دیگر بوق‌های سرمایه‌سالاری جهانی این است که همیشه «بخشی» از واقعیت را می‌گویند!  و نمی‌گویند که این‌ها همان اوباشی‌ هستند که برای مبارزه با کفار به یوگسلاوی و بوسنی اعزام  شدند،  و همان‌ها هستند که در لیبی،  تونس،  مصر و ... آتش‌بیار سازمان‌های اطلاعاتی و ضداطلاعاتی غرب شده بودند. 

 

می‌بینیم که «استقلال فرهنگی» فواید و مزایای فراوان دارد.   مسئله صرفاً به سرکوب ایرانیان، مصری‌ها و ... در آغوش «اسلام عزیز»‌ محدود نمی‌شود.   «در» دیگ آنقدر گشاد شده که دیگر حیای گربه نیز موضوعیت ندارد؛    زمانیکه می‌خواهند سیاست‌های‌شان را پی‌ریزی کنند مستقیماً از لندن و پاریس و برلین «مسلمان هفت‌تیرکش» به محل اعزام می‌کنند.  در سوریه هم همین‌کار را کردند ولی نتیجة مطلوب به دست نیامد،  و امروز نگران بازگشت لات‌ولوت‌ها به دامان «ام. آی. 6» شده‌اند:‌

 

«[...] سازمان‌های اطلاعاتی نگران این هستند که برخی از این افراد به القاعده بپیوندند و پس از بازگشت به اروپا،  دست به حملاتی بزنند.»

 

البته ریشة «نگرانی» سازمان‌های اطلاعاتی را جای دیگری می‌باید جستجو کرد؛  اینبار که در سوریه سر حضرات به سنگ خورده،   بازگرداندن این اوباش به اروپا بحران‌ساز خواهد شد.   اینان که همچون نمونه‌های تونس و مصر و لیبی می‌بایست در محل به «ریاست» کمیته‌ها و گروه‌های ضربت اسلامگرا تبدیل می‌شدند،  اینک دست‌از پا درازتر به اروپا برمی‌گردند و اینجاست ریشة نگرانی حضرات.   شاید هم جملگی را در سقوط یک یا چند هواپیما به کشتن بدهند تا خیال‌شان راحت شود.   ولی مشکل ملت‌هائی که اینچنین گرفتار این آدمخواران شده‌اند به این سادگی حل نخواهد شد،  همچنانکه دستگیری دو تروریست در کانادا و ارتباط‌شان با ایران نشان می‌دهد.  در این رابطه،   روز گذشته،  رادیوفردا،  گزارش خبرگزاری‌ها را اینچنین بازتاب می‌دهد:

 

«دو متهم به تروریسم در کانادا روز سه شنبه تفهیم اتهام شدند!»

 

جالب اینکه،‌  در جواب به اتهام ارتباط تروریست‌ها با حکومت اسلامی،‌  صالحی،‌  وزیر امورخارجة جمکران،  که خود نیز عراقی‌است و معلوم نیست به چه دلیل در ایران زندگی می‌کند،  پاسخ داده،  «ادعای وجود شاخة القاعدة ایرانی مسخره و خنده‌دار است!»   ولی ما می‌دانیم که صالحی بی‌مایه‌تر از آن است که بداند چه می‌گوید؛   چرا که اگر ایشان سرشان  به تن‌شان می‌ارزید پای‌ مبارک‌شان به وزارت امور خارجة جمکران هم نمی‌رسید،  ‌ چه رسد به آنکه در حکومت «ولایت» امثال خامنه‌ای «وزیر» هم بشوند!    

 

ما در همین وبلاگ‌ها بارها و بارها از ارتباط سفارتخانة جمکرانی‌ها به ویژه در کانادا با دانشجویان وابسته به جرگة مهاجران مسلمان سخن گفته بودیم،  و از فعالیت‌های اینان خصوصاً در زمینة برگزاری نمازهای جمعه،   توزیع «چلوکباب‌های هفتگی»،   و سازماندهی جلسات توجیهی توسط اوباش حکومت اسلامی در شهر اوتاوا، مطالبی نگاشته بودیم.  مسلماً اگر صالحی حرف ‌دهان‌اش را می‌فهمید،   بجای چرندبافی،   فکری برای آیندة دیپلماسی کشور می‌کرد.   ولی او نیز همچون علی خامنه‌ای دلش به حمایت اربابان‌اش خوش است؛   این احمق‌ها می‌پندارند که با دروغگوئی و نفی واقعیات،   جلوی لو رفتن و فروپاشی شبکة اوباش‌پروری حکومت اسلامی را در کانادا خواهند گرفت.  اینان امید دارند که انگلستان به دلیل منافع «عالیه‌اش»،‌  از موجودیت این شبکه که با پول نفت ملت ایران در پایتخت کانادا سال‌ها و سال‌هاست برای گسترش تروریسم و اسلامگرائی،   «جهادی‌های» ترک،  عرب،  سوری،  آفریقائی و ... تربیت می‌کند،‌  دفاع خواهد کرد.   زهی خیال باطل!  این انگلستان دیگر برای نوکران‌اش آبی گرم نخواهد کرد؛   اگر چنین امکاناتی می‌داشت اصلاً بساط «بمب‌گزاری» اخیر در آمریکا و عملیات تروریستی کانادا در رسانه‌ها به اینصورت مطرح نمی‌شد!

