وبلاگ‌های ناهید رکسان و سعید سامان در کلمه‌ئو

۱۳۹۲ مرداد ۹, چهارشنبه

سردار نالندگی!


 

نسیم «دمکراسی» به شیوة چاه جمکران در ایران وزیدن گرفته.   شاید بهتر می‌بود بجای «نسیم» از واژة دیگری نظیر «گردباد» استفاده می‌کردیم،   شاید هم طوفان!  ولی پیشینة حکومت اسلامی،  خصوصاً در چنین مقاطعی به ما یادآوری می‌کند که چه نسیم،  چه طوفان و چه گردباد،‌  این هیاهو نیز همچون دیگر نمونه‌های‌اش به خاطر هیچ به راه افتاده.  

 

در این فرصت کوتاه نمی‌توان باز هم برگ‌های تاریخ گذشته را بیرون کشید و در مورد آن سخن گفت،  شاید چندان هم مناسب نباشد.  چرا که بازیگران و صحنه‌گردانان گذشته‌ها به سرعت پاسخ خواهند داد،‌   «ما آن شریف‌امامی بیست روز پیش نیستیم!»   این جمله معروف را که هنوز «بعضی‌ها» یادشان نرفته؟!   البته بی‌شک اینان همان شریف‌امامی 20 روز پیش نیستند،   ولی در اینکه شریف‌امامی‌ای باشند که مشکلات مملکت را حل کند،‌   تردید داریم!

 

در واقع،  یکی از نقطه ضعف‌های آشکار و غیرقابل کتمان در نظام‌های استبدادی،  نفی گذشته و تاریخچة افراد است.  طی گذشت زمان،   رژیم‌های استبدادی آنچنان نزد ملت‌ها منفور می‌شوند،   که دیگر در چشم سرکوب‌شدگان،  ساختار و تشکیلات اداری،  نظامی و امنیتی و ... به شمار نمی‌آیند،   نوعی «مگاساختار» فراانسانی و جهانشمول و زمانشمول‌ می‌شوند که هر کس،  حتی رهبر این تشکیلات نیز می‌تواند با آن از سر ستیزه برآید!   بله،  حال که از فاشیسم سخن می‌گوئیم،‌   بهتر است شناخت فاشیسم،  یا همان «استبداد مدرن» را از منظر روانشناسی اجتماعی شروع کنیم. 

 

خصوصیت اصلی و غیرقابل تردید فاشیسم،   بی‌مسئولیتی انسان‌هائی است که پیرامون این «بت‌عیار» تجمع می‌کنند؛   از آن بهرهمند می‌شوند؛   و برای بقای آن دست به هر جنایتی خواهند زد.   زمانیکه از آنان بپرسیم چرا چنین کردی،  جواب خواهند داد: «فریب خوردیم،  نمی‌دانستیم!» ‌ حتی عمال هیتلر نیز در برابر  بازجویان ارتش متفقین مدعی می‌شدند که نمی‌دانستند در اردوگاه‌های کار اجباری بر سر یهودیان،  اسلاوها،  کولی‌ها و همجنس‌گرایان چه می‌آید.  بعضی حتی به این صرافت افتاده بودند که این‌ها «شایعات متفقین» است!  

 

ولی این شربت‌های سکرآور را فقط در شرایط گذشته‌ها می‌توانستند به خلق‌الله بخورانند،  این نوع برخوردها مربوط به دورانی می‌شود که «محافل» با خیال راحت در خود مستحیل می‌شدند؛   ذوب می‌شدند؛   پیرامون منافع‌شان در هم می‌پختند و می‌جوشیدند،   تا به اوج برسند.   امروز «محافل» با مشکل روبروی‌اند،   دیگر ذوب در این «شخصیت» و تسحیل در آن استراتژی معنا و مفهوم خود را از دست داده؛   جام‌ها و آتشدان‌ها متعدد است،  و اکسیرها و جادوها به مراتب از گذشته بی‌خاصیت‌تر.  آنان که تردید دارند و این «مهم» را باور ندارند،   به سرنوشت خنده‌دار محمد مرسی نگاهی بیاندازند،   به آخر و عاقبت «رزمندگان» جان بر کف اسلام و مسلمین در سوریه نیز می‌توانند نظر کنند،   و چرا راه دور برویم،  همین احمدی‌نژادی را ببینید که روز «ارتحال» خمینی پس از هیاهوی سال 1388،   در برابر دوربین‌ها و خبرنگاران «لات» به سراغ خامنه‌ای فرستاد،  و امروز به همراه بانداش عملاً توسط همین خامنه‌ای از قدرت «برکنار» شده!   

 

کسی نمی‌توانست چنین فراز ونشیبی را برای «دولت خدمتگزار» و باند «نئولات» پیش‌بینی کند!  و در این میانه،  شرایط رفسنجانی بسیار جالب‌تر است.  ایشان که دیروز دخترش را در خیابان لات‌ها فحش‌کش می‌کردند و پسرش به زندان افتاده بود،‌   امروز عملاً همه‌کارة «دولت منتخب» هستند!   از این مختصر فقط یک نتیجه می‌توان گرفت:  اگر دیروز پیش‌بینی شرایط امروز غیرممکن بوده،   پیش‌بینی شرایط فردا نیز صرفاً با تکیه بر ظواهر امروز غیرممکن است.   و در این راستا می‌باید برای ارائة تحلیل متقن‌تری از شرایط کشور تلاش کنیم.    

 

از ظواهر چنین برمی‌آید که اگر در سوریه و مصر شرایط ویژه‌ای به وجود آمده،  حداقل در ایران حاکمیت‌های قدرتمند جهانی جهت حفظ حکومت اسلامی به توافق رسیده‌اند.  این «امر» مسلماً برای شمار گسترده‌ای از ایرانیان بسیار ناخوشایند است.  چرا که،  حکومت اسلامی نه فقط یک حاکمیت پوپولیست،  فاسد و ندانم‌کار است،   که ویژگی‌های یک فاشیسم دینی و مردمفریب را نیز می‌توان به صراحت در آن بازیافت.  هیچ ملتی چنین حکومتی نمی‌خواهد.   بهتر بگوئیم،   از جنگل‌های آمازون گرفته،‌  تا آفریقای سیاه و از صحرای عربستان تا کوهپایه‌های بلند افغانستان،   هیچ ملتی را نمی‌توان به تحمل چنین حاکمیت ضدبشری محکوم کرد.  چنین «ساخت‌وپرداخت‌هائی» صرفاً ضدیت با ایرانی نیست،   ضدیت با تمدن و فرهنگ بشر است.   و دود این برنامه‌ریزی‌های ضدبشری نهایت امر به چشم همان‌هائی خواهد رفت که پشت میزهای طراحی نسخة این سرنوشت‌ها را برای مردمان می‌پیچند. 