 

بحث شتاب زدة‌ امروز را در همین مقطع به پایان می‌بریم،   چرا که گسترة «استقلال فرهنگی» فرضی اینک با تکیه بر تبلیغات پیرامون «ازدواج همجنس‌گرایان» در غرب،   رسماً پای به میدان نبرد «غرب با روسیه» گذارده.   میدانی که بررسی آن مطلبی جداگانه می‌طلبد.   با این وجود،  با تکیه بر همین مختصر می‌بینیم که شبکة دولت‌های استعمارگر با چه سادگی از پیش‌داوری‌ها،  تعصبات و حماقت‌ جمعی دیگران استفاده کرده،  جیب‌شان را پر می‌کنند.   این با ملت‌هاست که از منافع‌ عالیه‌شان دفاع کنند؛   مسلماً با کوفتن بر طبل جفنگیاتی از قماش «استقلال فرهنگی» و نفی دیگری،‌  راه بجائی نخواهند برد.      

 
...
 

۱۳۹۲ فروردین ۳۰, جمعه

11 سپتامبر بوستن!


 

انفجار دو یا چند بمب دست‌ساز در شهر بوستن،  مرکز ایالت ماساچوست،  درکل ایالات متحد حوادثی به دنبال آورد.  حوادثی که شاید با رخدادهای بوستن مرتبط باشد!   در عمل،  رخدادهای آینده است که وجود این ارتباط را مشخص خواهد نمود.   در هر حال زمانیکه اتحاد شوروی از هم فرومی‌پاشید، ‌  به دلیل وابستگی «امنیتی» دو اردوگاه شرق و غرب به یکدیگر،  اغلب ناظران بحران در اردوگاه غرب را نیز پیش‌بینی می‌کردند،  و آنچه امروز در ایالات متحد به وقوع می‌پیوندد،  همچون انفجارات اوکلاهما،  حوادث 11 سپتامبر،  و ...  به احتمال قریب به یقین امتدادی است بر بحران فزاینده‌ای که پس از حذف تأثیرات سیاسی و نظامی حضور بین‌المللی اتحاد شوروی،   در قلب آمریکا به وجود آمده.

 

ولی طی چند روز گذشته در سطح بین‌المللی نیز شاهد تحولاتی هستیم که کم‌تر رسانه‌ای «زحمت» بررسی آن را بر خود هموار کرد.   پایان یافتن «عروتیز» دولت دست‌نشاندة کره‌شمالی،  که ظاهراً قصد داشت جنگ هسته‌ای «جهانی» به راه اندازد و حذف فیزیکی مارگارت تاچر،  نخست‌وزیر منفور و «اسبق» انگلستان که همچنان در صحنة سیاست اینکشور فعال باقی مانده بود،   و نهایت امر رسوائی ملکة انگلستان به دلیل شرکت در مراسم تدفین «مگی»،   شاید از جمله کم‌اهمیت‌ترین‌ها باشد.   

 

چرا که،  در کنار تحولاتی که بالاتر به آن اشاره کردیم،   شاهد عقب‌نشینی بی‌چون‌وچرای دولت اسرائیل در بحران سوریه نیز هستیم.  در این مقطع است که دولت اسرائیل صریحاً از ارسال سلاح برای اسلام‌گرایان سوریه «انتقاد» به عمل می‌آورد،  و تسلیح آنان را به زیان «امنیت» اسرائیل ارزیابی می‌کند!   به عبارت دیگر،  اکنون  که شاخة‌ اسلامگرای ارتش ناتو،‌ دولت ترکیه از سوی مسکو مهار شده و داستان جنگ زرگری «رجب ـ  بنیامین» به پایان خود می‌رسد،   اسرائیل بخوبی می‌داند که ادامة ناامنی در منطقه،  دیگر همچون گذشته آب به آسیاب تل‌آویو نخواهد ریخت؛    لبة تیز این حملات در شرایط فعلی می‌تواند متوجة اسرائیل نیز بشود.  پس چه بهتر که از هم اینک جهانیان شاهد «مخالفت» صریح دولت اسرائیل با تسلیح اسلامگرایان باشند.   مخالفت با ارسال سلاح برای همان‌هائی که به خرج اربابان غربی تل‌آویو در منطقه دست به آتش‌افروزی زده‌اند!   چه بسا،  اینک که «جنگ‌سازی» از منظر اسرائیل،  یعنی یکی از جنگ‌پرست‌‌ترین دولت‌های جهان دیگر به «صلاح» نیست،  بعضی‌ها به این فکر افتاده باشند که می‌باید به هر قیمت بر جنگ و آدمکشی در منطقه نیز نقطة پایان گذارد!

 

جالب‌تر اینکه،‌  در تاریخ 15 آوریل سالجاری،  چند ساعت پیش از انفجارهای بوستن و  کشف نامه‌‌های «تروریستی» در ینگه‌دنیا،  خانم هایدن،  سخنگوی شورای امنیت ایالات متحد،  از ملاقات «سازندة» آقای «تام دونیلون»،  مشاور عالی امنیتی باراک اوباما با پوتین «تعریف و تمجید» فراوان به عمل آورده بود،   و شخص اوباما نیز در سخنرانی خود به شدت کنگره را به دلیل رد مصوبة دولتی پیرامون قانون جدید حمل سلاح گرم در کشور به باد انتقاد گرفته بود.  در این سخنرانی،   باراک اوباما به صراحت جمهوریخواهان را «دروغگو» خواند!  و این نوع سخنوری «سیاسی» در ینگه‌دنیا،  بر خلاف دیگر مناطق جهان آنقدرها رایج و مدروز نیست.  دروغگو خواندن اعضای یک حزب قدرتمند ایالات متحد به معنای «اعلان جنگ» است.   و دقیقاً در پی همین موضع‌گیری‌ها بود که انفجارات به وقوع پیوست،   و دولت اوباما به صورت «غیررسمی» در ایالت ماساچوست اعلام حکومت نظامی ‌کرد!   هر چند امروز شرایط فوق‌العادة امنیتی عملاً بر تمامی آمریکا سایة سنگین خود را فروانداخته!    

 

جالب است!   ولی این نوع «اخبار» و این «همزمانی‌ها» در شبکه‌های رسانه‌ای بین‌المللی «قابلیت» تحلیل ندارد!   اینان باز هم سر خلق‌الله را با تظاهرات همجنس‌گرایان و هیاهوی رسانه‌ای بر سر گوشت خر و گاو و گوسفند و احیاناً «چچن» بودن بمب‌گزاران احتمالی پر می‌کنند.   ولی چه باید گفت که این نوع نشست‌ها،   برخوردها،  سخنرانی‌ها،  انتقادها،   مذاکرات،   عقب‌نشینی‌ها ـ  خصوصاً عقب‌نشینی تاریخی ایالات‌متحد از تفوق هوائی ارتش آمریکا در سه قاره ـ   مهم‌تر از آن است که به سکوت برگزار شود!

 

امروز در سایة همین بحران،   اروپای غربی در چشم گردباد نشسته،  و دولت محافظه‌کار آلمان،  به رهبری آنجلا مرکل با بحرانی اساسی روبرو شده.   بحرانی‌شدن شرایط دولت محافظه‌کار آلمان  ـ  بسیاری تحلیل‌گران این دولت را ابدمدت تصور می‌کردند ـ  یک نتیجة محتوم خواهد داشت:  مهم‌ترین اهرم سیاستگزاری لندن در قلب اروپا از دست می‌‌شود.   و جانشینان احتمالی مرکل نیز هم‌چنانکه نمونه‌های بحران‌زده در فرانسه و ایتالیا و ... پیشتر نشان داده‌اند،‌   قابلیت برخورد اساسی با مسائل کشور را نخواهد داشت.   به عبارت ساده‌تر،  بحران سیاسی و بنیادین در اروپا روی به عمق‌گیری گذاشته و در شرایط فعلی راه خروجی بر آن متصور نیست.   نه انگلستان به دلیل عقب‌نشینی ایالات متحد می‌تواند به تنهائی بر اروپای غربی حکومت کند،   و نه روسیه و چین و هند حاضرند با بریتانیای سابقاً «کبیر» که اینک فقط پوست و استخوان آن باقی مانده،   هم‌سفره شوند.  

 

در سایة تحولات نوین،  ابعاد بحران در پاکستان،  خاورمیانه و خصوصاً ایران دیگر از هر گونه معیار و سنجشی فراتر می‌رود.   فرار قهرمانانة‌ ژنرال مشارف،   رئیس جمهور سابق و کودتاچی پاکستان از حکم قاضی و ظابطین قوة قضائیه،  و پناه‌گرفتن‌ حماسی ‌ایشان در کنج خانه هر چند «مضحک» بنماید،   نمایه‌ای است هولناک از تغییرات آتی منطقه.  ایشان که قرار شده بود در انتخابات ریاست جمهوری نامزد شوند،  امروز در کوچه و خیابان توسط نیروهای پلیس مورد تعقیب گرفته‌اند!   خلاصه بگوئیم،  نه فقط پاکستان که خاورمیانه نیز آبستن حوادث باقی مانده.   نه بحران در سوریه «حل» شده،   و نه ترکیه قادر است بین وابستگی «نظامی ـ سیاسی» به غرب و «نوچگی» در بارگاه مسکو انتخابی «شایسته» صورت دهد.  اسرائیل،‌  هنوز به امید حمایت آمریکا،  حمایتی که دیگر از دست رفته،  قصد دارد مذاکرات صلح را پشت گوش بیاندازد.  ‌ و شیوخ عرب،  این عروسان هزار داماد،  با نفتی که به رایگان می‌فروشند،  و دلارهائی که بر باد می‌دهند،   جیب غربی‌ها را روز به روز پرتر می‌کنند. 