 

اینکه مشتی چپ‌نمای مزدور و ساکن فرنگ،   دست در دست جاسوسان،  خبرچینان و مأموران نشاندار و بی‌نشان حکومت اسلامی با «اهن‌وتلپ» مقالات قلمی کنند،‌  سخنرانی کنند،   و حتی قبل از آنکه کابینة دولت «منتخب» معلوم شود،   برای موفقیت‌های «مسلم» آن و تحولات بسیار «مثبتی» که قرار است در کشور پیش آید پستان به تنور بچسبانند «واقعیات» کشور را تغییر نخواهد داد.   این حکومت نه شایستة ملت ایران است،   و نه در ساختار اداری،  امنیتی و ایدئولوژیک این «جفنگ‌سالاری» کودتائی‌ می‌توان چشم امید به چیزی دوخت.  این است واقعیت؛  حال اگر اربابان‌ برای‌ بعضی‌ها قصة دیگری گفته‌اند،   نمی‌توانند این قصه‌ها را به دیگران نیز حقنه کنند. 

 

همین چند روز پیش،  اکبررفسنجانی که در عمل «پدرخواندة» دولت منتخب خامنه‌ای شده،  در برابر چند تن از نمایندگان مجلس یک جبهة مخالف برای حسن روحانی اختراع کرده تا از دولت آینده سلب مسئولیت کرده باشد:

 

«سال هاست حسن روحانی را [می‌شناسم] و اگر بگذارند،  با همکاری دیگر قوا،   به اعتماد و امیدواری مردم پاسخ شایسته می‌دهد.»

منبع بی‌بی‌سی:  7 مردادماه 1392    

 

چنین اظهاراتی از طرف فردی که رسماً ولایت امر علی خامنه‌ای را بازتاب فعالیت‌های سال‌های گذشتة او می‌دانند،  چه مفهومی می‌تواند داشته باشد؟  چه کسانی هستند که «می‌توانند» و یا «می‌خواهند» جلوی کار آقای روحانی را بگیرند؟!   و خلاصه «پیام» این مبهمات چیست؟  پیام این است که،   اگر آقای روحانی شکست خوردند «دیگران» مقصرند،   همان‌ها که «نگذاشتند!»   این برخورد احمقانه،   آنهم از سوی رفسنجانی که لات‌های وابسته به سفارتخانه‌های حکومت اسلامی در غرب او را «منتسکیوی» جمهوری اسلامی لقب داده‌اند  خنده‌دار نیست؟  در ثانی،‌  به رفسنجانی چه ارتباطی دارد که روحانی بتواند یا نتواند؟  مگر ایشان وکیل‌مدافع یا للة‌ روحانی هستند؟   اگر رفسنجانی مواضع‌ روحانی را تأئید می‌کند،‌   اول بگوید این «مواضع» چیست،‌  تا ما ملت هم بدانیم مخالفان فرضی با چه مسائلی سرستیز دارند.   در ثانی،   چرا رفسنجانی به عنوان «رئیس مجمع تشخیص مصلحت»،  با مسئولیت‌پذیری حقوقی و سیاسی در ساختار حکومت اسلامی و در برابر مطالبات اجتماعی «علناً» از این مواضع دفاع به عمل نمی‌آورد؟

 

واقعیت را بگوئیم،  رفسنجانی از این عرضه‌ها ندارد.   طی سه دهة گذشته،   این فرد نان کودتای 22 بهمن 57 خورده،‌   و ملت ایران از این موجود لش و هفت‌خط،   جز «ونگ ‌و ونگ» زیر سبیلی، ‌ آنهم سبیلی که ندارد،  هیچ ندیده‌.   ایشان که خود را سردار سازندگی می‌خواندند در واقع سردار نالندگی بودند.   و ما هم خدمت آقای رفسنجانی بگوئیم،   اگر قرار باشد  «دیگران» مسئول کارآئی‌ و یا عدم‌کارآئی دولت شوند،  هیچ احتیاجی به رئیس دولت نیست!  همان «دیگران» بیایند و مسئولیت عملکردشان را به صورت علنی و در برابر بنیادهای حکومت «متقبل» شوند.   در غیراینصورت هر «خری» می‌تواند در خلوت یک اتاق «دولت» قدرقدرت تشکیل دهد،   بعد هم دشمن و معاند و غیره را مسئول عدم موفقیت خود معرفی کند،   این بساط که دیگر «جمهوری» و «انتخابات» لازم ندارد.  ولی وزنة جفنگ‌گوئی رفسنجانی به این مختصر محدود نمی‌شود.   این فرد بی‌مسئولیت و بی‌شخصیت که آینة تمام‌نمای «شخصیت سیاسی» در یک رژیم فاشیستی است،  با ایراد چنین مزخرفاتی عملاً بنیادهای «فرضی» حکومتی را که خود در برپائی‌اش فرضاً نقش داشته نیز به زیر سئوال می‌برد!   بی رودربایستی بگوئیم،‌  حکومتی که چند سر نوچة «مقام معظم» را با جنجال و هیاهو از هزار صافی رد کرده؛   به قول خودشان رئیس‌جمهور «انتخاب» کرده؛  حاح  قادر نیست در راه تحقق اهداف همین رئیس‌جمهور در برابر آن‌هائی که به اصطلاح «آراء عمومی» را لگدمال می‌کنند قد علم کند،  فقط به درد مبال عمومی می‌خورد و بس.   باید از آقای رفسنجانی پرسید،   این سه دهه حضرتعالی در این مملکت چه غلطی کرده‌اید که نتیجة فعالیت‌های‌تان این خرتوخری شده که خودتان امروز بر زبان می‌آورید؟

 

ولی ما با در نظر گرفتن مسائل بالا،   حداقل در مورد نفی حکومت اسلامی دچار سردرگمی و بحران نشده‌ایم.  همانطور که بالاتر نیز گفتیم،   این حکومت با تکیه بر ساختار کودتائی‌ای که یادگار حرکت «سرنوشت‌ساز» ارتش شاهنشاهی در 22 بهمن 57 است،  نمی‌تواند بار مسئولیت به منزل برساند.   از میعاد شوم کودتای «انقلاب اسلامی» تا هم امروز،  محافل «پنهان» در سراسر کشور فعالیت‌های‌ سیاسی،  ساختاری،  اداری و حتی تجاری و مالی و بازرگانی را به گروگان خود و «برادران‌شان» گرفته‌اند.   در این هیهات،   مشتی لات و ملا که با تکیه بر سرنیزة ارتش،‌  «مسئول» مسائل کشور معرفی شده‌اند،   نه مسئول‌اند،  و نه همانطور که نمونة بالا نشان داد از مسئولیت و کشورداری اطلاعی دارند.   اینان از علی خامنه‌ای گرفته تا دیگر مترسک‌ها،  جملگی عروسک‌های عموسام‌اند؛   که اگر هم خودشان نمی‌دانند،   فقط به دلیل بلاهت بیکران‌شان است. 