 

در این میان وضعیت جمکرانیان از همه تماشائی‌تر شده.   اینان جماعتی‌اند نشسته بر دروازه‌های تمدن یک «انقلاب موهوم»،  و اینک «ناخواسته!»  جماعتی‌ که با هیئت حاکمة فروهشته و فروپاشیده‌اش به نردعشق مشغول است!   و اینهمه نه برای آنکه تکلیف بازندگان و برندگان آتی این «عشق» یک‌سره مشخص شود،  خیر!   برای آنکه همچون دیگر میعادها این خیل راهی بیابد تا از میان بدها،   بدترین‌ها را روانة دارالحکومه‌اش‌ کند.   به این امید که با اینکار «بهترین‌ها» را در حافظة شریعت‌اش از گزند گذشت روزگار «محفوظ» نگاه خواهد داشت!      

 

 

 

 

 

   

 

۱۳۹۲ فروردین ۲۳, جمعه

قاپ‌سالاری!

 
جهت داغ‌ کردن تنور یخ‌زدة «انتخابات» حکومت اسلامی،  دست‌اندرکاران چند روزی است که رزمایش‌های آبکی به صحنه می‌آورند.   همانطور که بارها گفته‌ایم،  موجودیت حکومت اسلامی در گرو این نوع «نمایشات» است.  و دقیقاً همینجاست دلیل پافشاری این ساختار انسان‌ستیز بر پدیدة «انتخابات!»  این مجموعة تبهکار زمانی می‌تواند در چارچوب تبلیغات شبکه‌های تبلیغاتی غرب‌ خود را نمایندة تام و تمام «ملت مسلمان ایران» معرفی نماید که خر لنگ اسلام انقلابی را از پل صراط «انتخابات» گذرانده باشد.   این است دلیل جنجال پادوهای ایرانی‌نمای آنگلوساکسون‌ها پیرامون انتخابات «آزاد» و «غیرآزاد!»    این جماعت از هر رنگ و بوی و اقلیم سعی دارد با به کارگیری ترفندهای متفاوت خلق‌الله را به هر قیمتی که شده به پای صندوق‌های مارگیری شیوخ بفرستد.   مسئله نیز به هیچ عنوان انتخاب این و یا آن «شخصیت» رژیم نیست؛   هدف فقط به نمایش گذاردن ازدحام «امت مسلمان» در برابر حوزه‌های رأی‌گیری است؛  جمعیتی که می‌باید برای رسانه‌های غرب به «ابزار» تبدیل شود تا اینان بتوانند آن را به عنوان حضور «توده‌های انقلابی» و حامیان بی‌قید و شرط «ایده‌آل‌ها» و ارزش‌های حکومت اسلامی به افکار عمومی در غرب حقنه کنند.
 
در راستای همین بازاریابی‌ها برای حکومت جمکران است که رادیوفردا، ‌ رادیوئی که در اروپا بر مرده‌ریگ تشکیلات «رادیوآزاد» سر هم شده،   و در عمل بوق سازمان سیا در جمهوری چک به شمار می‌رود،   لولوی گشت ارشاد را به صحنه آورده!  رادیوفردا،  ‌مورخ 22 فرودین‌ماه 1392،  با چاپ عکس مکش‌مرگ‌مائی از احمدی‌مقدم،   چوبدار مقام معظم می‌نویسد:
 
«گشت ارشاد از اول اردیبهشت به خیابان‌ها باز می‌گردد!»
 
بله،  اشتباه نکنیم،  تشویق خلق‌الله به شرکت در «انتخابات»‌ چاه جمکران فقط با ترغیب و شیرینی و شیرین‌زبانی صورت نمی‌گیرد؛  چماق هم به کار گرفته خواهد شد.   همین فرداست که شاخکی از گروه‌های وابسته به جبهة واحد «لندن ـ لندن»،   از درون حاکمیت خردرچمن اسلامی با اعتراض و جار و جنجال خواهان «آزادی جوانان» شود!  خلاصه تبلیغات به راه خواهد افتاد که اگر آیت‌الله «ادراری» رئیس این «جمهور» شوند،   کسی مزاحم «جوانان» نخواهد شد؛   در صورتیکه ریاست جمهوری حضرت حجت‌الاسلام «پشک‌نسب» نتیجه‌اش حضور سردار مقدم در خیابان‌ها و به سیخ کشیدن «جوانان» است!   پس،  ای مردمان هالو!  در «انتخابات» شرکت کنید تا به سیخ نکشیم‌‌تان!        
 