 

با تغییر مشتی لات‌ولوت در رأس این تشکل کودتائی نمی‌توان تغییری در شرایط کشور داد.  به طور مثال نگاهی بیاندازیم به یکی از همین «شخصیت‌های کلیدی» که شایعة استقرار وی در جایگاه وزارت آموزش و پرورش این روزها سر زبان‌ها افتاده.  بله،   محمدعلی نجفی را می‌گوئیم!  ایشان از نخستین روزهای کودتا و کشتار،   که نهایت امر منجر به حذف فیزیکی 7 هزار مخالف سیاسی در زندان‌های رژیم ملایان شد در رأس امور بوده‌اند.  کسی نمی‌گوید که این «جوانک»،   در دورانی که «برادران» را جهت صدور «انقلاب‌شان» به جبهه‌ها اعزام می‌فرمودند،  به عنوان وزیر علوم و آموزش عالی،  با بودجة دولت در کشور استرالیا لنگر انداخته و تز دکترای ریاضیات آماده می‌فرمودند!  

 

این فرد متقلب،  با این پیشینه و پروندة سوءاستفاده از اموال دولتی،   پس از سال‌ها همکاری با کودتاچیان و سرکوبگران که از شرکت در دولت رجائی آغاز شده،    امروز قرار است با «آراء ملت» بیاید برای کشور شق‌القمر کند!   کدام احمقی به چنین مسخره‌بازی‌ها دل بسته؟  وقتی می‌گوئیم مشتی دزد،   لات و بی‌سروپا را در رأس امور مملکت خود نمی‌پذیریم،  حرف گزافه نزده‌ایم.  تازه این نجفی دزد،  در میان این لات‌ها مثلاً گل‌سرسبد است!   

 

به آقای رفسنجانی بگوئیم،  اگر غرب و شرق برای ماندن شما لات‌ها به «توافق» رسیده‌اند،   نشاشیده شب دراز است.   روزی از همین روزها با اهل بیت و دوستان و برادران‌ات،   دست در دست همان توده‌ای‌هائی که به مناسبت «انتخاب» روحانی یک صفر به چک‌ماهانه‌شان  اضافه کرده‌ای،  به زباله‌دانی می‌روید که راه بازگشت ندارد.  و این یک «تقصیر» هیچکس نیست؛  حکم تاریخ این سرزمین است.   

 

 

  

 

 

 

 

      

 

 

۱۳۹۲ مرداد ۴, جمعه

خوب‌ها و بدها!


 

 

با شکل‌گیری سیاست‌های زیرجلکی،  و گام به گام دولت «نامعلوم» ملاحسن روحانی،  شاهد موضع‌گیری‌های کسانی بر علیه این «دولت نامرئی» هستیم که تا دیروز خواستار پست وزارت شده بودند.   به طور مثال علی مطهری،  که از قدیم‌الایام از جمله منتقدان پروپاقرص دولت احمدی‌نژاد،  اصلاح‌طلبان و حتی برخی اصولگرایان بوده،   هنگام معرفی روحانی به عنوان رئیس‌جمهور «منتخب» آناً پای‌اش به مصاحبه‌ها باز شد و ابراز علاقه ‌کرد که وزیر «ارشاد» بشود!    ولی گویا بوی کباب بی‌جهت مشام‌شان را آزار داده بود،   چرا که به سرعت بر علیه «دولت نامرئی» تیغ از میان برکشیده و خواستار برخورد «شدید» با بدحجابی شده‌اند.   ایشان حتی «دولت نامرئی» را نصیحت هم می‌کنند که پای در مسیر احمدی‌نژاد نگذارد و کار را به اباحی‌گری و عدم برخورد با «بدحجابی» نکشاند! 

 

خلاصه،  از  ظواهر امر چنین بر می‌آید که دولت ملاحسن دولتی خواهد بود با همان استخوان‌بندی‌ قدیم،  و به احتمال زیاد متشکل از همان باندهائی که سه دهه است قدرت را بین خود و «برادران‌شان» تقسیم کرده‌اند.   ولی جالب‌تر اینکه،   از قضای روزگار مشکلاتی هم که این دولت «قدیمی» برای ما ملت به ارمغان خواهد آورد،  همان مشکلات «قدیم» خواهد بود!   مشکلاتی از قماش برخوردهای فراقانونی خیابانی،   هیاهوی لات‌ولوت‌ها بر علیه «اباحی‌گری»،   مداخله در زندگی خصوصی شهروندان،   و نهایت باز کردن پای لات‌ها به معادلات خیابانی که نتیجه‌ای جز هرج‌ومرج و ‌قانون‌شکنی به بار نخواهد آورد.   و این همان «صورتبندی» جادوئی‌ای بود که ملاممد خاتمی،  تحت نظارت انگلستان طی 8 سال دنبال ‌کرد،  تا نتیجة مطلوب یعنی دولت لباس‌شخصی‌های احمدی‌نژاد را به دنبال «اصلاحات» خود برای ما ملت به ارمغان بیاورد. 

 

خلاصه بگوئیم،  آنچه امروز در مصر در جریان اوفتاده،  و یا آنچه در سوریه تحت عنوان «نبرد» خیابانی و «تقابل» تروریست‌ها با دولت قانونی و غیره می‌بینیم،  در عمل،  خارج از هر گونه اغراق‌گوئی همان است که در تهران و شهرهای بزرگ کشورمان اتفاق می‌افتد.  با این تفاوت که در ایران هیچ تشکلی در برابر اسلامگرایان وجود ندارد،  این ملت ایران است که بدون سلاح،  بدون پشتیبان،  و بدون سازماندهی مناسب و شایسته می‌باید با دست خالی در برابر فوج اسلامگرائی استعماری بایستد!   باید در برابر کسانی بایستد که با توسل به اوباش‌ و لات‌بازی‌های «عمدی»،  حوادث خیابانی را به دست خود به وجود خواهند آورد تا در صحنة روابط اجتماعی،   پوپولیسم اسلامگرا و فاشیست و وابسته همیشه به قولی «دست‌بالا» را داشته باشد.

 

منصفانه بگوئیم،   دادن اجازة تجدید چاپ به چند کتاب ترجمه که پیشتر نیز جملگی توسط ممیزان «مثله»‌ شده‌اند،   و به راه انداختن چند سایت «خبری» به ریاست چند رأس بچه‌آخوند متنفذ را «بازسازی» فضای سیاسی کشور نمی‌خوانند.   هووچو پیرامون «جوانانی» که در فلان محله «روابط غیرشرعی» و میهمانی‌های «مختلط» به راه انداخته‌اند،   و یا علم کردن دوبارة‌ «بدحجابی» و خوش‌حجابی نیز نمی‌تواند مسئلة سرکوب اجتماعی و فرهنگی آخوند را در این مملکت ماستمالی کند.   ولی همین «سروصداهای» سیاسی‌نما کفایت خواهد کرد تا محافل وابسته و نوکران اجنبی بار دیگر علم «وا اسلاما!» را در کشور هوا کرده،   برای سرکوب ملت ایران،   دین‌پناهی مشتی لات‌ولوت را توجیه نمایند و لشکرکشی خیابانی را تبدیل به مشکل ملت ایران کنند.   ولی این‌ها مسائل ملت ایران نیست؛   این حکومت مسخرة آخوند است که از این نوع به اصطلاح «مسائل» قصد ساخت و پرداخت شاه‌کلیدی جهت دستیابی به «فتح‌الفتوح» بین‌المللی‌اش ساخته!   

 

سئوال امروز این است.  پاسخ این گزافه‌گویان،  این وطن‌فروشان،‌  این جرثومه‌های نکبت و ادبار که اکثرشان حتی ایرانی هم نیستند،  و از ورای مرزها جهت سرکوب و غارت ما ملت سوار بر اشتر اجنبی پای به این مملکت گذارده‌اند،‌  چیست و چگونه می‌باید در برابرشان ایستاد؟  در مصر،  ارتش اینکشور به همین اوباش چند ساعتی فرصت داده تا موضع‌ خود را در برابر تحولات اجتماعی روشن کنند؛   نمی‌دانیم که تکلیف این وحشیگری «دینی» در مصر به کجا خواهد کشید.   در سوریه،   دولت لائیک بعث با این اوباش که از حمایت سپاه‌پاسداران،  شیخک‌های خلیج‌فارس و لندن و پاریس بهره می‌گیرند شهر به شهر و کوچه به کوچه می‌جنگد،  و نهایت امر نتیجة این جنگ نیز هنوز روشن نشده.   در تونس اوباش اسلامگرا دست‌های‌شان به خون نمایندگان مجلس و ملت رنگین شده،   ملت تونس برای اعتراض به این وقاحت،   بزرگ‌ترین اعتصاب ملی تاریخ کشور را سازمان داده و خواستار پایان یافتن کار دولت اسلامگراست.   ولی در ایران میدان عمل سخت بسته و ناهمگون می‌نماید. 

 

در داخل کشور همه چیز و همه کس سرکوب شده‌اند.   جز عربدة آخوند «خوب» و آخوند «بد» هیچ به گوش نمی‌رسد.   تو گوئی ایرانی می‌باید فقط نفیر نفرت‌انگیز آخوند بشنود!   و در خارج کشور،   سال‌هاست که وابستگان و نانخورهای حکومت اسلامی در ظاهر «احزاب چپ‌گرا»،  شخصیت‌های ادبی،  سیاسی،  هنری و ...  با حمایت مالی سفارتخانه‌ها،  داستان تعریف و تمجید از این آخوند و آن آخوند به راه انداخته‌اند؛   هم نان اجنبی می‌جوند و هم زیرجلکی آب به آسیاب «انقلاب اسلامی» و حکومت آخوندهای «خوب» می‌ریزند.   در همین خارج از مرزها،   سال‌هاست که شاهد فعالیت شبکة «شیخ‌وشاه» هستیم.  شبکه‌ای که هَّم و غم خود را بر این داشته تا دل پاسدارجماعت را به دست آورد،  و شاه و شیخ را در اذهان این عقب‌افتادگان و عمله‌های فاشیسم،   طوری «طاق» زند که هنگام لزوم با کودتائی ننگین بار دیگر همین شبکه بتواند خود را بر سرنوشت ملت ایران حاکم نگاه دارد.   در غربت خارج از مرزها،  سال‌هاست که نادانی،  خوش‌خیالی و بی‌بضاعتی نظری،  سیاسی و فرهنگی،‌  همان چند تن ایرانی را که به قولی هنوز بخیة بواسیرشان ده‌ تا نشده‌،   آنچنان منکوب و مبهوت هیاهوی رسانه‌ای و صحنه‌آرائی‌های استعماری کرده‌ که از قلم و زبان‌شان تحلیلی،  کلامی،   نتیجه‌گیری‌ای فراتر از آنچه بی‌بی‌سی و رادیوفردا برای ما ملت می‌پسندند نمی‌شنویم.  

 

جغد شوم سکوت،   خودباختگی و «کنفورمیسم» آنچنان سایه‌اش بر سر این ملت سنگین شده که هیچ صدائی در اعتراض به صحنه‌آرائی یک حاکمیت استعماری،   و به بیرون کشیدن یک آخوند ساواکی به نام «ریاست‌جمهور» منتخب از صندوق‌های مارگیری به گوش نمی‌رسد.   به صراحت بگوئیم،  آنان که این ره می‌پیمایند بدانند که این راه به ترکستان است.   آگاهی‌های ملی و شناخت مسائل کشور از قلم و ذهن و زبان ایرانی بیرون خواهد ریخت.   این ادعای آخوند است که چارة کار را یا در آن چاه لعنتی می‌جوید و یا در لابلای قرآن و نهج‌البلاغه.  میدان سیاست کشور را در این مقطع نمی‌باید به دست هیاهو و مغلطه‌های شبکة «آخوند خوب» و «آخوند بد» سپرد.   چنین وانهادگی‌ای باختی است سیاسی و غیرقابل جبران؛   باختی که میدان را در اختیار ایران‌ستیزانِ انسان‌‌ستیز قرار خواهد داد. 

 

 

 

۱۳۹۲ مرداد ۱, سه‌شنبه

کلاش حسینی‌ها!


 

مسلم است که آیندگان از امروز ما و عملکردمان سخن خواهند گفت.    و این را همینجا بگوئیم،  لاپوشانی،   مُزقلی و حق‌حساب گرفتن از این و آن،  عملیات تروریستی و هیاهو،‌   کار سیاسی نیست،   خودفروشی است.   و خوش‌خیال‌هائی که در میانة این میادین با «صداقت» جان خود را از دست می‌دهند،  جان‌،   مال و نام‌شان از طرف کسانی مصادره خواهد شد که حتی نمی‌دانند صداقت خوردنی است یا مالیدنی!   در نتیجه،  برای ما ایرانیان،  که از دنیای «ارزشی‌» اسطوره‌های کهن پای به میدان سیاست امروز می‌گذاریم،  ضروری است که از میادینی که روزمرة سیاست‌بازی جهان دیرگاهی است آن را ترک کرده،  خارج شویم و «عمل سیاسی»‌ را بر پایة معیارهای کنونی مشخص کنیم.  خلاصه بگوئیم،‌  در جامعة ایران دو نگرش قرون‌وسطائی «امام‌حسینی» و «کلاشی»،   فضای سیاست کشور را به معنای واقعی کلمه «آلوده» کرده.  و ایندو نگرش اجازه نمی‌دهد که سیاست کشور در چارچوب یک نگرش منطقی شکل گیرد.  