باید بگوئیم که این قماش پیام‌های «سیاسی ـ  عقیدتی» دیرزمانی است که کاربرد خود را بخوبی در جامعة سرکوب شده و استبداد زدة ایران به اثبات رسانده.   راه دور هم نمی‌رویم.    همان روزها که پیش از غائلة 22 بهمن 57،  ساواک «آریامهر» با هی کردن لشوش و چماقدار به خیابان‌ها در واقع خلق‌الله را به «انقلاب» دعوت می‌کرد،  و جماعت از وحشت آشوب به دامان «انقلاب» پناه می‌بردند؛   همان روزها که ملت را از ترس «کمونیست‌ها» به زیر نعلین آخوند متعفن انداختند؛   همان روزها که با سازماندهی آدمکشی‌های خیابانی،  ابوالحسن بنی‌صدر، ‌ فرزند معنوی «امام» را تنها راه نجات از آشوب و درگیری خیابانی معرفی کردند؛  و ...  «پیام» جز این نبود:  یا به حاکمیت استعماری تمکین می‌کنید،  یا به زیر ضربت چماق‌کش‌های مکتبی استعمار خرد و خاکشیر خواهید شد! 
 
امروز هم رادیوفردا از زبان «سردار» جز این نمی‌گوید.   ولی چه بگوئیم که به صراحت می‌بینیم بر پوستین سیا و سردار دیگر پشمی باقی نمانده؛   هر چند،  هر آنچه از پوستین رفته بر چانة سردار چسبانده باشند!   باید به ایشان بگوئیم «برادر!» آن روزها که اوباش را دسته دسته گرفتند و قرار شد حلق‌آویزشان کنی،   آن روزها که عملة «خط امام»‌ و شبکه‌های سازمان سیا و «ام‌آی 6» را در تهران و اصفهان و شیراز و ... گرفته و به دستت دادند و گفتند به زندان‌شان بیانداز،  خودت می‌دانستی که اینان همکاران‌ات هستند و تنها حامیان تو و امثال تو!   پس امروز هم بدان که سازمان سیا تفنگ خالی به دستت داده؛   تا بجنبی همان پشم پوستین هم از ریش‌ات می‌افتد.
 
ولی افسوس که کار ما به سردار ختم نمی‌شود!   اگر سردار،   «خلق» را تهدید می‌کند تا نانی برای اربابان آمریکائی‌اش ‌به تنور چسبانده باشد،  گروهی از همکاران سردار،   برای چسباندن همین نان به تنور یانکی‌ها،  «خلق» را تشویق می‌کنند!   و سیل این تشویق‌ها از مسیل اصلاح‌طلبان،  مجاهدین انقلاب،  حزب توده و شرکاء به جریان اوفتاده.   اینان همچون شتر مست در دشت جادوئی «انتخابات» به اینسوی و آنسوی می‌دوند،   کف بر دهان آورده و «انتخابات آزاد» می‌طلب‌اند!   لات‌های بیت رهبری هم راهش را خوب یاد گرفته‌اند،  و برای داغ کردن دکان‌شان مرتباً عربده می‌کشند،   «انتخابات آزاد» رمز اغتشاش و براندازی است!   یعنی خلاصه،  اگر می‌خواهید از شر علی خامنه‌ای و لش‌ولوش‌های بیت رهبری خلاص شوید بیائید «انتخابات آزاد» بکنیم!
 
در همین راستا،  شاخة برونمرزی سازمان مجاهدین انقلاب،  کف بر دهان،   «تحلیلی» قلمی کرده که در سایت «امروز» منتشر شده!  در «تحلیل» کذا،   خارج از ادبیات «انقلابی ـ ملائی» که رایحة تعفن‌اش مشام هر انسان آزاده‌ای را می‌آزارد،   با شایعات «ناب» و «الهی» روبرو می‌شویم.  از آن جمله است «از ورود کاندیداهای خوب» به عرصة انتخابات جلوگیری می‌کنند: 
 
«مراکز اطلاعاتی و امنیتی [...] از برخی افراد قابل اعتماد برای ورود به عرصه انتخابات با تابلو نیروهای منتقد از جمله اصلاح‌طلبی حمایت [می‌]کنند،  و حتی‌المقدور مانع ورود کاندیداهای نامطلوب به عرصة رقابت انتخاباتی [می‌] شوند و ...»
 