 

حداقل پس از سه دهه حاکمیت مفتضح ملا و آخوند بر جامعه نیازی نیست که وقت زیادی برای توضیح نگرش «امام حسینی» تلف کنیم.   این نگرش آشنا و سنتی ویراست «آپلود» شده‌ای است از به اصطلاح حماسه‌های امام حسین در کربلا.   آورده‌اند که ایشان برای بازگشت به دوران  نورانی «پدرشان» قصد سرنگونی حکومت «ظلم و ستم»‌ را داشتند و در این راه به همراه «72 تن» جان باختند.   پیروان نگرش «امام حسینی»‌‌ هواداران‌شان را در هیئت همان 72 تن کذا می‌بینند که قرار است توسط یزید و شمر و شرکاء قتل‌عام شوند و چه از این بهتر،  چرا که همگی به بهشت خواهند رفت! 

 

ولی اشتباه نکنیم،‌  نگرش «امام حسینی» به هیچ عنوان محدود به طرفداران آخوند و اسلامگرایان نیست؛   در عمل،   چپ‌گرایان وطنی طی دهه‌های اخیر تبدیل به یکی از مهم‌ترین مصرف‌کنندگان این «نگرش»‌ شده‌اند.   با این تفاوت که در بهشت چپ‌گرایان آب زمزم و حوری و غلمان نمی‌بینیم،   ودکای تند و تیز می‌خوریم و دل به حقانیت «تاریخ» ـ‌ که جایگزین پدر شده ـ  خوش داریم!   ولی عمل و عکس‌العمل «امام‌حسینی‌ها» از ‌اسلامگرا تا چپ «فدا»  تفاوتی ندارد؛‌   فدا شدن است در راه این و آن،  و میدان دادن است به نگرش و نظریة «از خودگذشتگی‌ها!»‌  در حالیکه جهان سیاست میدان مذاکره و جنگ است؛ محل مناسبی برای «شهید» شدن نیست.  

 

و دقیقاً با اعتنا به همین نگرش امام حسینی است که نگرش دوم،   یا همان «کلاشی» در فضای سیاست کشور «جا» خوش کرده.   سیاست کشور  در نگرش کلاشی،   یعنی دوز و کلک و فریب،   زیرپاکشی و نوکری برای این و آن و «فدا» کردن تمامی ارزش‌های انسانی.   و اغلب کسانیکه پیرامون «شخصیت‌های» سیاسی کشور اعم از برون‌مرزی و درونمرزی جمع شده‌اند از پیروان نگرش «کلاشی» هستند.   برای اینان سیاست همچون جیب‌بری،  قوادی،  نوکری و تزلف وسیلة نان خوردن است!

 

‌مشاهدة ردپای این دو نگرش قرون‌وسطائی،  در قلب تشکیلات سیاسی داخل و خارج کشور،   که جملگی تحت نظارت داهیانة سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و انگلستان اداره می‌شوند آنقدرها کار مشکلی نیست.   در عمل،  یکی از مهم‌ترین ابزار استعمار برای چپاول و غارت،‌ تحمیل و گسترش همزمان ایندو نگرش انسان‌ستیز در فضای سیاست کشورهاست. 

 

با این وجود فراموش نکنیم که سیاست،  همچون دیگر پدیده‌ها تحت تأثیر شرایط اجتماعی،  اقتصادی،‌  فرهنگ و خصوصاً ساختارهای استراتژیک جهانی از ریشه و اساس تغییر می‌کند.   اینگونه تغییرات چنان کرده که امروز در ایران نه می‌توان با پیروی از سیاست «صدراسلام» بادی در بادبان حکومت انداخت،   و نه تکیه بر فرصت‌پرستی‌های ماکیاولیست و ارسطوگرا خواهد توانست ویژگی‌های «علم» سیاست را تعریف کند.   با این وجود،  سیاست امروز ایران بیمار است،‌   این بیماری چندین و چند دلیل دارد،  ولی مهم‌ترین معضل در این میانه،  بیماری نیست،   نایاب بودن درمان و علاج آن است. 

 

از این مقدمه فقط یک نتیجه می‌خواهیم بگیریم،‌   و آن اینکه جهت تحلیل رفتار گروه‌هائی که امروز پیرامون رئیس‌جمهور «نوین» حکومت اسلامی حلقه‌ زده‌اند،‌  نمی‌باید به کبرا و صغرا پرداخت،   اینان یا از «معتقدان» هستند و یا از کلاشان!   به زبان ساده‌تر،  جملگی بر طبل توهماتی می‌کوبند که دیگر جهان سیاست معاصر،  حتی در کشوری همچون ایران مشکل می‌تواند خود را با آن هماهنگ کند. 

 

پس از فروپاشی دیوار برلن،   سیاست جهانی تکان شدیدی به خود داد،   و هر چند تبلیغات رسانه‌ای در غرب هیاهوی «پیروزی»‌ به راه انداخت،  «پیروزی» کذا در ویراستی که امروز با آن رودررو هستیم،   سوای آنچیزی است که اینان ادعا داشتند.  آنچه به عنوان پیروزی سرمایه‌داری بر کمونیسم در بوق رسانه‌های آمریکائی و انگلیسی به آسمان رفت،‌  این معنا را داشت که واشنگتن و لندن «پیروز» شده‌اند.  و اینکه دیگران ـ  مسلماً مقصود روسیه،  چین و هند  بوده ـ  شکست خورده‌اند!   این بود مفهوم واقعی هیاهوئی که رسانه‌ها به راه انداختند؛  حتی در ایران نیز،  ‌طی دوران حکومت همین آقای رفسنجانی که امروز به ریش‌سپید دکان «تقوی و تدبیر» تبدیل شده،   کم نبودند بادمجان‌دورقاب‌چینانی که از آمریکا به عنوان «همسایة» ملت ایران یاد می‌کردند!‌   به عبارت دیگر،  اینان فراموش کرده بودند که همسایگی ایران  با هند،   بیش از سه هزار سال،‌   و روابط سیاسی‌اش با روسیه که جنگ‌ها را نیز شامل می‌شود،  حدود یک‌ هزار سال قدمت دارد. 

 

خلاصه بگوئیم،   فروپاشانی دیوار برلن در کشورهای جهان سوم شرایط نوینی ایجادکرد.   و همانطور که بالاتر گفتیم،‌   تمامی تلاش حاکمان «جهان آ‌زاد» بر این متمرکز شده بود که وجود دیگر قدرت‌های سیاسی را تا حد امکان انکار کرده و نادیده بگیرند.   در واقع،  وجود همین قدرت‌هاست که امروز شرایط داخلی را در ایران دیگرگون کرده و حکومت اسلامی مشکل می‌تواند با کوبیدن بر طبل «اسلام انقلابی» سیاست‌های پوپولیست و ضدانسانی‌اش را بر جامعه تحمیل کند.   این است دلیل سر بیرون آوردن امثال خاتمی،  از دکان حکومت اسلامی و بازی‌های «اصلاح‌طلبی!»  