به این مجاهدین قلم‌فرسا بگوئیم «برادر!» این داستان‌ها که مال اوائل انقلابتونه!  خبر جدید چی آوردی؟  ما خبر جدید می‌خواهیم،  تا بدانیم برای جمع‌آوری گشت ارشاد به کدام «نامزد» باید رأی داد!   تا ایشان حجاب اجباری را لغو فرمایند؛  ملا را بفرستند به مسجد و خلاصه به ایجاد مزاحمت برای «آدم‌ها» پایان دهند.   البته ما  مطبوعات آزاد هم می‌خواهیم،   اتحادیة کارگری هم به همچنین،  احزاب سیاسی هم اگر باشد خیلی خوب است،   ادبیات و تئاتر و موسیقی و نقاشی را هم بدون سانسور و آقا بالا سر می‌خواهیم،   دولت مسئول و پاسخگو،  و جمع کردن دست‌وپای قوم‌وخویش‌بازی ملا و پاسدار و سردار و را هم همینطور ... و خلاصه بگوئیم،   زندگی انسانی می‌خواهیم!  ولی ‌شما که به گواهی سابقة درخشان‌تان با این حرف‌ها کاری ندارید؛  چرا اینهمه برای «انتخابات» پستان به تنور ‌چسبانده‌اید و بیانیه کودکستانی صادر می‌کنید؟   دست از این مزخرف‌بافی‌ها بردارید:‌
 
«مشکل حاکمیت با اصلاح طلبان سبز و باند احمدی‌نژاد از یک جنس نیست.  مشکل با اصلاح طلبان ناتوانی رویارویی با ایشان در یک انتخابات آزاد و سالم است.  اما مشکل با باند احمدی‌نژاد دلهره از شکست در انتخاباتی محدود به نامزد‌های درون حاکمیت است [...]»
 
این حاکمیت چه نوع خیار چنبری است که در هیچ جالیزی مثال‌اش پیدا نمی‌شود؟  شما که از همان روز اول،  همه را از میدان به در کرده بودید؛  از چپ تا راست!   مانده بود عملة فاشیسم که خودتان بودید و دوستان‌تان،  آن‌ها را هم که امروز به اسم سبز و باند احمدی‌نژاد از «حاکمیت» جدا کرده‌اید؛   این «حاکمیت» چیست که دیگر هیچ «یاری» ندارد،  و شما اینهمه از عملکرد آن به هراس افتاده‌‌اید؟  واقعیت را بگوئید!   از روز اول چیزی به اسم حاکمیت نبوده،  و امروز هم حاکمیتی در کار نیست.  استعمار با کمک امثال شما در مملکت حکومت به راه انداخت،  آب آسیاب‌اش را هم شما با کمک حزب توده،   امثال رادیوفردا و بی‌بی‌سی و ... سازمان سیا تأمین کردید!   حال به این پرسش منطقی می‌رسیم که اصولاً جریانی به نام «مجاهدین انقلاب» انتخابات آزاد برای چه می‌خواهد؟   مگر زمانیکه ملت ایران را به زیر چماق گرفته بودید و از «عطر اسلام» مست بودید،  انتخابات آزاد می‌کردید که حالا کک به تنبان‌‌تان افتاده؟  می‌خواهید «انتخابات آزاد» بکنید تا چند تبصره به «قانون صیغه» اضافه شود،   یا سن «تکلیف» دختربچه‌ها از 9 سالگی به 10 سالگی تغییر کند؟   دست از مسخرگی و لا‌ت‌بازی بردارید!   اربابان‌تان از این میدان بیرون افتاده‌اند،  پس در اینکشور دیگر جائی برای امثال شما نیست.   ولی مگر استعمار دست‌بردار است؟!   
 
سایت بی‌بی‌سی،   در امتداد حمایت‌ از «انتخابات» حکومت اسلامی کاسة داغ‌تر از آش شده و به خشتک خاتمی دخیل بسته:   «خاتمی می‌آید،  یا نمی‌آید!»   یادمان نرود که این خاتمی همان آخوندی است که مخالفت‌اش را بارها و بارها با «دمکراسی» صریحاً اظهار داشته.   حال باید،  نه از بی‌بی‌سی که از حاکمیت انگلستان پرسید به چه دلیل از یک مخالف دمکراسی حمایت رسانه‌ای به عمل می‌آورید؟  ما ملت ایران در چه مرحله‌ای از پستی و سرافکندگی باید قرار گرفته باشیم که استعمارگران جهان دیگر به خودشان حتی زحمت «ظاهرسازی» هم نمی‌دهند؟   اگر در پایان جنگ اول جهانی یک قزاق را با کودتا برتخت سلطنت نشاندند؛   اگر یک آخوند دیوانه را با هیاهوی اوباش و لات‌های نانخورشان به «رهبر» انقلاب تبدیل کردند؛  حال می‌خواهند نوچة همان آخوند را روی بقیة شیرینکاری‌های‌شان به ما ملت بچپانند.   بد نیست نگاهی به ماجرای «بانوی آهنین» و افلاس جانشین‌ ایشان بیاندازید!   پف و نم را تمام کنید چرا که این انگلستان دیگر آ‌ن بریتانیای «کبیر» نیست.   هر چند حزب توده ازاین واقعیت تلخ بی‌خبر مانده،  سر به زیر برف دارد و همچنان دم برطبل توخالی انتخابات می‌کوبد! 
 