 

در تحلیل شرایط امروز می‌باید در مورد حسن روحانی نیز چند جمله‌ای بیاوریم.   روحانی فردی است «ساواکی مسلک» و همانطور که پیشتر هم گفتیم،  اصولاً فاقد مغناطیسم و جاذبة سیاسی است.   سخنرانی‌های معدود وی پس از «انتخابات» به صراحت محدودیت‌های نظری،  کلامی و خصوصاً فره‌وشانة وی را نمایان کرد.   حال اگر گروهی بی‌سروصدا عمل کردن‌های روحانی را به حساب ذکاوت‌اش می‌گذارند،‌   یا از جمله «امام حسینی‌ها» هستند و یا در گروه دوم جای می‌گیرند.   واقعیت این است که جامعة ایران در برابر کوهی از مشکلات قرار گرفته و حکومت اسلامی به هیچ عنوان در شرایطی نیست که بخواهد «سر فرصت» دست به اقداماتی بزند.   چرا که،   بسیاری از مشکلات و معضلات رسیدگی سریع و بدون اتلاف وقت می‌طلبد،  البته،  اینهمه اگر دولت قصد از میان برداشتن مشکلات را داشته باشد!     

 

با این وجود،‌  فراموش نمی‌کنیم‌ که اکثریت مشکلات داخلی ایران،   و قسمت اعظم معضلات سیاست بین‌المللی ما توسط‌ تشکل‌هائی به وجود آمده که تحت نظارت محافل خارجی عمل می‌کنند،   و با تکیه بر اهرم «گروه‌سازی‌های» درونی دست به سیاستگزاری و آشوب و بحران‌سازی می‌زنند.  این مسئله از دیرباز در کشورمان وجود داشته و امروز فقط به دلیل فروپاشانی «جنگ سرد» است که دیواره‌های امنیتی معنا و مفهوم‌شان را از دست داده‌اند و قادریم این آرایش‌ها را با کمی دقت نظر به چشم ببینیم.   ولی اگر به اصل یک حاکمیت دمکراتیک در کشور پایبند هستیم،   نمی‌توان حرکت‌های «سیاسی» درون و یا بیرون‌‌ساختاری را صرفاً به دلیل وابستگی و یا هماهنگی با برخی محافل خارجی «دشمن» تحلیل کرده،   همچون نخستین روزهای کودتای 22 بهمن 57 بر علیه‌شان لشکرکشی به راه بیاندازیم.   به عبارت ساده‌تر،  دمکراسی سیاسی اصولی دارد که حتی اگر مخالف آن هم هستیم نمی‌توان از آن عدول کرد.  و قبول حرکت آزادانة «تحرک سیاسی» یکی از همین اصول است.  وگرنه این حرکت آزادانة سیاسی برای همگان «قدغن» خواهد شد! 

 

روزنامة «تهران امروز» وابسته به شهرداری تهران،  در شمارة 30 تیرماه خود،   در مورد نقش حجت‌الاسلام یونسی در کشتارهای دهة 60 دست به افشاگری زده،   وی را رسماً یکی از مسئولان کشتارهای این دوره معرفی می‌کند.   جالب اینکه،   یونسی یکی از «نزدیکان» روحانی به شمار می‌رود و گویا قرار بوده وزیر اطلاعات در دستگاه ایشان نیز بشود! ‌  حتی عوامل حزب توده نیز در گزارشات‌شان از این فرد عنوان وزیر کابینه نام برده‌ بودند!  در هر حال،  گزارشات پیرامون «سوابق» یونسی فقط می‌تواند تأئیدی باشد بر صحت اظهارات ما پیرامون ساواکی بودن شخص روحانی.  

 

البته در اینکه وزارت اطلاعات حکومت اسلامی در دست مشتی آدمکش حرفه‌ای اوفتاده که  جز سرکوب،‌  قتل‌عام و ایجاد وحشت در میان قشرهای مختلف ملت ایران برای خود وظیفه‌ای نمی‌شناسند،‌  حداقل برای ما جای بحث و گفتگو ندارد.  این سازمان بیگانه‌‌پرست،‌   برخلاف آنچه ادعا می‌کند،  در خدمت یک محفل مشخص خارجی عمل می‌کند و در برابر هر گونه تداخل منافع با دیگر محافل و حتی جنبش‌های غیرمحفلی و صرفاً تخصصی و حرفه‌ای در داخل،   دست به وحشیگری و سرکوب می‌زند،‌  و بر اساس ادبیات «بیت‌رهبری» این عملیات نیز چیزی نیست جز دفاع از «اهداف انقلاب!» 

 

ولی رسوائی آقای یونسی،‌   از نزدیکان «فیلسوف» بزرگ جهان اسلام ملاممد خاتمی،   آنهم از زبان همکاران و بادمجان‌دورقاب‌چینان حکومت در شهرداری «خوش‌نام» تهران،  مسائل دیگری را علنی می‌کندکه از محدودة «معمول» سیاست کشور بیرون می‌رود.   این «رسوائی»  نشان می‌دهد که جامعه پای در مسیری گذارده که دیگر سیاست‌های استعماری بر پایة قطب‌سازی‌های ساده‌نگرانة جنگ‌سرد از قماش «رهبر خردمند» و «دشمن ملت»‌ کار بجائی نخواهد برد.   رسوائی یونسی به صراحت نشان داد که کشور،   علیرغم تلاش‌های محافل حامی آخوندیسم و آدمکشان ساواک و ساواما پای در مسیری گذاشته که مسئولیت‌ها در قالب روند عملکرد انسان‌ها،   حال شکل‌گیری است. 

 

حکومت دست‌نشانده‌ و خودفروختة ولایت‌فقیه که تا همین چند سال پیش وجود فاجعه‌ای به نام کشتارهای دهة‌ 60 را تکذیب می‌کرد،   و در بهترین ویراست این قتل‌عام و جنایت علیه بشریت را «لازم» برآورد می‌نمود،   امروز پای به مرحله‌ای گذاشته که گروهی در قلب آن جهت بیرون راندن یک رقیب سیاسی وی را وابسته به این جریان آدمکشی معرفی می‌کنند.  

 

این تغییر در عملکرد رژیم سیاسی ایران را چگونه می‌توان تعبیر کرد؟  مسلماً آنچه تحت عنوان «افشاگری» به روزنامه‌ها راه باز کرده نمی‌تواند بازتاب تغییر در ماهیت و روش کار عواملی تلقی شود که در درون این حکومت بیش از سه دهه است دست به سرکوب ملت ایران می‌زنند.   به استنباط ما این تغییر فقط می‌تواند بازتابی باشد از آنچه بالاتر به عنوان ورود «همزمان» محافل مختلف سیاست بین‌المللی به فضای سیاست ایران مطرح کرده‌ایم.    در چنین فضائی آنان که پرونده‌های «روشنی» ندارند، ‌  همچون آقای یونسی مشکل می‌توانند همچون گرگی در پوست میش بخسبند و قلب خوش‌خیال‌ها را «تصرف» کنند.  

 

باید دید روحانی،  که خود نیز از همین گرگ‌های میش صورت است از آنچه بر سر یونسی آمده عبرت می‌گیرد یا اینکه همچنان بر محور حمایت از سیاست‌های «ارباب» تیغ آخته بر علیه ملت ایران بر کمر می‌بندد؟   مسلم بدانیم،   طی روزهای آینده،   پاسخ به این سئوال را در ترکیب و عمکرد «هیئت دولت» ایشان خواهیم دید.