بله حزب توده همچون دیگر میعادها در این میدان هم خوشرقصی می‌کند؛  توده‌ای جماعت اگر عقل‌اش به کاری نمی‌آید،  چرا که عقلی ندارد،   دهان‌اش برای جفنگ‌گوئی همیشه باز است.  به عنوان مثال،  در سایت «راه توده»،  مورخ 22 اسفندماه سالجاری،  شاهد موضع‌گیری‌های «انقلابی» این تشکیلات هستیم:
 
«راه توده نه تنها به استقبال انتخابات 1388 رفت و از اسفندماه 1387 به میدان آمدن میرحسین موسوی را پیش بینی کرد،  بلکه توانست نقش توده‌ای خود را،   چه پیش از آن انتخابات و چه در دوران پس از کودتائی که علیه رأی مردم در آن انتخابات صورت گرفت ایفاء کند.»
 
البته درک «ادبیات» حزب توده نیازمند شناخت کافی از ابعاد ایدئولوژیک این جریان است.  اینان به عنوان یک تشکل استالینیست اصولاً با «انتخابات»‌ کاری ندارند.   در قاموس اینان «رأی مردم»،  مخالفت با کودتا،  و ... مسائلی از این دست نیازمند تحلیل باقی می‌ماند،‌   چرا که توده‌ای‌ها اگر از کودتا «بد» می‌گویند،‌   80 سال است که از کودتای بلشویک‌ها در مسکو حمایت ایدئولوژیک به عمل آورده‌اند.  پس همچون امثال بنی‌صدر و حاج‌سید جوادی «مرحوم» و شرکاء رابطة حزب توده با کودتا و انتخابات،  و پدیده‌های مطبوعات و خصوصاً اتحادیه‌های کارگری،‌  رابطه‌ای است جانبدارانه و فاشیستی.  خلاصه بگوئیم،  برای حزب توده نیز همچون فاشیست جماعت ابزار مختلف دمکراسی و انسان‌محوری،   یعنی انتخابات،  اتحادیه‌ها و اصناف و شوراها و ...  فقط و فقط زمانی قابل قبول است که بتواند مورد استفادة تبلیغاتی و سرکوبگرانة اینان قرار گیرد.   در غیراینصورت انتخابات «بورژوائی» می‌شود،   مطبوعات «ضدکارگری» است،  و اتحادیه‌ها هم «کارفرمائی!»    
 
در نتیجه،  هنگام پرداختن به مواضع حزب توده می‌باید در نظر داشت که هیاهوی «انتخابات» برای اینان به این جهت اهمیت پیدا می‌کند که می‌توانند از آن به عنوان «مشت نمونه خروار» جهت سرکوب فردیت‌ها و به ارزش گذاشتن اهداف «ضددمکراسی» ـ   یا بهتر است بگوئیم ضددمکراتیک ـ  استفاده کنند.    البته طی دوران جنگ سرد،  از آنجا که بلشویک‌های مسکو در «ادبیات» مک‌کارتیست‌های آمریکا «دمکراتیک» خوانده می‌شدند،   حضرات توده‌ای خود را اشتباهاً «دمکرات» جا زده‌اند.  ولی واژة «دمکرات» نیز در کلام اینان مفهومی واژگون یافته؛  آن نیست که باید باشد.  
 
حال باید دید این جریان ضددمکراتیک،  که با «انتخابات» بر پایة استدلالات ایدئولوژیک خودش «مخالف» نیز هست،   چرا پیشتر از آخوندی چون میرحسین موسوی،  و «انتخابات» حمایت می‌کرد،   و امروز هم طرفدار هاشمی رفسنجانی شده؟!  پاسخ روشن است؛  حزب توده نیک می‌داند که «انتخابات» در حکومت اسلامی راه بجائی نخواهد برد.   در نتیجه،  چنین استنباط کرده که داغ کردن تنور این «انتخابات» فقط و فقط به فعال شدن شبکه‌های «ضدانتخابات» و حامیان حکومت‌های استبدادی منجر خواهد شد.   همکاری حزب کذا با  «ابر» اطلاعاتی سازمان سیا به این امید صورت می‌گیرد که قرعة تشکیل حکومت استبدادی اینبار،   و پس از گذشت 80 سال،   به نام توده‌ای‌ها اصابت کند!   جالب اینجاست که این همان موضعی است که «سازمان مجاهدین خلق» نیز اتخاذ کرده. 
 