 

    

 

 

        

 

    

 

 

 

 

 

 

 

۱۳۹۲ تیر ۲۴, دوشنبه

حسن و هزار سودا!


 

مدت‌ها از «انتخاب» ملاحسن روحانی به عنوان رئیس دولت جمکران می‌گذرد،   ولی در «خیمة» رئیس دولت جدید،‌   احدی از موضع‌گیری‌های سیاسی،  فرهنگی،   مالی،  صنعتی و ... چیزی نشنیده.   راستش را بخواهیم،  اصولاً «خیمه‌ای» هم در کار نیست،  چرا که ایشان به دلائلی تمامی «باند» انتخاباتی خود را پس از «انتخابات» از کار برکنار کردند!   در میانة این بی‌تکلیفی که سایه‌اش هر روز بر جامعة ایران سنگین‌تر می‌شود،   دو تحلیل از سوی بادمجان‌ دورقاب‌چینان حکومت اسلامی در بوق گذاشته شده.  

 

نخستین «تحلیل» همان است که به مذاق حزب‌توده،   و لات‌ولوت‌های حواشی دکان «اصلاح‌طلبی» خوش می‌آید.   بر اساس تحلیل کذا،   ملاحسن قصد دارد آنچنان «دقیق» عمل کند که حتی مو لای درز سیاست‌های‌اش نرود و به همین دلیل نیز  بسیار دست‌به‌عصا شده،   و در مورد «سیاست‌های‌» دولت جدید ـ  این دولت هنوز نامرئی است ـ  پرحرفی نخواهد کرد!   نیازی نیست بگوئیم که در آخر کار،  فهرست بلندی از نامزدهای پست‌ وزارت ـ اینان از قضای روزگار همگی پیشتر مشتری دکان ملاممد خاتمی و بساط اصلاح‌طلبی بوده‌اند ـ ‌ تحت عنوان ‌ «بزرگانی» که به احتمال زیاد به وزارت‌خانه‌ها دعوت خواهند شد،  به اینگونه «تحلیل‌های» بسیار عمیق و مستدل آویزان می‌شود!

 

ولی تحلیل دوم به مراتب از اولی جالب‌ترست.   این یکی که در  دکان «اصولگرایان» مشتری پیدا کرده،   به این توهم دامن می‌زند که ملاحسن نه از آن ملاهاست!   ایشان آمده‌اند تا بین اصولگرائی و اصلاح‌طلبی صلح و آشتی برقرار کنند و به همین دلیل نیز کابینة آینده مجموعه‌ای خواهد بود از «کارشناسان» و متخصصان!  لشکری از کسانیکه هم «فن» ادارة وزارتخانه‌ها را دارند و هم از سلامت جسمی و روحی برخوردارند،   هم درد «مردم» را می‌شناسند،  و هم می‌توانند چنین کنند و چنان کنند،   و ...  خلاصه گروه دوم طوری از «وزرای» احتمالی سخن می‌گوید که تو گوئی قرار است در کابینة «جدید»،   طرح «اصلاح‌نژاد» به شیوة دولت آدولف هیتلر به راه افتد!  

 

ولی هر دو تحلیل وجه مشترکی دارند:  «یک ادعا» که بر اساس آن کسانی به «وزارتخانه» خواهند رفت که با تکیه به ارادة «مردم»،   مملکت را در دم از بحران «تحریم‌ها» و دیگر سیاست‌های آمریکای جهانخوار آزاد خواهند کرد!   خلاصه،  در این تحلیل‌ها همه چیز بر وفق‌مراد می‌شود،  چرا که فلانی وزیر بهمان وزارتخانه شده!   در هر حال،  همانطور که گفتیم،   حضرات از اصلاح‌طلب گرفته تا اصولگرا،‌  پس از «مجیزگوئی» فهرستی نیز از «نامزدهای»‌ وزارتخانه‌ها ارائه می‌کنند،   و تلویحاً  می‌گویند:   «بله،  ما هم هستیم!»   

 

نتیجة این «سهم‌خواهی‌های» سیاسی به اینجا رسیده که ملاممد خاتمی و رفسنجانی،   که به درست یا بر اساس برخی «توهمات»،  پدرخواندة ملاحسن معرفی می‌شوند،   رسماً طی مصاحبه‌ها،‌   «وزیری» نیز برای کابینه «معرفی» می‌نمایند!   برخی افراد هم در هیئت حاکمة ملائی،   بدون هیچ دلیلی از حضور احتمالی خود در «کابینه» ابراز خوشوقتی می‌کنند،   و گاه هر گونه شرکت در کابینة جدید را به شدت «انکار» می‌نمایند!    

 

ولی جالب‌تر از همة این‌ها واکنش ملاحسن است که در جواب تمامی این «متکدیان» دکان «وزیرسازی»،  مرتباً تکرار می‌کنند که «وامدار هیچ گروه» و تشکیلاتی نیستم!   گویا ایشان همین امروز از قلة دماوند با یک کوله‌پشتی به تهران رسیده‌اند و از آنجا که خیلی «مردم» دوست‌شان داشتند،   «رئیس جمهور» هم شده‌اند!   ولی ما می‌پرسیم،  اگر روحانی وامدار احدی نیست،  چرا در میانة این میدان آشوب‌زده،  حکومت دست‌نشاندة جمکران گریبان وی را گرفته و به عنوان رئیس دولت از دکة رأی‌سازی بیرون کشیده؟      

 

با این وجود،   در این میانه،   آنچه اهمیت دارد،   نه از سوی «تحلیل‌گران» ارائه می‌شود و نه بازیگران احتمالی در کابینه‌ و دفترودستک‌های کلاشی حکومت اسلامی از آن سخنی خواهند گفت.  خلاصه می‌کنیم،   مشکل اصلی کشور ایران نه اصلاح‌طلبی است و نه اصولگرائی؛   مشکل ایرانیان حکومت اسلامی است.   و بن‌بست فعلی در کشور نتیجة حکومتی است که پس از کودتای 22 بهمن 57،‌   در چارچوب توافقات «فرامرزی» بین قدرت‌های جهانی،   بر سرنوشت ملت ایران همچون بختک فروافتاده،   و طی بیش از سه دهه تحمیل یک حاکمیت تمامیت‌خواه،  سرکوبگر و نامشروع،   بجائی رسیده که دیگر نه قادر است به موجودیت خود امتدادی بدهد،   و نه اربابان‌اش «اجازه» می‌دهند که سکان امور کشور را رها کرده،  به خلوت حوزه‌ها و دکان‌های دین‌فروشی معمول بازگردد.  