رادیوفردا،  مورخ  22 فروردین ماه سالجاری از قول «تشکیلات» رجوی که جدیداً قرار شده در واشنگتن،  در آستان ارباب دفتر و دستک به راه اندازد،   می‌نویسد:
 
«هیچ نشانه‌ای دال بر ارادة حاکمیت برای تجدیدنظر در نحوة ادارة کشور و برگزاری انتخابات آزاد و دموکراتیک به چشم نمی‌خورد.» 
 
اینکه سازمان «آهنین پنجة» مجاهدین نیز چشم امید به «انتخابات آزاد» دوخته،  جای خوشوقتی دارد،   ولی باید پرسید در کدام مقطع،  در درون این تشکیلات «انتخابات دمکراتیک» صورت گرفته و یا حق انتخاب اعضاء و کادرها مورد نظر بوده،   که اینک «پنجه آهنین‌ها» می‌خواهند چنین حق و حقوقی را به خارج از سازمان نیز منتقل کنند؟   
 
حال پیش‌فرض‌های حزب توده و دیگر چپ‌نمایان در تحلیل مواضع پیرامون «انتخابات» را رها می‌کنیم و به خیمة داخلی‌ها باز می‌گردیم تا ببینیم برای این «گله»،   بساط انتخابات چه معنائی پیدا کرده.   جماعتی که پیرامون علی‌اکبر ولایتی،   وزیر امور خارجة بیت رهبری جمع شده‌اند،  همچون قاپ‌بازانی که پاتوق‌شان بن‌بست‌های قلعة شهرنو بود،  معرکه گرفته‌اند.   یک روز گروه «2+1» هستند،  و روز دیگر جماعت «3+1»؛    بعضی‌ها با این گروه قاپ می‌ریزند و بعضی دیگر به قاپزن‌های بر خیابان می‌پیوندند.   باری امروز حضرت ولایتی،  وزیرخارجة ابدمدت حکومت اسلامی قاپی انداخت و فریاد برآورد که:  «این چه وضعی است که در سیاست خارجی داریم؟»   بله،   به این می‌گویند برنامه انتخاباتی!   باید ایشان که «وزارت‌شان عین امامت‌شان» و حتماً عین طبابت‌شان است،  با رأی «مردم»،  رئیس‌جمهور شوند تا وزارت امور خارجه را «درست» کنند،  بقیه مسائل هم اهمیتی ندارد!   خلاصه،   فقط مانده اینکه قاپ‌زن‌ها جیب خلق‌الله را در روز روشن بزنند،  تا گروه «2+1»،  یا صفر به علاوة صفر و یا هر آنچه اسم‌اش می‌خواهد باشد،   ملت ایران را به دوران «نورانی امام خمینی» بازگرداند!   حال ببینیم در خیمة احمدی‌نژاد چه می‌گذرد؟   
 
جناح احمدی‌نژاد نیز همچون دیگر مقامات جمکران،  پست و منزلت‌اش را «ابدی» و «الهی» می‌‌خواهد،  و شرایط‌اش با رقبا آنقدرها تفاوتی ندارد.   اینان جهت حفظ ریاست‌جمهوری چاه جمکران در ید دوستان و خودی‌ها هر عملی را جائز می‌دانند.  روز گذشته،  احمدی‌نژاد به حواریون مقام معظم پریده و می‌گوید:
 
«به شما چه ربطی دارد که چه کسی بیاید یا نیاید؟!»
منبع:   بی‌بی‌سی و رادیوفردا،   22 فروردین‌ماه 1392
  
جناب احمدی نژاد شاید یادشان رفته که «امام خمینی» فرموده بودند،   «اگر همه بگویند آره،   من می‌گویم نه،  و حق هم با من است!»  بله،  آن روزهای خوش که عموسام باد در بادبان اینان می‌انداخت و در برابر ملت غارت شده و سرکوب شدة ایران با این جانوران وحشی نمایش روحوضی قدرت و شجاعت به صحنه می‌آورد،  کجا بودند احمدی‌نژادها؟  ‌ حالا که عموسام در منطقه «سینه‌خیز» شده،  مقام معظم یک رأی بیشتر ندارند،  رئیس‌جمهور هم به تندروها می‌گوید «از علی آموز اخلاص عمل»،  از رهبر یاد بگیرید!  
 
به شما چه ربطی دارد،  که مشائی بیاید یا نیاید؟!  می‌آید و چشم‌تان کور تحت عنوان حمایت از «آزادی» گشت ارشاد را جمع می‌کند،  و توی سر هاشمی می‌زند.   و اینجوری چند سال دیگر ملت ایران را سرکار می‌گذارند،  تا ببینند سینه‌خیز ارباب به خواست قادر متعال چه وقت به کون‌خیزک و «چاردست وپا» تبدیل خواهد شد!      
 
 
Share