 

مشکل کشور ایران در بُعد اصلی خود،  به این دلیل شکل گرفته که بن‌بست‌های اجرائی در تحقق جامعة آرمانی‌ «شیعة اثنی‌عشری سیاسی» که سال‌های دراز خواب از چشم ملایان و نوچه‌های‌شان ربوده بود علنی شده.   همان شیعی‌گری مضحکی را می‌گوئیم که کار «نظریه‌پردازی» دبستانی خود را با امثال شریعتی آغاز کرد و با وامداری علنی از استالینیسم و فاشیسم هیتلری،   و نهایت امر از طریق التقاط و آمیزش با هزار و یک «ایسم» دیگر امروز بجائی رسیده که هم مخالف دمکراسی است،   و هم انتخابات می‌خواهد؛   هم با سرمایه‌داری جهانی سرستیزه دارد،‌  و هم اوج‌گیری نرخ بازار سهام در تهران را با «افتخار» فراوان مرتباً گزارش می‌کند؛  هم طرفدار پابرهنه‌هاست،  و هم از شکل‌گیری هر گونه نهاد و تشکیلاتی که حقوق طبقات فرودست جامعه را تأمین کند به ضرب گلوله،  چاقو و چماق و زندان جلوگیری می‌نماید!   حکومتی که هم با تجارت مواد مخدر می‌جنگد و «تجار مرگ» را در ملاءعام اعدام می‌کند،  و هم خیل عظیمی از هیئت‌های سیاسی،   نظامی،   امنیتی و تشکیلاتی‌اش شب تا سپیده‌دم پای منقل‌ها چمباتمه زده و چرت می‌زنند!   هم و هم و ...  

 

خلاصه بگوئیم این حکومت بجائی رسیده که در لجنزار ضدونقیض‌گوئی‌ها و ناتوانائی‌های اجرائی و عقیدتی خود دست‌وپا می‌زند،   و اگر معرفی کابینه اینگونه به «بن‌بست» افتاده،   به هیچ عنوان به دلیل خردمندی و ذکاوت ملاحسن نیست!   ملاحسن هر که هست و هر که نیست،   نه می‌تواند داده‌های پایه‌ای در این حکومت را تغییر دهد،‌   و نه اینکه جامعة ایران در موقعیتی قرار گرفته که در برابر معضلات سیاسی بتواند از خود سعة صدر و شناخت فلسفی و تعامل نشان دهد.  این جامعه به دلیل علمکرد وحشیانة یک حاکمیت دست‌نشانده،   امروز در مرز انفجار «سیاسی ـ اجتماعی» سیر می‌کند.   امروز هیچ قدرتی نمی‌تواند فتیله‌ای را خاموش کند که سال‌ 1357 با کودتای ننگین ارتش شاهنشاهی آتش شده.

 

ولی فراموش نکنیم،‌   در جامعه‌ای که حاکمیت آن دست‌نشانده و نوکرصفت و وابسته است،  کل جامعه نیز نهایت امر به بن‌بست خواهد رسید،   هر چند به صورتی کاملاً متفاوت با هیئت حاکمه‌اش.    این بن‌بست را ایرانیان پیشتر،   در دوران آریامهر نیز تجربه کرده‌اند، ‌  این همان بن‌بستی بود که بعضی‌ خوش‌خیال‌ها می‌خواستند با طغیان «خیابانی» و بانگ الله‌اکبر بر آن پیروز شوند،  و نهایت امر خود را با سر به قعر فاضلابی انداختند که بیرون رفتن از آن دیگر «کار هر بز نیست.» 

 

با این وجود،   سیاست‌های جهانی نیز بارها و بارها در مورد سرنوشت حکومت اسلامی مواضع‌ استعماری‌شان را دقیقاً و به صورت علنی نشان داده‌اند.  حمایت انگلیس و آمریکا از این معرکة دین‌فروشی دیگر جای تعارف و مجامله‌ای باقی نگذاشته.   و اگر گروه‌هائی دست‌نشاندگی این دستگاه مسخره را انکار می‌کنند،    بیشتر به دلیل تضادی است که پذیرش دست‌نشاندگی این حکومت با منافع شخصی‌شان به راه می‌اندازد.   خلاصه بگوئیم،   در کشوری که حقوق ماهانة یک کارمند به سختی کفاف یک سفره نان را می‌دهد،  جمعیت مالکان و نو‌مالکان خانه‌های «شمال شهر» تهران که بهای ملک‌شان از صدها میلیون تومان فراتر می‌رود،   نمی‌توانند با مسئلة حکومت اسلامی برخوردی بی‌طرفانه داشته باشند.   واقعیت این است که چنین برخورد بی‌طرفانه‌ای نیز وجود ندارد؛  اینان هر چند ظاهراً دم از مخالفت با اوباش اسلامگرا بزنند،   زندگی‌شان،  درآمدشان،   امنیت صدها میلیون تومان ثروت‌شان و ... و حتی مسافرت‌ها و عیاشی‌های داخل و خارج از کشورشان نیز مدیون همین پاسدارهای ریشو‌وپشمالوئی است که سر خیابان‌ها عربده می‌کشند:  «خواهر! حجابت رو رعایت کن!» 

 

این نیز بُعد دیگری است از بن‌بست حاکم بر این رژیم.   حکومتی که خود به بن‌بست رسیده،  در برابر جامعه‌ای نشسته که در ارتباط اندام‌وار و ناگزیز خود با این حکومت به ناچار به بن‌بست خواهد رسید.   راه دیگری در برابر جامعه قرار ندارد.   و مسلم بدانیم آنچه گذشت زمان،‌  بر موجودیت‌شان نقطة پایان خواهد گذارد،  جامعه نیست؛   رژیم ملایان است.   

 

امروز کوچک‌ترین عنایت دولت «جدید» به سوی یک محفل می‌تواند طوفانی جهت حمایت جناح‌های بین‌المللی مخالف از محافل دیگر شود.   اگر ملاحسن به چپ بپیچد،  وزنة هیاهوسالاری «راست» تقویت خواهد شد،  و اگر به سوی «راست» منحرف شود،   همینکار با چپ صورت خواهد گرفت.  خلاصه بگوئیم،  داده‌هائی که بر اساس آن و بر پایة آن‌ها این حکومت شکل گرفته به عوامل آن اجازه نخواهد داد که آب خوش از گلو پائین برند.  نمی‌توان یک رژیم فاشیست،  سرکوبگر،  دست‌نشانده و غیرمسئول را با یک نمایش «انتخاباتی» به رژیم مقبول منتسکیو و ولتر تبدیل کرد،   چه ملاحسن سخنرانی بکند و چه نکند!  چه ایشان کابینه معرفی بکنند،   و چه نکنند.   کار سیاسی می‌باید بر اساس واقعیات تشکیلاتی،  اقتصادی و اجتماعی صورت گیرد،   و در حکومت اسلامی همین واقعیات به ما گوشزد می‌کند که زمینه‌ای جهت حضور یک دولت مسئول وجود ندارد.   ملاحسن و ایادی‌اش نیز،  علیرغم هماهنگی‌های مساعد از جانب لندن و شاید مسکو،  از این قاعده مستثنی نخواهند بود.

 

 ...